این برنامه پس از فراز و فرودهایی که پشت سر نهاده و تجربیاتی که طی این سالها بهدست آورده است همچنان تنها تریبون تئاتر و هنرمندان و علاقهمندان مهجور این هنر در قاب کوچک تلویزیون است که با تلاش مضاعف سعی دارد همه مسائل مربوط به تئاتر کشور - از مسائل صنفی و اطلاعرسانی تئاتر تا مباحث تئوریک و کارشناسانه - را تحت پوشش قرار دهد و جای بسی تعمق است که مدیران شبکههای مختلف سیما و برنامهسازان طی این سالها هیچگونه فکری برای پرداخت بیشتر و تولید برنامههای تکمیلی برای این هنر نمایشی مادر، در برنامه کار خود نگنجاندهاند!
علوم، فنون و هنرهای گوناگون شاخههای مختلفی دارند که هر کدام زیرشاخههای متعددی را در برمیگیرند و معرفی درست و کامل و بازتاب هرچه تمامتر آنها، مستلزم زمان بیشتر و پرداخت آنها در حوزههایی تخصصیتر است. تئاتر نیز بهعنوان هنری که مادر همه هنرهای نمایشی برای تجلی خاستگاههای خود، دیگر هنرها از جمله نقاشی، معماری، موسیقی، انواع ادبیات غنایی، بزمی، حماسی، نمایشی، علوم گوناگون همچون جامعهشناسی، فلسفه، روانشناسی، زبانشناسی و... را شامل میشود چگونه امکان دارد بتوان در یک برنامه دو ساعته، آن هم هفتهای
یک شب، شناخت درستی از این هنر به مخاطب خاص و عام آن ارائه کرد؟ چه برسد به نقد تئاتر و آسیب شناسی آن در حوزه تولید، تبلیغ، مدیریت و...؟!
حقیقت این است برنامه «مجله تئاتر» که لنگ لنگان و البته عصا به دست، خود را تا به اینجا رسانده، هرگز نخواهد توانست بهتنهایی بازتاب دهنده تئاتر کشور و راهگشای مصائب و مشکلات عدیده و بیشمار اهالی آن باشد.
مجله تئاتر، همانطور که از اسم آن برمیآید، تنها مجلهای است برای تورق کردن و نه مجالی برای درنگ و تعمق در تئاتر و هر انتقادی مبنی بر انتظارات
برآورده نشده مخاطبان و اهالی تئاتر است، نه به سازندگان این برنامه.
این نکته مهم هم نباید نادیده گرفته شود که سینما و تلویزیون در حوزه متن، کارگردانی و بازیگری همواره از تئاتر تغذیه میشود و این مبادله دوطرفه در صورت ضعف و فقر یکی به دیگری نیز سرایت خواهد کرد، اما گذشته از همه آنچه گفته شد و البته با تاکید بر آنها و محفوظ بودنشان، این برنامه تلویزیونی در بطن خود نیز محاسن و معایبی دارد.
مجله تئاتر با توجه به امکانات اندکی که در دست دارد، بیشتر از آنچه از آن توقع میرفت توانسته مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد، بهگونهای که در بعضی جراید و خبرگزاریها «نود تئاتری» نامیده شد یا در برخی محافل با برنامه نود و برنامه هفت مقایسه میشود؛ اگرچه این قیاس بهواقع غیرمنصفانه و بیپایه و اساس است و تنها وجه اشتراک این برنامهها، خبرساز بودن و محبوب بودن آنهاست.
این برنامه تلویزیونی با حداقل بضاعت، هم اجراهای روی صحنه را معرفی و با پخش تیزرهای کوتاه آنها را تبلیغ میکند و هم در بخشهای کوتاهی با حضور کارگردان، نویسنده، بازیگر و دیگر عوامل به نقد اجمالی آثار میپردازد. از طرفی بعضی از مشکلات صنفی را بازتاب میدهد و به تحلیل آن میپردازد که البته همین رویکرد باعث پویایی این برنامه شده است.
اما مجله تئاتر درست در همان نقاطی که باعث محبوبیت آن شده، ضعیف عمل میکند و آسیبپذیر است. یکی از این موارد، مطرح کردن معضلات صنفی است. از آنجا که هم تهیهکننده و هم مجری برنامه وابسته به مرکز هنرهای نمایشی هستند، در این بخش کاملا دست به عصا حرکت میکنند و فراتر از طرح مشکل نمیروند. طرح مشکل بدون آسیبشناسی و ارائه پیشنهادهای کاربردی برای رفع آن، کاری از پیش نخواهد برد. شاید اگر یک گروه مستقل تولید این برنامه را در دست داشتند و گردانندگان آن نیازی به حفظ منافع خود نمیدیدند و احساس خطر نمیکردند، با شهامت و جسارت بیشتری میتوانستند این مسائل را به چالش بکشند تا راهکاری برای رفع مشکلات پیشنهاد داده شود و یا مدیران ناکارآمد را مورد مواخذه قرار دهند.
ایراد دیگری که به این برنامه وارد است، استفاده همه جانبه و نه بهینه از امکانات و فرصت محدودی است که سازندگان برنامه در اختیار دارند. همان طور که ذکر شد، یک برنامه دو ساعته نخواهد توانست همه جنبههای تئاتر را تحت پوشش قرار دهد و در آن عملکرد موفقی داشته باشد. پس کمی هوشمندی بیشتر و اتخاذ سیاست درست میتواند برنامه را هدفمند و مفیدتر کند. بهعنوان مثال اگر این برنامه صرفا آسیبشناسی مشکلات تئاتر و معرفی تئاترهای در حال اجرا را در دستور کار خود قرار دهد یا تنها به معرفی و نقد اجراها و بیان اخبار مهم مرتبط بپردازد، مجال بیشتری برای کمک به اهالی آن بهدست خواهد آورد. اما مجله تئاتر با برنامه ریزی حال حاضر خود، تبدیل به یک برنامه شلوغ اما محتاط شده است که فقط تیترهای مختلف را ورق میزند، اما کمتر فرصت میکند مطالب تکمیلی مفید و حائز اهمیت را درباره این تیترهای جذاب عنوان کند.
برنامه مجله تئاتر فرصتی ایجاد کرده است که منتقدان و کارشناسان جوان بتوانند خود را محک زده یا توانمندی خود را اثبات کنند. ایجاد این امکان امر پسندیدهای است که میتواند منتقدان بزرگ و باتجربهای را برای آینده تئاتر تربیت کند، اما اکتفا به این نسل و نادیده گرفتن و کم لطفی نسبت به بزرگان و استادان ارزشمندی که در زمینههای مختلف تئاتر صاحبنظر هستند و البته تعدادی از آنها از محافل تئاتری دور مانده یا کناره گرفتهاند، باعث شده نقدها و نظرات کارشناسانه خطی و کم عمق باشند و چالش فکری و تئوریک به حداقل برسد.
چنین به نظر میرسد گروهی که در این برنامه دور هم جمع شدهاند و مسیر گفتوگوها را تعیین میکنند، همه هم عقیده و از نظر فکری و سلیقهای همسو هستند. در این برنامه تلویزیونی گفتوگو محور عموما بحث به معنای گفت و شنودهای متفاوت در مورد یک موضوع مشخص شکل نمیگیرد. گاه عکس این قضیه صادق است. حتی در مورد موضوعات و نظریههای مختلف، همه یک سمت و سوی مشترک دارند. بنابراین جدل و چالشی میان آنها صورت نمیگیرد و همه چیز در حد یک صحبت دوستانه و درد دل باقی میماند، در حالی که رسالت برنامههای گفتوگومحور با رویکرد انتقادی، پرداختن به واگویههای دوستانه و مدارا کردن با شرایط موجود نیست، بلکه تجمیع نظرات ضد و نقیض و متفاوت و پرداختن به آنها، ارائه راهکارهای عملی و کمک به بهبود وضع موجود است.
در سریهای قبلی مجله تئاتر تا قبل از سال 91 عموما کارشناسان و منتقدان و حتی مجری و گویندگان خبر، همه با جهتگیریهای واضح و گاه سلیقهای، برنامه را تبدیل به فضایی جنجالی کرده بودند که گرچه هیجان برنامه را بالا برده بود، اما نقد به معنای واقعی در آن شکل نمیگرفت. در سری جدید این برنامه، امسال نهتنها از جهتگیریهای آشکار سابق خبری نیست، بلکه در عنوان کردن ساده ترین مسائل جانب احتیاط نگاه داشته میشود و میتوان گفت باز هم نقد آنطور که باید صورت نمیگیرد تا راهگشا واقع شود.
برای مثال، میتوان به قسمتی از این برنامه که چهارشنبه شب سیزدهم آذر از شبکه چهار پخش شد، اشاره کرد. در این قسمت موضوع نقد در تئاتر و میزان موثر بودن آن در بهبود شرایط این هنر و هنرمندان، سوالی برای بینندگان تلویزیونی مطرح شد، که هر از گاهی در طول برنامه هم توسط منوچهر اکبرلو و رامتین شهبازی به آن اشاره و از مهمانان برنامه پرسیده میشد. میهمانان این برنامه، حسین پارسایی کارگردان خواهرانه به وقت خیزران، فرزانه سهیلی و سمانه زندینژاد، نویسنده و کارگردان عروسکهای سکوت و عامر مسافرآستانه، کارگردان پروانگی بودند. منتقد برنامه در حضور حسین پارسایی که زمانی ریاست مرکز هنرهای نمایشی را بر عهده داشت، بسیار محتاطانه بحث را پیش میبرد و مهمان برنامه براحتی با طرح موضوع دیگر از پاسخ به انتقاد اولیه طفره میرفت اما منتقد جوان در مقابل رفتار مدبرانه مهمان توانایی گریز زدن به موضع اولیه را نداشت و بحث آنطور پیش میرفت که مهمان میخواست. اما در برخورد با دو کارگردان دیگر که هر دو آثار خوبی روی صحنه داشتند، گرچه گفت و شنود دوطرفه شکل میگیرد، اما منتقد قدرت تحلیلی و دانش تئوریک بیشتری نسبت به کارگردان ندارد و همه چیز ظاهری دوستانه و نه موشکافانه به خود میگیرد. اینجاست که حضور منتقدان و صاحبنظران پیشکسوت و البته مستقل از گروههای نمایشی، میتواند کارآمد واقع شده و به این برنامه عمق بیشتری بدهد.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم