سیاست‌ورزی دانشجویی؛ از عمل تا نظر

شاخه‌های دانشجویی یا کمیته‌های دانشگاهی احزاب، معمولا جزئی جدایی‌ناپذیر از هر حزب شناخته‌ شده را به خود اختصاص می‌دهد. این کمیته‌ها وظیفه شناسایی دانشجویان فعال و علاقه‌مند به فعالیت‌های حزبی را به عهده دارند و تلاش می‌کنند با یارگیری از دانشگاه‌ها، از ظرفیت‌ دانشجویان برای فعالیت‌های خود استفاده کنند. در کنار این، برخی دانشجویان نیز به امید دست یافتن به سلسله‌ مراتب بالای قدرت به‌واسطه لابی‌های حزبی، جذب این احزاب می‌شوند و تلاش می‌کنند به پشتوانه روابط حزبی جایی برای خود در سپهر فعالیت‌های سیاسی دست و پا کنند.
کد خبر: ۶۲۲۸۴۳

در نگاه نخست، چنین رابطه‌ای میان دانشجویان و رهبران حزبی جامعه، آسیب به شمار نمی‌رود، اما سابقه درگیری‌ حزبی در دانشگاه‌ها - که از این نهاد علمی مکانی برای جدل‌های تشکیلاتی می‌سازد- نشان از آن دارد که باید قواعدی را برای عضویت دانشگاهیان در احزاب در نظر داشت تا آسیب‌های گذشته تکرار نشود و شأن علمی دانشگاه‌ها تحت‌الشعاع تنش‌های گروهی قرار نگیرد.

یکی از راه‌هایی که معمولا برای توقف یارگیری‌های سیاسی از دانشگاه مطرح می‌شود، حمایت از ایجاد تشکل‌های مستقل دانشجویی است؛ نهادهایی که اگرچه تمرین سیاست‌ورزی می‌کنند، اما از بدنه دانشجویی یارگیری می‌کنند و تمامی فعالانشان نیز از میان دانشگاهیان هستند. به عقیده برخی صاحب‌نظران، این تشکل‌ها می‌توانند هم تجربه‌ای گرانبها باشند برای آینده دانشجویان که با واقعیت‌ سیاست‌ورزی آشنا شوند و هم ساز و کاری برای تخلیه انرژی سیاسی دانشجوها به شمار می‌رود که می‌تواند از آسیب‌های فروافتادن در برخی رفتارهای سیاسی پرهزینه جلوگیری کند.

با این همه طی سال‌های گذشته حتی همین تشکل‌های سیاسی دانشجویی نیز به دلیل فقدان تجربه لازم یا فضای خاص سیاسی حاکم بر کشور به دامان برخی احزاب فروغلتیدند و عملا با ترک مواضع مستقل نسبت به فضای بیرون دانشگاه، تبدیل به کمیته‌های دانشجویی احزابی شدند که جهت‌گیری سیاسی نزدیک‌تری به آنها داشتند. حذف مرزبندی میان فعالیت تشکل‌های سیاسی و احزاب، هزینه‌هایی را بر کنش‌های سیاسی دانشجویان تحمیل کرد و در مقاطعی فعالیت‌ سیاسی دانشجویی را در رخوت فرو برد.‌نباید از نظر دور داشت که شأن و جایگاه ویژه‌ دانشجویان در جامعه امروز ایران، نه به سبب کنش‌های سیاسی بلکه به خاطر دانشی است که می‌آموزند؛ علمی که کمک می‌کند مسائل پیرامون خود را بهتر تحلیل کنند و درک مناسبی از وقایع روز ازجمله مسائل سیاسی داشته باشند. این جایگاه نباید با تغییر نگرش جامعه به دانشجو از یک شخصیت آگاه، به یک کنشگر صرف سیاسی تقلیل یابد، چراکه اگر چنین شود، در مرحله نخست، جایگاه دانشجو در نگاه عامه مردم آسیب می‌بیند و جامعه احساس می‌کند غلبه منافع فردی بر منافع ملی حتی میان دانشجویان پررنگ است و این انگاره ذهنی به اعتماد جامعه لطمه خواهد زد.

چنین است که برای حفظ توأمان شخصیت علمی دانشجویان و تضمین اثرگذاری آنها در مسائل روز، دانشگاه باید از سطح سیاست‌ عملی به سیاست نظری تغییر رویکرد داده، به ‌جای کنشگری مستقیم، اولویت را به کنشگری غیرمستقیم سیاسی یعنی تولید علم در جهت منافع ملی دهد. تصور کنید دانشجویی را که نسبت به یک جریان خاص سیاسی در کشور، احساس همراهی و هواداری بیشتری دارد. این دانشجو هم می‌تواند نقش خود را در حضور مستقیم سیاسی در احزاب و فعالیت آشکار در چارچوب کنش حزبی به نمایش بگذارد ـ که البته این رویکرد اگر به فروکاهیدن نقش دانشگاه نینجامد، به خودی خود مذموم نیست ـ و از طرف دیگر دانشجو می‌تواند با ارتقای سطح علمی خود به نقد صحیح کنش‌های صورت گرفته در سطح جامعه بپردازد یا با تولید پژوهش‌های کاربردی در حوزه علوم انسانی یا حتی علوم تجربی که به پیشرفت کشور در حوزه‌های مختلف منجر می‌شود، در موفقیت چنین جریانی سهیم باشد. حالا قضاوت با دانشجویان است که کدام یک از این دو سطح اثرگذاری سیاسی را انتخاب می‌کنند، اما به ‌نظر می‌رسد با توجه به انتظاری که افکار عمومی از دانشجویان دارد، انتخاب سطح دوم می‌تواند در بلندمدت، ضمن حفظ شأن دانشجویان، مانع از تنزل جایگاه آنها شود.

کوتاه سخن آن‌که هرچند نظام حزبی در جامعه ایرانی نیازمند تقویت است و دانشجویان می‌توانند مهم‌ترین نقش را در این ارتباط ایفا کنند، اما از یاد نباید برد که در جامعه مدرن، هر نهادی کارکرد ویژه خود را دارد و از همین‌رو دانشجویان به دلیل تخصصی که دارند، بیشتر می‌توانند در مقام منتقد آگاه و پژوهشگری اثرگذار به رشد نظام حزبی کمک کنند و از همین دریچه به سایر بازیگران سیاسی نیز یاری رسانند که به پشتوانه سیاست‌ورزی نظری آنها، سیاست‌ورزی عملی‌شان را سامان دهند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها