او همواره درصدد تلفیق ارتش و سپاه بود. به همین منظور با همکاری شهید محمد بروجردی قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش موسوم به قرارگاه مشترک حمزه سیدالشهدا را تشکیل داد.
پس از شهادت سرلشکر فلاحی ، در تاریخ 9/7/60 به دستور امام خمینی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد و در طول تصدی این مسوولیت عملیات های بزرگ و حساس طریق القدس و آزادسازی بستان ، فتح المبین و بیت المقدس (فتح خرمشهر) را هدایت کرد.
در مدت 8سال دفاع مقدس او در مناطق جنگی حضور داشت و نظرات و تاکتیک های بموقعش ، در انهدام ادوات و دفع تجاوزات دشمن نقش بسزایی داشت.
وقتی از او پرسیدند چرا اینقدر کم استراحت می کنید و شبانه روز مشغول کار هستید، پاسخ داد: وقت برای خوابیدن زیاد است و برای خدمت کردن کم. باید تمام وقت خود را برای خدمت به اسلام بگذاریم. لذا خداوند لطف می کند و به هیچ وجه خسته نمی شوم.
مکرر می گفت : من امریکا را بیچاره می کنم ، کاری می کنم که امریکایی ها با تمام تاکتیک شان نتوانند بفهمند کی و کجا عملیات می کنیم و در عملیات های مختلف این کار را انجام داد.
یکی از رزمندگان اظهار می کند: در عملیات فتح المبین ، یکسره بر دشمن هجوم آوردیم و مهماتمان تمام شد. وقتی موضوع را به شهید صیاد گفتیم و خواستار توقف عملیات شدیم ، به ما گفت : نیازی به مهمات نیست.
تنها به خدا توکل داشته باشید و از مهمات دشمن که به سمت ما آمده علیه خودشان استفاده کنید. با این که بسختی مهمات به دست ما می رسید، دوباره عملیات را شروع کردیم ، اما در پایان آنقدر از دشمن مهمات گرفتیم ، که حسابش از دستمان خارج شده بود.
دختر شهید می گوید: اوایل جنگ ، بسیار نگران بودیم و هر لحظه آماده شنیدن خبر ناگواری از جبهه بودیم ، روزی به ما اطلاع دادند که پدرم زخمی شده و به منزل می آید.
ایشان را با برانکارد آوردند و من که کم سن و سال بودم با دیدن وضعیت وخیم ایشان ترسیدم ، اما پدر با لبخندی که همیشه بر لب داشت مرا بغل کرد و هنگام پانسمان ، با این که معلوم بود درد زیادی را تحمل می کند هیچ ناله ای به زبان نمی آورد و تنها تکبیر می گفت.
همسر شهید بیان می کند: ایشان در طول 8سال جنگ تحمیلی ، پنج مرتبه بشدت زخمی شد. بیست و دو ترکش در بدن داشت ، ولی در همه حال می کوشید تا در اسرع وقت خود را به مناطق جنگی برساند؛ حتی چند بار با ویلچر به جبهه رفت.
23تیر 1365، او به دلیل تجربیات ارزنده اش از سوی امام خمینی به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد.
در این حکم آمده است : برای فعال کردن هر چه بیشتر و بهتر قوای مسلح کشور، ضرورت دارد از تجربه اشخاصی که در متن مسائل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بیشتر بشود. بدین سبب سرکار سرهنگ صیادشیرازی و وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا پایان جنگ به عضویت شورای عالی دفاع منصوب می کنم.»
این حکم دو ویژگی داشت ، اول آن که امام ، شخص صیادشیرازی را بدون توجه به مسوولیت های نظامی اش به این سمت برگزید، حال آن که در حکم مزبور در کنار نام او، وزیر سپاه (به عنوان شخص حقوقی و بدون ذکر نام) نیز به عضویت شورای مزبور (که مهمترین شورای کشور در دوران جنگ بود و در بالاترین سطح تشکیل می شد) نیز آمده است و ویژگی دوم این که مدت و اعتبار عضویت صیادشیرازی در شورای عالی دفاع نامحدود و تا پایان جنگ تحمیلی بود که این امر نشانگر اعتقاد و اعتماد وافر امام راحل به ایشان بود.
با پذیرش این مسوولیت خطیر در شورای عالی دفاع مسوولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش به سرتیپ حسنی سعدی واگذار شد. شهید صیاد با آن که نمایندگی فرمانده کل قوا در شورای عالی دفاع را عهده دار بود، باز هم در تمامی صحنه های نبرد حضور می یافت و حتی در آخرین عملیات دفاع مقدس ، مرصاد، که از تاریخ سوم تا هفتم مرداد سال 67 انجام گرفت ، شرکت کرد.
شهید صیاد، خود در این زمینه می گوید: «به من زنگ زده و اطلاع دادند که دشمن از گذر سرپل ذهاب عبور کرده و به طرف داخل مرز در حال پیشروی است... ما در وضعیتی بودیم که برای رفتن به منطقه نیاز به تکلیف ماموریتی بود که بالاخره زمینه را فراهم کردیم شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون ، به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک بهتر مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم.
چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی در جاده کرمانشاه به بیستون ترافیک سنگینی ایجاد شده بود.
به همین خاطر با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاه های تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه شب چهاردهم مردادماه بود و تا ساعت 5/1 نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم ، با فرمانده پایگاه هوانیروز تماس گرفتم و موقعیت نیروها را برایش بیان کردم.
ساعت 5به پایگاه رفتم همه را آماده و مهیا دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چاره ای نداریم هلی کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم ارتش آماده شد.
ابتدا خودم با یک هلی کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم منافق آغاز کردیم.
عملیات مرصاد با ایثار و فداکاری به موقع رزمندگان سرکوب شد و منافقین پلید که خبیث ترین دشمنان ما بودند، به هلاکت رسیدند.»
در تاریخ 18 اردیبهشت سال 1366 با پیشنهاد حضرت آیت الله خامنه ای رئیس وقت شورای عالی دفاع و موافقت امام خمینی ره ، درجه سرتیپی به او اعطا شد و در مهرماه سال 1368به سمت معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد.
یکی از یاران ایشان می گوید: یکی از روزهای سرد زمستانی سال 69شهید صیادشیرازی برای بازرسی به قرارگاه بیرجند آمده بود، بعد از آن که بازدید تمام شد و مهمانان به اتاقی برای استراحت رفتند، ما در دفتر مشغول کار بودیم . نزدیکی های نیمه شب بود.
ناگهان صدای صوت حزینی از اتاق شهید صیاد به گوش رسید آنقدر زیبا با خداوند مناجات می کرد که ما نیز متحول شده بودیم. صبح ، وقتی از اتاق بیرون آمد، انگار تمام آرامش مناجات دیشب ، در چشمانش رخنه کرده بود.
او در شهریورماه سال 1372با حکم مقام معظم رهبری به جانشینی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح تعیین شد. در آن ایام با وجود فشارهای کاری ، بخشی از اوقات خود را به ثبت و ضبط تاریخ دفاع مقدس اختصاص داد تا دانشجویان و قشر جوان جامعه راحت بتوانند با فرهنگ آن دوران ارتباط برقرار کنند، تشکیل هیات پژوهشی و آموزشی معارف جنگ از ابتکارات ایشان بود.
در این مقطع نیز از او خاطرات پندآموزی به جا مانده که به ذکر بعضی از آنها می پردازیم. در شهریور سال 1374برای برداشت های تصویری و مصاحبه با تعدادی از فرماندهان به همراه گروهی به استان کردستان می روند، پس از آن که کارها به پایان می رسد شهید صیاد از فیلمبردار می پرسد: چند دقیقه از فیلم باقیمانده است؛
او جواب می دهد 2دقیقه ، صیاد از او می خواهد این 2دقیقه را در جایی استفاده کند تا اسراف نشود، در برنامه دیگری یکی از فرماندهان مصاحبه اش 2دقیقه طول کشید که در همان جای خالی ضبط شد.
در سفری با دانشجویان دانشگاه امام علی برای تشریح عملیات های نظامی با قطار به خوزستان رفت. در طول مسیر یکی از سربازان به کوپه ایشان آمد تا کفشهایشان را واکس بزند. شهید صیاد پوتین خود را از او گرفت و گفت : این کار وظیفه تو نیست ، واکس زدن پوتین جزو امور شخصی من است.
در 16 فروردین 1378 که مصادف با عید سعید غدیر بود، به دلیل خدمات ارزشمند و شایسته اش با حکم فرماندهی کل قوا به درجه سرلشکری نایل آمد و با شهادت خود در بیست ویکم فروردین 1378 یک درجه تشویقی دیگر گرفت و حکم سپهبدی او از طرف رهبر انقلاب به فرزندش اعطا شد.
خصوصیات اخلاقی صیاد
او ساده زندگی می کرد، مهربان و خوش اخلاق بود. در بدترین شرایط لبخند از لبش محو نمی شد. عاشق مردم بود، به قول همسرش ، وقتی ما به ایشان انتقاد کردیم که با این همه زحمت ، کسی قدر شما را نمی داند، گفت : اول خداست که می بیند، بعد هم مردم قدرشناس می دانند که چه کسی به نفع آنان قدم برمی دارد و چه کسی فقط شعار می دهد.
همیشه نمازش را اول وقت می خواند و نماز شبش ترک نمی شد. به تربیت فرزندان خود بسیار اهمیت می داد.
دخترش می گوید: هر وقت کار اشتباهی انجام می دادیم ، پدر فقط می گفت : آماده باش ساعت فلان ، یک جلسه داریم گاهی نیز به صورت یادداشتی خطاهایمان را به ما گوشزد می کرد و هیچ وقت با عجله و در همان لحظه در مورد خطاهای ما تصمیم گیری نمی کرد.
ایشان با کارشناس های امور تربیتی مسائل ما را در میان می گذاشت و با مطالعه کتابهای روانشناسی سعی می کرد با ما صمیمی تر باشد. با این که شبها دیروقت به خانه می آمد، به دروس ما رسیدگی می کرد. گاهی در همان بین به خواب می رفت.
همچنین از اعضای ثابت انجمن اولیا و مربیان بود تا در متن کارهای ما قرار گیرد. در برابر مشکلات و سختی ها، صبور بود و با توکل به خداوند و خواندن دو رکعت نماز حاجت به دنبال راه چاره می رفت ، تابع محض ولایت بود و با علما و روحانیون ارتباط داشت.
قبل از انجام هر کاری وضو می گرفت و می گفت: می خواهم یک ذره ناخالص هم نباشد و تمام کارهایم خالص برای خداوند باشد، همواره در قنوت نماز دعای فرج مولایش حضرت حجت علیه السلام را قرائت می کرد و هر روز صبح دعای عهد را زمزمه می کرد و آرزو داشت در زمره یاران حضرت ولی عصر باشد، هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه را بنا به سیره امام خمینی روزه می گرفت.
همسر شهید می گوید: ایشان عاشق شهادت بود، آنقدر خود را وقف خدمت به مردم کرده بود که وقتی نیمه شبها به خانه بازمی گشت ، فقط چشمهای بسته اش را می دیدم و از من مکرر عذر می خواست که نمی تواند اوقات بیشتری را در خانه و کنار ما باشد.
او همان مدتی که در خانه بود، در کارها به من بسیار کمک می کرد، به درسهای فرزندان می رسید و با آنها بازی و ورزش می کرد. روزی مشغول اتوزدن لباسش بودم که ناگهان آمد و به من گفت : شما خانم خانه هستید و وظیفه ای در قبال کارهای شخصی من ندارید، همان قدر که به بچه ها برسید کافی است.
زمان استراحتش بسیار محدود بود، بخصوص در زمان جنگ که فقط در هنگام تردد میان قرارگاه ها، در ماشین می خوابید. به مشکلات مردم رسیدگی می کرد. مهدی فرزند شهید بیان می کند: بعد از شهادت پدر، نامه های زیادی به خانه ما می آمد که از سوی خانواده های مستضعفی بود که ایشان به آنها کمک مالی می کرده اند.
مادرم پس از سالها تازه متوجه شدند که پدر بیشتر حقوقش را صرف مستمندان می کرده است. او سرانجام پاداش یک عمر جهاد و تلاش خالصانه خود را در بامداد آن روز بهاری گرفت و با نوشیدن شهد شهادت ، به آرزوی دیرین خویش دست یافت و مردم بزرگوار با حضور در مراسم تشییع و بزرگداشت آن سردار شجاع مراتب قدرشناسی خود را به خدمتگزاران میهن اسلامی نشان دادند و رهبر معظم انقلاب نیز با حضور بر پیکر آن شهید و بوسه بر تابوت آن فرمانده شجاع ، مهر قبولی بر کارنامه درخشان آن امیر سرافراز گذارد.
عاش سعیداومات سعیدا