طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.
کد خبر: ۶۲۵۲۱۷
کمک به مردم با کمک از دستگاه‌ها

جام جم: برداشتن اینترنتی کلاه

خبر وارده: «یک خلبان قلابی در یک سایت همسریابی که خودش را مهندس هوا فضا و خلبان معرفی و با دادن وعده ازدواج به دختران دم‌بخت، از آنها کلاهبرداری می‌کرد، دستگیر شد. » ـ به نقل از جراید

صحنه‌سازی جرم: برای هشیاری هرچه بیشتر مردم که مواظب باشند در فضای مجازی اینترنت و سایت‌های مختلف این جنگل مولا، گول آدم‌های کلاهبردار را نخورند؛ ذیلا به بازسازی یک صحنه از نحوه کلاهبرداری یک خلبان قلابی از یک دخترساده دم بخت، می‌پردازیم.

کلاهبردار اینترنتی: سلام خانم ماه سیما..... (به همراه چندتا شکلک گل و بلبل برای لطیف ساختن فضا!)

دخترمردم: علیک سلام.....شما؟

*امروز هوای بیرون خیلی لطیفه. می‌تونم با شما ازدواج کنم؟

ـ از کجا فهمیدین من مجردم؟

*از این که یکسره چراغ چت کردنتون روشنه.

ـ این که دلیل نمی‌شه.

*من می‌تونم از پاسخ «بله» مثبت شما خوشحال بشم؟

ـ شغل شما چیه؟

*خلبان هواپیمای آموزشی‌ام.

[دخترک غرق در خیالات شیرین خود، بر فراز ابرهای سترون زندگی به پرواز در می‌آید و احساس می‌کند که بالاخره مرد رؤیاهای قشنگ خود را پیدا کرده است. پاسخ مثبت به تقاضای او می‌دهد. مرد به خواستگاری می‌آید و قضیه جدی می‌شود. پدر دختر نیز از شنیدن نام خلبان، چشمانش برقی از شادی می‌زند و دختر دم‌بخت خود را در لباس سفید عروسی می‌بیند که دارد یارانه‌اش را با خودش می‌برد.......]

*هستی توی اینترنت یا نیستی؟

ـ هستم...هستم....تا هستی و هست، دارمت دوست!

*مرسی هستی و نیستی من!.... ببین، یه خبر خوش برات دارم.

ـ چی؟.... می‌خوایم بریم زیر یه سقف؟

*نه عزیزم.... ولی بی‌ربط به سقف زندگیمون هم نیست. اداره مون داره به کارمنداش خونه با شرایط عالی و قیمت مناسب می‌ده. دوست داری واسه تو هم بگیرم؟

ـ وای..... یعنی می‌شه؟.... چیکار باید بکنم؟

*آره، چرا نمی‌شه؟.... اگه چشمات بگن آره، هیچ کدوم کاری نداره؟... اگه داری نقدا یه 10 میلیون بفرست بیاد!

ـ خودم بیارم یا میای بگیری؟

*نه عزیزم، اصلا نمی‌خوام باعث زحمتت بشم. برام کارت‌به‌کارت کن... آخه مگه نمی‌دونی دکارت گفت: من کارت دارم، پس هستم!

ـ باشه عزیزم..... تو جون بخواه تا کارت به کارت کنم!

چند روز بعد:

ـ چرا الان چند روزه نیستی اصلا؟!.....چترباز من!....خلبان من!..... کجایی؟

کیهان:زرهپوش (گفت و شنود)

گفت: آقای یونسی گله کرده است که هنوز وزارت اطلاعات به طور کامل از سوی دولت اعتدال تسخیر نشده است!
گفتم: کلید دولت اعتدال که سوئیچ بولدوزر از کار درآمد، حالا با اظهارات آقای یونسی معلوم می‌شود سوئیچ بولدوزر نیست، «شاه کلید» است که برای روشن کردن تانک و زرهپوش هم در حمله به وزارتخانه‌ها و تسخیر نظامی آنها کارایی دارد!

گفت: حالا یعنی آقای یونسی از بر و بچه‌های وزارت اطلاعات با آنهمه تجربه و خدمت و صداقت دلخور است؟! خب چرا؟! ایشان که خودش هم وزیر اطلاعات بوده مگه چه بدی از آنها دیده؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! شخصی فرزندش را به باد ناسزا گرفته بود. پرسیدند؛ چی شده؟! مگر چه کرده؟ گفت؛ اگر می‌دونستم چه کرده که می‌کشتمش.

تهران امروز: توافق کلا چیز خوبی است!

در درس شیمی جزو تکاوران غیور کلاس بودم. یعنی تک می‌آوردم و به روی مبارک هم نمی‌آوردم. تقریبا چیزی شبیه«بهجت هُه» که‌ ماجرایش از این قرار بود که این بهجت شیمی‌اش مثل من بود.

روزی دبیر شیمی بهجت را آورد پای تخته یشمی کلاس و گفت: اگر فقط بتوانی فرمول آب را بنویسی ده نمره از بیست نمره را در نظر می‌گیرم که امسال این درس را نیفتی.

بهجت گچ به دست و پشت به کلاس غرق قلزم بی‌انتهای تفکر شد و گاهی گچ را از تخته بر می‌داشت و می‌زد به تخته و نقطه‌ای روی نقطه قبلی و یا کمی بالاتر و پایین‌تر آن می‌گذاشت و چیزی یادش نمی‌آمد یعنی از شیمی چیزی نمی‌دانست که یادش بیاید.

دبیر کلاس در آمد که؛ آب از چند مولکول اکسیژن و چند مولکول هیدروژن تشکیل شده؟ از گوشه و کنار کلاس ارقام درست و غلطی شنیده شد تا اینکه خود دبیرمان گفت: دو مولکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن. بهجت هُه مثل همان موجود محترم در همان ماده خمیری شکل معروف مانده بود و کاری نمی‌کرد.

آقای دبیر گفت؛علامت اختصاری هیدروژن و اکسیژن چیست؟ باز هم بهجت پاسخی نداشت.دبیر آمد پای تخته و گچ را از بهجت گرفت و گفت آقای لاوازیه! بایست کنار ببینم و ادامه داد که،آب از دو مولکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن تشکیل شده است و دو فقره H...H به این شکل کنار هم روی تخته نقاشی کرد، بعد گفت، یک مولکول هم اکسیژن و یک «o»گذاشت وسط آنها و شد HOH رو کرد به بهجت و گفت حالا بگو ببینم چی شد؟ بهجت هٌه نگاهی به فرمول آب کرد و گفت: شد هُه! کلاس منفجر شد و این اسم ماند روی بهجت که ماند.

این داستان را من از عزیز نسین شنیده‌ام.دارم با خودم فکر می‌کنم که توافق کلا چیز خوبی است حتی طلاق وقتی توافقی باشد بازماندگان کمتر لطمه می‌خورند و بهتر از آن است که شنبه خانواده زن لشکرکشی کنند برای لت و پار کردن ایل و تبار مرد و یک شنبه ایل و تبار مرد صف آرایی کنند به قصد از صفحه روزگار محو کردن کس و کار زن. اما آدم وقتی توافق می‌کند باید حواسش به متن کتبی توافق باشد چون آدم هر چه سبک سنگین می‌کند نمی‌تواند با این فرمول آب کنار بیاید.

بالاخره هاش اُ هاش است یا هاش دو اُ است یا «آب» یا «هُه»!؟ بنویسیم HoH بخوانیم هُه یا آب !؟ وقتی متن طوری باشد که هر کسی یک جور بخواند کسی برنده می‌شود که قدرت تبلیغ و مانور بیشتری دارد.

پیرمردی به پزشک مراجعه کرد و از ضعف و ناتوانی جسمی گلایه کرد و پزشک گفت به هر حال شما الان هشتاد سال دارید و طبیعی است این ضعف‌ها البته خدا را شکر نسبت به خیلی‌ها اوضاع‌تان آن قدرها هم نامساعد نیست.

بیمار گفت: شما چه می‌گویید آقای دکتر! من دوستی دارم نود سال دارد و می‌گوید مثل پاژن از کوه بالا می‌رود. تازه دوست دیگری دارم که صد سال دارد و دیروز می‌گفت دمبل می‌زند و وزنه‌های سنگین بر می‌دارد و... پزشک نگاهی حاکی از خیلی چیزها به پیرمرد کرد و با لبخند محترمانه‌ای گفت: پدر جان شما هم بگویید! حالا نکند حکایت ما باشد! من آدم سیاست‌مداری نیستم اما به ضرس قاطع می‌دانم که چیزهای روی میز هم با کمی زیر میزی حل است.

سیاست روز: کمک به مردم با کمک از دستگاه‌ها

یک نماینده مجلس: در هیچ جای قانون نیامده که نمایندگان مجلس نباید به کسی کمک کنند، زمانی که نمایندگان باید به مردم کمک کنند باید از دستگاه ها کمک بگیرند.

در اظهارنظر فوق کدام کلمه بیشتر از کلمات دیگر اهمیت دارد؟
الف) هیج جای قانون
ب) کمک
ج) دستگاه ها
د) کارت هدیه پنجاه میلیون تومانی!

علی مطهری: این طور نیست که مواضع ما تا آخر عمر درباره موضوعی ثابت بماند.
ما از این اظهارنظر نتیجه می گیریم که :
الف) مواضع ایشان انعطاف پذیر است.
ب) مواضع ایشان متحرک است.
ج) مواضع ایشان متزلزل است.
د) مواضع ایشان مشکوک است.

اظهارنظر زیر از کیست؟

به گردشگران خارجی که به ایران وارد می‌شوند می‌گویند بین شهرهای ایران قرص «ضد ادرار» مصرف کنید تا نخواهید از سرویس‌های بهداشتی بین راهی استفاده کنید.
الف) طنزنویس مجله «گل آقا»
ب) ننجون
ج) علی کفاشیان – رییس فدراسیون فوتبال -
د) قائم مقام سازمان گردشگری

اظهارنظر اخیر سخنگوی دولت یادآور کدام ضرب المثل شیرین فارسی است؟
من به عنوان سخنگوی دولت از کارکنان دولت به دلیل زحماتشان تشکر می‌کنم و از این‌که شرایط در جهتی نیست که بتوانیم به آنها در افزایش درآمدشان کمک کنیم، عذرخواهی می‌کنیم.
الف) با حلوا حلوا گفتن ، ذهن شیرین نمی شود.
ب) نونم نداره اشکنه / نعره م درخت رو می شکنه
ج) «اگر» را با «مگر» تزویج کردند / از آن طفلی برآمد «کاشکی» نام!
د) هر سه گزینه فوق صحیح است.

شرق:  مساله انحرافی «دبلیوسی»

مساله‌ای که امروز به آن می‌پردازیم ممکن است به نظر شما مساله‌ای سخیف باشد اما نیست. چراکه عارف قرن چهاردهم و پانزدهم هجری، آقارحیم مشایی، ملقب به مشاءالدوله، فرموده‌اند: «کسانی که اهمیت دستشویی را نمی‌فهمند یا دیوانه‌اند یا عاشق». (به نقل از مهر)

پس شما اگر اهمیت ستون امروز را نمی‌فهمید یا جزو دیوانگان هستید یا عشاق. اما یادتان باشد ممکن است دست بگیرید و بگویید عالمی درباره wc نوشته است، اما نباید فراموش کنید این موضوع مهمی است و تا خبرهای سیاسی و عمرانی و انحرافی کشور را دنبال نکنید متوجه اهمیت آن نمی‌شوید. برای همین ما قبول زحمت کرده وارد موضوع حساسیت‌برانگیز و بودار و مساله‌دار wc می‌شویم.

مشایی چه گفت و چه کرد؟

آقای مشایی گفته بود هزار wc در جاده‌های ایران احداث می‌کند تا مشکل مملکت حل شود. در سال 87 هم دولت ناز و محترم 30میلیاردتومان بودجه تصویب کرد که این هزار wc ساخته شود. (به‌ نقل از خبرگزاری مهر) البته ما همان‌موقع به این موضوع پرداختیم اما الان که دوران پرشکوه دولت مهرورزی گذشته، گویا یک دانه wc هم به سیستم حمل‌ونقل خصوصی مردم اضافه نشده و مسافرها معذب هستند و در تمام طول سفر این پا و آن پا می‌کنند.

حالا مسافرهای داخلی هیچی، به‌هرحال هموطن هستیم و شرایط را درک می‌کنیم. مثلا به‌خاطر سوءمدیریت wc و به‌تبع آن فشاری که به مردم می‌آید، بعضا دیده‌شده کنار جاده، یکی چادر ماشین را حایل می‌کند تا یک‌نفر دیگر را استتار کند که آن طفلک بتواند از فشار زندگی بکاهد.

اما برخلاف تنگ‌نظران ما خوشحالیم که 30میلیاردتومانی که قرار بود خرج wc بشود نشد و خرج هر چیزی غیر از wc شد. چون فرقی هم با هم نداشت.

یعنی چه خرج wc می‌شد چه جای دیگری تخورپخور می‌شد به ما که سالی یک‌بار می‌خواهیم برویم سفر، دخلی نداشت. در هر صورت کیف جریان را یعنی چه این پول را خرج wc می‌کردند چه خرج خودشان، ما نمی‌بردیم.

مساله درونی و بیرونی

حالا ما ایرانی هستیم و این هم مشکل درونی خودمان است که پولی که برای wc مملکت تخصیص داده شده بود خرج چیز دیگری شده است. اما مساله مسافران خارجی را کجای دلمان بگذاریم؟
چند روز پیش در خبرها خواندیم به مسافران خارجی توصیه می‌شود که در سفرهای جاده‌ای بیرون شهری، حتما از «قرص‌های ضدادرار» استفاده کنند تا گذرشان به wcهای سر راهی نیفتد. خودتان را بگذارید جای فرنگی‌ها، خب به آدم برمی‌خورد. نمی‌خورد؟ فکر کنید رفتید انگلیس یا آمریکا و آنها همین رفتار را با شما بکنند. یعنی همان اول بگویند دوتا قرص بیندازید بالا.

فکر نمی‌کنید حتما دسیسه‌ای چیده‌اند؟ یا برای شما نقشه کشیده‌اند؟ یا می‌خواهند چیزخورتان کنند؟ یا اگر 20سال بعد سرما بخورید، نمی‌گویید اثر آن قرصی است که انگلیسی‌ها به‌زور بهم خوراندند؟

پارامتر نامحسوس

می‌بینید. مساله wc در ظاهر مساله‌ای ساده است، اما مساله‌ای استراتژیک است که نه‌تنها موقعیت ایرانیان را جابه‌جا می‌کند، بلکه در مناسبات خارجی هم دخیل است.

به‌نظر ما که اگر به‌خاطر تخورپخور 3000میلیاردی بانک مرکزی و بالاپایین‌کردن پول در سازمان تامین‌اجتماعی و خرید ماشین با ارز دارو و چیزهای دیگر کسی را دادگاهی نمی‌کنند، دست‌کم باید آقای مشایی را دادگاهی کنند و بپرسند چرا رابطه ما با جهان را تحت‌الشعاع قرار داده و آن 3000میلیاردتومان هیچی، ولی آن 30میلیاردتومان wcها چی شد و کی تخورپخورش کرد؟

قدس: مش غضنفر و سرقت های خانگی و خانوادگی

سین. ترش - دیشب که تو خِنَما نشسته بودُمُ طبق مَمول تا عیالُم شام رِ بیِره، داشتُم روزنِمه مُخواندُم، ...

رسیدُم به صَفه یِ حوادثِشُ هَموجور که تیترایِ خِبرا رِ مُخواندُم دیدُم یَکجاش نیویشته کُلاوَرداریِ بِچِّگه با دسته چکِ نَنَش. واز یَکجایِ دِگَش نیویشته بود سرقتِ شووَر از حسابِ عابر بانکِ عیالِش. واز یَکجا دِگشَم نیویشته بود خالی کِردن حسابِ آبِجی توسط بِرارِش. یَک عالمَم تیتر تو صَفه تارتُ پارت بود که باند خانوادیگیِ سرقت متلاشی رَفته.

هَموجور که داشتُم ای خِبرا رِ تو کِلَّم تحلیل مِکِردُم به ای نِتیجه رسیدُم که خداییش بایِست به یَک مراسمی اَزی باندایِ خانوادیگیِ سرقت تقدیر بِره یُ بِزِشا جایزه بِدَن بِرِیکه اگِرَم دزدیُ خِلاف مُکُنَن لااَقَلَّکَندِش او روابطِ خانوادیگیُ بنیانِ خانوادَشایِ قُرص حفظ مُکُنَنُ با هَمدِگه اتحاد دِرَنُ به خودی بَد نِمُکنَن ولی ایناییکه دُزدَنُ به هَم نَنه یُ بابایُ عیالُ شووَرُ بِرارُ آبِجیِ خودِشایَم رحم نِمُکُنَنُ از خودی مُدُزدَن رِ بایِست بیگیرَن قِلِفتی بِندِزَن تو دیکِ آب جوش تا پودُر بِرَنُ بِرِیِ باقی دزدا که عین خودِشایَن یَک درس عبرتِ دُرُس دَرمونی بِرَن.

حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم ای دزدا که یَک خُردو وُژدان نِدِرَنُ حلال حَرومی حالیشا نِمِره یُ مالِ باقیِ رِ مُدزدَن که مَلومِ چی نامَرداییَن ولی واز ایناها که از نِزدیکایُ خانواده خودِشایَم مُدُزدَن دِگه چی موجوتاییَن؟!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها