شما بازیکنی شناخته شدهاید که بشدت با توهینهای نژادی در محیط ورزش ستیز میکنید. جرقه این ماجرا چطور در وجود شما زده شد؟
ماجراهای من اساسی است و ریشه در زندگی گذشته خانوادهام دارد، نیاکانم سالها پیش در این زمینه رنجها بردهاند. پدربزرگ من سالها پیش در شهر سانتاریتا در ایالت میناس گرایس برزیل ساکن شد و در مکان و زمانی که تبعیض نژادی کولاک میکرد، آن موقع یعنی در دهههای 40 - 1930 به سیاهپوستان اجازه تردد در قسمت وسط میدان اصلی شهر داده نمیشد و فقط اجازه داشتند از حاشیه و پیادهرو میدان عبور و راهی مقصد خود شوند و عبور از آن منطقه فقط حق سفیدها بود. پدربزرگم آنقدر شجاع و حقطلب بود که آن قانون نانوشته را شکست و از منطقهای عبور کرد که فقط به سفیدپوستان اختصاص داشت. در شهرهای متوسط و کوچک برزیل در آن زمان که قانون در دست سفیدها بود و پلیسها فاقد قوه و اختیارات لازم بودند، آن کار به تنهایی یک انقلاب بود. این را گفتم تا بدانید در خانوادهای بزرگ شدهام که آن بساط را تحمل نمیکرد و علیه ظلم به پا میخاست و من نمیتوانستم از آن قضایا و پسزمینهها تاثیر نپذیرم و چیزی نشوم که میبینید.
حتما در تیمهای متعدد و زمان طولانی که بازی کردید، توهینهای نژادی شامل حال همتیمیهای سیاهپوست شما هم شد. آیا دست به دست هم دادید تا به طور گروهی روبهروی آن تهاجمهای طبقاتی بایستید؟
این پروسه و مبارزه با آن، به همان سادگی نیست که گفتههایتان نشان میدهد. سفیدها دائم میگویند توهینهای نژادی را درک و ظلم روا شده به سیاهان را حس میکنند، اما اصلا این طور نیست و تا این اتفاقات بهطور مستقیم برایتان نیفتد، حس نمیکنید عمق این جراحت روحی چقدر و ترمیم آن چه میزان سخت است. شاید گفته شود به سیاهپوستان معروف کمتر توهین میشود، اما اولا این تصور صحیح نیست و به فوتبالیستهای رنگین پوست در ورزشگاهها بیرحمانه حمله میشود و ثانیا اگر هم به ما بیاحترامی نشود، این امر توهینهای وسیع صورت گرفته به سایر سیاهان را جبران و نقض و محو نمیکند.
بهترین و سریعترین راه تقابل با توهینهای نژادی در فوتبال کدام است؟
چنین راهی وجود ندارد و فقط میتوان کارهایی را انجام داد. مثلا تیمها و باشگاهها در کنکاش و تفحص پیرامون رفتار هوادارانشان، کجکردارها و بدگویان را بیابند و آنها را از محیط برگزاری مسابقات دور و از استادیومهای اختصاصی خود اخراج کنند.
یک فرآیند عجیب در فوتبال برزیل این است که با وجود تولید صدها بازیکن خوب و تازه سیاهپوست در هر سال، اکثر قریب به اتفاق مربیانش سفیدپوست هستند. شما به عنوان یک سیاه ناقض این اصل با چه مشکلاتی مواجه خواهید بود؟
قضیهای که میگویید در همه اجزای جامعه و تمام شئون برزیل رواج دارد. بیش از نیمی از مردم برزیل سیاهپوست هستند، اما چند درصد از پستهای مهم سیاسی این کشور در دست سیاهان است؟
اگر میبینید من این قدر اصرار دارم در مجامعی مثل دانشگاهها و سمینارها درباره این مسائل بحث و اطلاعرسانی شود، به همین سبب است. معضلات نژادی در برزیل نه موضوعی نو، بلکه ریشه در گذشتهای طولانی دارد و محصول سالها رواج بردهداریهای کهن و نوین در کشور زادگاه من است.
نگفتید تکلیف یک مربی سیاهپوست در این هنگامه چیست؟
نمیدانم چیست، اما این را بدانید یک باور غلط در میان مردم ما جا افتاده که بر طبق آن بازیکنان سیاهپوست سابق به مربیان خوب و موفقی تبدیل نمیشوند و هر چقدر هم که خلاف این را بگویید، در 40 سال اخیر حتی یک مربی سیاهپوست را نمییابید که سرمربی برزیل در جامهای جهانی بوده باشد. از زاگالو بگیرید تا سانتانا و پریرا و اسکولاری و دونگا، همه سفید بودهاند و این مساله اثر روانی دیرپایی روی مردم میگذارد و آنها را عادت میدهند مربیان را حتما سفیدپوست ببینند و اینچنین بخواهند و متاسفانه حتی سیاهان هم در کشور ما این را پذیرفتهاند.
مدارک مربیگریتان به چه میزان میرسد؟
کم نیست. من نهتنها دو مدرک مربیگری A را از فدراسیون کشورم گرفتهام، یک دوره مدیریت ورزشی را هم گذراندهام و کارم را با هدایت تیم جوانان باشگاه کامیسا شروع کردم و برای این که شرایط موجود را بهتر حس کنم، چند هفته دستیار غیررسمی اسکولاری در پالمیراس و قبل از انتصاب مجدد وی بهعنوان سرمربی تیم ملی برزیل شدم و از او چیزهای زیادی یاد گرفتم.
از چه کسان دیگری آموزش گرفتید؟
مدت کوتاهی هم به پورتو پرتغال رفتم و در کلاسهای درس مردی به نام ویتور فرید شرکت کردم که یک مدرس و تحقیقگر مسائل بنیادین فوتبال است و مکتبی مخصوص به خود دارد. مدتی را هم کنار یورگن کلوپ در دورتموند آلمان و مارچلو بییلسا در زمانی که در آتلتیک بیلبائو بود، گذراندم. در نهایت یک مدرک مربیگری یوفا را هم در ایتالیا اخذ کردم.
در تمرینات تیمهای اروپایی چه چیزهایی دیدید که برایتان تازگی داشت؟
تمرینات آنها بسیار جدیتر و وسیعتر از چیزی است که در برزیل رواج دارد. در برزیل تمرین میکنند تا شاداب بمانند و کار ریشهای و استراتژیک در این تمرینات کمتر است، اما در اروپا بهطور بنیادین و براساس تاکتیکها تمرین میکنند.
شما در لیگهای سه کشور عمده مثل ایتالیا، آلمان و انگلیس بازی کردید. درباره تفاوت های آنها بگویید.
در ایتالیا بحث تاکتیکها و بازیهای دفاعی هنوز حرف اول را میزند، اما در انگلیس و آلمان رویکردها تهاجمی است و در هر دو بشدت روی توان جسمانی بازیکنان کار میشود و وجه فیزیکی بسیار اهمیت دارد. در ایتالیا دستتان را از هر جهت میبندند. حتی وقتی یکی دو دریبل موفق بزنید، بعد از بازی از شما استنطاق میکنند که چرا با یک حرکت فردی تیمت را در معرض ریسک قرار دادی. فوتبال در هر جا یک مفهوم و استراتژی خاص دارد و این را باید پذیرفت و براساس آن حرکت کرد.
منبع: فیفا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم