در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما این وحشت همیشه چند حریف هم داشت که گل سرسبد زنگ انشاء بودند و چون قلم به دست میگرفتند و مرغ افکارشان را به جاهایی دور از دسترس دیگران پرواز میدادند، جملاتی مینوشتند خوشایند معلم و مایه حسادت و افسوس همکلاسیها.
این بیم و امیدها تا پایان دهه 70، همراه همیشگی دانشآموزان دوره ابتدایی بود تا این که بعد از آغاز دهه 80، کتابهای درسی دبستانیها آنچنان تغییر کرد که زنگ انشاء را نیز در خود بلعید و بعد از هضم، به آن چهرهای نو داد.
دانشآموزان امروزی دیگر زنگ انشاء را به آن مفهوم که دانشآموزان دهه 70 و پیش از آن درک میکردند، حس نمیکنند. انشاء در نظام آموزشی فعلی بخش کوچکی از ادبیات فارسی است که در کتابهای «بنویسیم» به آن توجه میشود و دانشآموز یا دنباله جملهای را که مولف کتاب نوشته میگیرد و با آن جمله، انشاء یا قصه میسازد یا خاطرهای برآمده از دیدهها و شنیدههایش مینگارد تا مشاهدهنویسی همراه با توصیف را تمرین کند.
اما حالا با گذشت چند سال از این تجربه، ساز احیای زنگ انشاء به آن معنی که دانشآموزان قدیمی میشناسند، کوک شده، در حالی که عدهای مخالف این کار، عدهای موافق و گروهی میپرسند مگر زنگ انشاء حذف شده که حرف احیای آن پیش کشیده شده است؟
احیای مردهای که نمرده است
فاطمه قربان، معاون ابتدایی وزیر سابق آموزش و پرورش از جمله کسانی است که میگوید زنگ انشاء هیچ وقت از بین نرفته و حتی کمرنگ هم نشده که قرار باشد امروز عدهای برای احیای آن تلاش کنند. او به «جامجم» میگوید: اکنون زنگ تفکیک شدهای به نام انشاء وجود ندارد، اما این درس در دل ادبیات فارسی گنجانده شده که خواندن، نوشتن و بیان کردن را به طور همزمان به دانشآموزان آموزش میدهد.
نادر جهانآرا، کارشناس ارزیابی فرآیندهای یادگیری دوره ابتدایی نیز تاکید میکند که بعد از تالیف دوباره کتابهای درسی دبستان و تبدیل درس ادبیات فارسی به دو کتاب بخوانیم و بنویسیم، درس انشاء همواره در کتاب بنویسیم مورد تاکید بوده و در کلاسهایی که معلمان فعالتری دارد، درس انشاء به صورت کامل کردن جملههای نیمهتمام و تبدیل آنها به داستان یا نوشتن خاطرات دانشآموزان از هر آنچه که میبینند و تجربه میکنند، مورد توجه قرار گرفته است.
این کارشناس توضیح میدهد اگر در گذشته، درس انشاء از پایه سوم ابتدایی مورد توجه بوده در دوره جدید، این درس از کلاس اول ابتدایی به وجود آمده که شش ساعت در هفته درس بنویسیم برای دانشآموزان تدریس میشود. به گفته او هماکنون دانشآموزان پایه دوم و سوم ابتدایی، شش ساعت و دانشآموزان پایههای سوم، چهارم و پنجم نیز پنج ساعت در هفته درس بنویسیم دارند که نشان میدهد زنگ انشاء همچنان در دل این درس مورد توجه قرار میگیرد.
تقاضای سیاسیون
دست گذاشتن بر موضوع احیای زنگ انشاء را شاید بتوان به دو مرد سیاسی نسبت داد. اولی، دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور که نطفه این موضوع را بست و دومی، غلامعلی حدادعادل، مولف سابق کتابهای درسی و رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی که البته چهره سیاسیاش به چهره ادبی و علمیاش میچربد.
حداد عادل در واقع در بحث احیای زنگ انشاء دنباله حرفهای دکتر روحانی را گرفت و خواستههای او را مورد تاکید قرار داد، اما این رئیسجمهور بود که در روز بازگشایی مدارس، منتقد ضعف نگارشی دانشآموزان بود و پیشنهاد افزودن سه درس انشاء، کتابخوانی و نقد و گفتوگو در برنامه درسی را ارائه کرد.
البته نمیشود پذیرفت رئیسجمهور یا رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی از وجود درس انشاء در مواد درسی فعلی بیخبر باشند، بلکه تاکید آنها برای احیای انشاء را میشود به حساب ضرورت توجه بیشتر و جدیتر نسبت به این درس گذاشت. فاطمه قربان، نیز همین اعتقاد را دارد و میگوید هرچقدر به زنگ انشاء بیشتر بها داده شود، مهارت نوشتن، بیان افکار و احساسات دانشآموزان و توان تحلیل آنها تقویت میشود.
نادر جهانآرا نیز معتقد است اگر چه تا به حال به درس انشاء یعنی نوشتن همراه با توصیف و تخیل توجه شده، اما میشود همچنان برای رسیدن به حد متعالی برنامهریزی کرد. بهمن قرهداغی، کارشناس دیگر آموزش و پرورش نیز میگوید اگر منظور از احیای زنگ انشاء برداشتن موانع انشاءنویسی در مدارس و بازگرداندن جایگاه از دست رفته آن است، اقدام خوبی است چون سالهاست درس انشاء با این که در لابهلای برنامههای درسی گنجانده شده، اما گهگاه پیشمرگ درسهای دیگر میشود.
بازمهندسی درس انشاء
پرواز دادن مرغ خیال و رساندنش به فراخنای آسمان برای دانشآموزی که هنوز دیکتهاش آنقدر قوی نیست که بتواند بیغلط بنویسد، کار سختی است؛ یعنی تخیل کردن برای کودکی که هنوز به خواندن و نوشتن زبان مادری مسلط نیست. آنچه درس انشاء را به کام بیشتر دانشآموزان تلخ کرده است نیز از همین بابت است، چون او یاد نگرفته چطور افکارش را جمع و جور کند و درباره یک موضوع حرفهای قشنگ بزند.
این مشکل از سالهای دور وجود داشته و چیزی نیست که زاییده اتفاقات و عملکردهای امروز باشد. دانشآموزان دهه 60 و قبل از آن نیز دو گروه بودند؛ آنها که قلمشان روی کاغذ نمیسرید و حرفی برای نوشتن نداشتند و اگر با زور و زحمت چیزی مینوشتند به مذاق معلم خوش نمیآمد و نمره مطلوب نمیگرفتند و گروه دوم آنها که شم نویسندگی داشتند و با ذوق و قریحهای ذاتی، دنباله موضوع انشاء را میگرفتند و چند سطر خواندنی خلق میکردند.
گروه دوم، طرفداران زنگ انشاء و مورد علاقه معلم بودند و گروه اول دلزده از درسی به نام انشاء و ادبیات فارسی و مغضوب معلم. در کفه ترازوی مدارس امروز هم همانند گذشته همچنان این دو گروه حضور دارند و در میانه این ترازو معلمی ایستاده که یا قصد برهم زدن این وضع را دارد یا بیاعتنا از کنار آن میگذرد.
بهمن قرهداغی، مسئول بهسازی منابع انسانی وزارتخانه نیز از این پازل به هم ریخته حرف میزند. او انشاء را درسی میداند که به بیان افکار و احساسات دانشآموزان کمک میکند و در نهایت آنها را به سمت داشتن تفکر منطقی میکشاند، اما در نظام آموزشی کشور به علت وجود برخی موانع، انشاء همیشه هدفی خواستنی، اما دور از دسترس بوده است.
او یکی از موانع را تفکری میداند که براساس آن نوشتن انشاء، امری خلاقانه است و به آموزش نیاز ندارد، یعنی تفکر کسانی که نوشتن را توانی ذاتی میدانند و به نقش آموزش در تقویت این مهارت توجه ندارند، در حالی که به گفته او در کشورهای پیشرفته دنیا که نوشتن را فنی مدنی میدانند، انشاءنویسی و خوب نوشتن را امری اکتسابی میداند که همه افراد توان آموختن آن را دارند.
بهمن قرهداغی به همین علت بر اهمیت بهکارگیری معلمانی که توان بالایی در نگارش و نوشتن دارند، دست میگذارد و توضیح میدهد معلمی که خود از پس نوشتن برنمیآید و نمیتواند آنچه را که به آن فکر میکند، بنویسد، نمیتواند مربی خوبی برای دانشآموزان باشد.
علاوه بر اینها نوشتنی که نیاز به آموختن و تمرین دارد، به مشاهده نیز سخت متکی است، یعنی اگر قرار است دانشآموزی درباره بهار بنویسد، لازم است فصل بهار را با همه نمودهای بیرونیاش از نزدیک لمس کرده باشد که اگر این چنین نباشد و دانشآموز از دیدن محروم شده باشد، نوشتههایش به دانش اندکی محدود میشود که از گوشه و کنار کسب کرده است.
خواندن لازمه نوشتن
آنها که مینویسند یا نویسندههای بزرگی میشوند، بیشتر از آنچه تا به حال نوشتهاند، خواندهاند. پس خواندن مقدمه نوشتن است (یا دستکم کاری لازم و ملزوم هم)، چون نمیشود دست به قلم برد و نوشت بیآن که دانست اساس نوشتن چیست و دیگران در نوشتههایشان چه نوشته و چطور نوشتهاند.
انشاءنویسی در مدرسه هم از این قاعده مستثنا نیست. دانشآموزی که تا به حال بجز کتابهای درسی، لای هیچ کتابی را باز نکرده، قصه نخوانده و با شعر آشنا نیست چطور میتواند نویسندهای قابل باشد؟ بخشی از این موضوع به خانوادهها برمیگردد، کسانی که در مراوده همیشگی با دانشآموزان هستند ولی کمتر در حال مطالعه کتاب دیده میشوند. پس کتاب نخواندن و اهل مطالعه نبودن و وقت نگذراندن با کتاب جزیی از فرهنگ ماست که ناخودآگاه بر توان نوشتاری دانشآموزان نیزتاثیر میگذارد.
در مدرسه هم دانشآموز، اولیای مدرسه را کمتر کتابخوان یا در حال مطالعه میبیند که این نیز اثرش را روی دانشآموز میگذارد. اگر از معلمان همیشه فعال و خلاق و خوشفکر و عاشق نیز بگذریم، بیشتر معلمان گرفتار روزمرگی هستند و به کارمندانی تبدیل شدهاند که باید در یک ساعت مشخص در مدرسه حاضر شوند و در ساعتی مشخص خارج؛ بیخلاقیت و بیهیچ تلنگر مثبت به روح دانشآموز. معلمان نیز کم کتاب میخوانند، تعداد معلمانی که در زنگ ادبیات قبل از شروع درس، چند صفحهای از یک رمان یا چند بیتی از یک شاعر را برای بچهها بخوانند، کم است. مدارسی که به کتابخانه مجهز باشد نیز کم است، یعنی کتابخانهای واقعی که هر لحظه امکان استفاده از آن وجود داشته باشد و کتابهای به درد بخور در آن یافت شود. در لابهلای برنامههای درسی دانشآموزان نیز مجالی برای کتاب خواندن وجود ندارد و وقتی همه این عوامل دست به دست هم میدهد محصول همانی میشود که هست؛ دانشآموزانی که در زنگ انشاء حرفی برای گفتن ندارند.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: