ظهور پدیده تحصیلکرده‌های بیکار، معلول جدایی میان دانشگاه و جامعه است

جدایی نامیمون

یکی از مباحث مهم در باب دانشگاه، بویژه در آستانه روز دانشجو، مساله اشتغال است. در کشور ما به سبب اهمیتی که طیفی از افراد به علم‌آموزی می‌دهند و نیز به دلیل اهمیت نفس علم‌آموزی در زمینه فرهنگی ما، برخی افراد صرفا به انگیزه طلب علم و غنای فرهنگی وارد دانشگاه می‌شوند، و نه برای کسب موقعیت شغلی و مالی بهتر. اما واقعیت این است در کشور ما و بسیاری از کشورهای دیگر، انگیزه اصلی و عمده برای رفتن به دانشگاه، کسب موقعیت شغلی بهتر و کسب درآمد بیشتر از طریق آن است.
کد خبر: ۶۲۲۰۴۹

بنابراین دانشگاه با مساله اشتغال رابطه نزدیکی دارد و نمی‌توان مساله اشتغال را در باب دانشگاه، پیش پا افتاده دانست. اما همین انگیزه اصلی برای رفتن به دانشگاه، در ادوار مختلف در بسیاری از جوامع، ناکام و نافرجام مانده است. برای مثال در آمریکا، طی سال‌ها و دوره‌های متفاوتی از قرن بیستم، مدرک‌گرایی در عین فقدان موقعیت شغلی مناسب، به معضلی بزرگ در باب دانشگاه‌ها بدل شده بود. امروز در کشور ما نیز این معضل با ازدیاد تحصیلکرده‌ها و دانشگاه‌رفته‌ها به وجود آمده است و مسئولان دولتی نیز به آن معترفند. کار به جایی رسیده که نه‌تنها تحصیلکرده‌های مقاطع کاردانی و کارشناسی، بلکه تحصیلکرده‌های مقطع ارشد و حتی برخی در مقطع دکتری نیز دچار مشکل اشتغال هستند.

اما این موضوع چه اهمیت ویژه‌ای دارد و اصلا مشکل اشتغال تحصیلکرده‌ها با مشکل اشتغال به صورت کلی در جامعه چه تفاوتی دارد؟ اگر مشکل یک جامعه، وجود درصد بالای جمعیت جوان بیکار باشد، آن جامعه دچار یک معضل است، ولی اگر این جمعیت دارای مدرک تحصیلی بالایی نیز باشد، آن جامعه علاوه بر مشکل اشتغال، دارای مشکل ریشه‌ای‌تری است که عبارت است از مشکل نظام آموزشی و ارتباط آن با نیازهای واقعی.

اگر در یک جامعه طیفی از افراد از آموزش ـ به هر علت ـ محروم بودند، انتظار می‌رود این طیف، چندان موقعیت شغلی مناسبی حاصل نکند. اما اگر در یک جامعه، افرادی که در موقعیت‌های تحصیلی مناسبی بودند، دچار بیکاری شدند، این نشاندهنده نقصی در نسبت بین نظام آموزشی و متن جامعه است. اما علت این پدیده چیست؟ چرا در برخی جوامع، از جمله جامعه ما، شاهد پدیده تحصیلکرده‌های بیکار هستیم؟

جدایی میان معیارهای تحصیلی و معیارهای مهارت

همه ما به یاد داریم معیار دانش‌آموز خوب بودن در مدرسه، کسب نمرات بالا در امتحانات بود. امروز نیز این معیار در مدارس ما حاکم است. حتی در دانشگاه‌ها نیز عمدتا این معیار، وجه ممیز دانشجوی خوب از سایر دانشجویان است. اما جالب این است که براساس تحقیقات جامعه‌شناسان، بین کسب نمره بالا در مدرسه و دانشگاه از یکسو و موفقیت شغلی از سوی دیگر، رابطه چندان قوی‌ای وجود ندارد. این مساله حتی در رشته پزشکی نیز وجود دارد. براساس تحقیقات جینتیس در سال 1971 نمرات بالا در رشته پزشکی چندان تعیین نمی‌کند که فرد لزوما پزشک یا جراح موفقی خواهد شد.

اما امروزه این ملاک در دانشگاه‌ها و مدارس ما همچنان تعیین‌کننده و معیاری برای در اختیار قرار گرفتن موقعیت‌های بهتر تحصیلی است و از آنجا که فردی که با این معیار موفق به درجات بالای تحصیلی است، لزوما دارای مهارت شغلی نیست، بین معیارهای شغلی و معیارهای تحصیلی جدایی ایجاد می‌شود و پدیده تحصیلکرده‌های بیکار قوت می‌گیرد.

سیستمی که فرصت اشتباه کردن نمی‌دهد

اگر یک نظام آموزشی بر مبنای مراقبت و کنترل تمام و کمال دانش‌آموزان استوار باشد، احتمالا با حداقل خطا و اشتباه دانش‌آموزان در مدرسه مواجه خواهیم بود. در چنین زمینه‌ای دانش‌آموزان و دانشجویان می‌دانند هر خطای آنها در مدرسه، بویژه خطاهایی که مسئولان مدرسه و دانشگاه نسبت به آنها حساس هستند، جریمه و هزینه‌های بالایی دارد و بنابراین تا جای ممکن در مدارس رفتار کنترل شده‌ای از سوی خود بروز خواهند داد.

اما به همین نسبت، قوای ابتکاری و ابداعی دانش‌آموزان نیز ضعیف خواهد شد. چنین دانش‌آموزانی هیچ‌گاه یاد نخواهند گرفت در موقعیت‌های مختلف برای حل مشکلات خود دست به ابتکار عمل بزنند و همواره منتظر دیکته شدن وظایف هستند.

بنابراین یکی از ضرورت‌های یک نظام آموزشی که خواهان این است که تحصیلکردگان آن ـ اعم از دانش‌آموز و دانشجو ـ دارای مهارت‌های شغلی باشد، ایجاد فرصت برای بروز اشتباه از سوی دانش‌آموز و دانشجوست تا با تجربه اشتباهات، فرد در همان دانشگاه و زیرنظر استادان خود بیاموزد چگونه با مشکل مواجه شود. دانشجو و دانش‌آموز درون ساختار آموزشی ‌باید فرصت ابداع داشته باشد که با اشتباهات و خطاهای ابداع خود در همان نظام آموزشی مواجه شود و آنها را اصلاح کند.

فقدان ظرفیت‌های مادی درون متن جامعه

در باب مشکل تحصیلکردگان بیکار، نباید صرفا دانشگاه و مدرسه را مقصر دانست. ظرفیت‌های درون جامعه نیز گاه به رشد این پدیده کمک می‌کنند. فرض کنید دانشگاهی در یک کشور فرضی دارای دوره دکتری رشته نجوم است. اما در این کشور هیچ موسسه تحقیقاتی وجود ندارد که در زمینه نجوم فعال باشد. وقتی هیچ مرکزی که نیازی به جذب فارغ‌التحصیل‌های این رشته داشته باشد، در این کشور فعال نباشد، نتیجه طبیعی چنین وضعی، ظهور تحصیلکرده‌های بیکار در رشته نجوم خواهد بود. نهایت کاری که تحصیلکرده‌های این رشته می‌توانند انجام دهند، مهاجرت به کشوری است که به متخصصان این رشته نیاز دارد.

این پدیده همان چیزی است که از آن با عنوان فرار مغزها یاد می‌شود. اما اگر تعداد رشته‌های این‌چنینی در یک کشور زیاد باشد و نیز تعداد تحصیلکرده‌های این رشته‌ها در یک کشور بالا باشد، مسلما بسیاری از این تحصیلکرده‌ها حتی توانایی مهاجرت نیز نخواهند داشت، بنابراین آن جامعه در کنار مشکل فرار مغزها، مشکل تحصیلکرده‌های بیکار را نیز تجربه خواهد کرد.

پس یکی از راه‌های جلوگیری از پدیده تحصیلکرده‌های بیکار، توسعه و پیشرفت موزون و همه‌جانبه است. اگر دانشگاه‌ها و مراکز علمی در یک زمینه پیشرفت کرده و زمینه تربیت دانشجو را در یک رشته فراهم می‌کنند، به موازات آن، ‌باید زمینه پیشرفت جامعه و سرمایه‌گذاری در باب آن رشته نیز فراهم شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها