در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از نگاه شیعه، واقعه عاشورا مصاف و مواجهه حقیقت اسلام با ظلم و بیداد است. این مصاف چنان بود که پیش از وقوع آن، امام و همه یارانش به نتیجه آن، یعنی شهادت مبارزان و به اسارت رفتن بازماندگان علم داشتند. اما آنها مرگ و اسارت با عزت را بر زندگی و آزادی با ذلت ترجیح دادند. بنابراین تن ندادن به ذلت، یک اصل فرهنگی و شیعی و نهادینه شده بین شیعیان است. از سوی دیگر گفتوگو و مذاکره، در برابر جنگ و مبارزه قرار دارد. پس پذیرش منطق گفتوگو میتواند این اصل اولیه شیعی را به مخاطره افکند و زمینه تن دادن به ذلت را فراهم کند. با این مضمون که محوریت دادن به مذاکره ما را از هدف عاشورایی و بینش حسینی «هیهات منّا الذله» دور خواهد کرد.
اما توجه به ایننکته ضروری است که در این گفتمان، ناآگاهانه، برخی اعمال و گفتار امام حسین(ع) و نیز سایر ائمه نادیده گرفته میشود. مذاکره این نیست که ما اصول و موازین خود را بازگو کنیم و دیگران، اعم از مردم کوچه و بازار تا قدرتهای بزرگ صرفا آن را بپذیرند و موضعی دیگر نداشته باشند. این منطق، نه در مورد زندگی دیگر ائمه صادق است و نه درباره خود واقعه عاشورا و حضرت اباعبدالله(ع).
با نگاهی گذرا به مقدمات واقعه عاشورا در مییابیم اعمال و کنشهای امام که به حضور ایشان در کربلا منجر شد، به هیچوجه یک طرفه و دلبخواهی نبوده، بلکه ناظر به موضعگیریها و خواست و مطالبات دیگران بوده است. امام حسین(ع) از عربستان به سمت کوفه رهسپار شد، اما هر مسلمانی که اندک اطلاعات تاریخیای درباره این واقعه مهم دارد میداند این حرکت به خواست کثیری از مردم کوفه اتفاق افتاد. بنابراین منطق امام، یک منطق یکسویه و خودمحور نبود، بلکه ناظر به زمینههای اجتماعی بود و نکته مهمتر اینجاست که وقتی امام متوجه شد این زمینه اجتماعی با ترفندهای بنیامیه از بین رفته است، در عین حفظ و پافشاری بر اصول اولیه خود، منطق خود را به اهل کوفه تحمیل نکرد. امام پس از مواجهه با لشکر عمر سعد و حضور کثیری از همان مردمی که او را به کوفه دعوت کرده بودند، در لشکر عمر سعد به آنها پیشنهاد گفتوگو داد. آنچه خط قرمز امام بود، عدم جنگیدن یا مذاکره نکردن نبود، بلکه خط قرمز امام پذیرش و بیعت با ستمگر و منحرف بود.
امام در گفتوگویی که با عمر سعد داشت در پاسخ به پرسش او که چرا ایشان به سمت کوفه آمده، فرمود به خواست اهل کوفه آمده ولی حال اگر آنها چیز دیگری میخواهند باز خواهد گشت و به این وسیله راه را برای ابن زیاد و یزید برای تن ندادن به جنگ باز گذاشت. حتی بر اساس برخی اسناد و روایات عمر سعد از این موضع امام خشنود شد و حتی وقتی پیغام این پیشنهاد به ابن زیاد رسید، او مسیر را برای پایان دادن به ماجرا باز دید. اما شمر مانع شد تا ابن زیاد از این پیشنهاد استفاده کند و از او خواست برای امام شرط بگذارد که یا بجنگد یا بیعت کند. کلام امام چنان نافذ و منطقش قوی بود که حتی هنگام نبرد نیز هرگاه خطاب به دشمنان جملاتی میگفت آنها را تحت تاثیر قرار میداد، چنان که فرماندهان دشمن مدام دستور میدادند نگذارید حسین(ع) با لشکر گفتوگو کند. امام حسین(ع) بهعنوان الگویی برای همه آزادگان تاریخ در برابر ظلم و ستم جابرانه که خود را به منطق جاهلانه یکسویه نگر و منمحور آذین کرده بود، شجاعانه ایستاد و تا پای جان از عزت خود و خاندان و یارانش دفاع کرد و بر همه دوستدارانش تا ابد، عزت بخشید. اما هم امام حسین(ع) و هم دیگر ائمه طی دوران امامتشان به پیروان خود آموختند در برهههای مختلف باید همواره در مواجهه با دشمنان، گفتوگو و تعامل در صلح را بر قهر و جنگ مقدم داشت و تا زمانی که امکان برقراری یک تعامل و گفتوگوی واقعی ـ ولو با حداقل شرایط آن ـ وجود دارد، نباید قهر و جنگ را مقدم داشت، این مشی اسلامی و شیعی ائمه بوده است، بنابراین نمیتوان بر مبنای دفاع از اصول اسلامی و شیعی هرگونه گفتوگو را نفی کرد، مگر آنکه همان گفتوگو متضمن ذلت و خواری باشد.
ساعد عالمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: