
درباره جمعیت آشوریان که در اصطلاح محلی «آسوری» نیز نامیده میشوند، آمار دقیقی در دست نیست، ولی برخی تاریخنگاران آسوری، جمعیت آنان را در اوایل دوره قاجار بالغ بر یکصد هزار نفر ذکر کردهاند که در اطراف دریاچه ارومیه و روستاهای ارومیه و سلماس ساکن بودند.
این مسیحیان، از اولین هدفهای قدرتهای غربی بودند که جهت تبشیر به ایران میآمدند. آنان به دو دلیل مورد توجه هیاتهای تبشیری و میسیونرهای مذهبی غربی قرار گرفتند: 1ـ چنانچه پیشتر گفته شد، یکی از نامزدهای گروه نفوذ قدرتهای غربی برای حضور مستمر در ایران، اقلیتهای دینی و بخصوص مسیحیان بودند 2ـ این مسیحیان، قرنها از همکیشان مسیحی خود در دیگر مناطق جهان جدا مانده بودند و نسبت به تحولات درون آیینی در مسیحیت بیاطلاع بودند بنابراین پروتستانها، کاتولیکها و ارتدوکسها هر کدام سعی میکردند آنان را به آیین خود جذب کنند. به جهت این دو رویکرد، سیل هیاتهای مذهبی از هر نحله و مشرب مسیحی از قرن نوزدهم به این منطقه سرازیر شد.
عرصه سیاسی ایران در قرن نوزدهم، محل تاخت و تاز روسیه و انگلستان بود و آن دو قدرت بهرغم رقابتهای جهانی که با هم داشتند، درباره ایران به توافقی نانوشته ـ که بعدها نوشته شد ـ رسیده بودند که همان جلوگیری از ورود عنصر قدرتی جدید به حیات خلوت خودشان ـ ایران ـ بود. اما قدرتهای دیگر غربی بخصوص فرانسه و آمریکا سپس آلمان، بر اهمیت ایران واقف بودند و به شیوههایی سعی میکردند از ثروت سرشار ایران بهرهای برگیرند. یکی از راهکارهای آنان، استفاده از نفوذ هیاتهای تبلیغی مسیحی بود که کمتر حساسیت روسیه و انگلستان را برمیانگیخت. سفرا و فرستادگان فرانسه و آمریکا در مذاکراتی که با سلاطین قاجار داشتند در پی کسب امتیازی در این زمینه بودند، ولی آنان که از حساسیت ایرانیان مسلمان نسبت به حضور مبلغان مسیحی آگاه بودند، این جماعتنشین مسیحی را بهانه حضور خود قید میکردند. به عبارت بهتر، آنان در ظاهر اعلام میکردند هدفشان از حضور در ایران، خدمت به همکیشان مسیحی خود است؛ اما هدف نهایی آنان، سهیم شدن در اقتصاد طمع برانگیز ایران بود.
آمریکا و فرانسه در این هدف خود موفق بودند و اولین هیاتهای تبلیغی تبشیری را به ارومیه اعزام کردند. ابتدا آمریکاییها سپس فرانسویها در ارومیه مستقر شدند و بین مسیحیان ارومیه به تبلیغ پرداختند. در این میان حمایت حکومتگران ارومیه از جمله ملک قاسم میرزا ـ حاکم وقت ارومیه ـ در گسترش فعالیت آنان موثر بود. بر اثر موفقیت آنان در جذب مسیحیان ارومیه، دولتهای دیگر نیز به اعزام هیأتهای مذهبی به ارومیه مبادرت ورزیدند که از آن جمله میتوان به هیأتهای آلمانی سپس روسی و انگلیسی اشاره کرد.
یکی از راهکارهای این هیاتها برای جذب مسیحیان و نیز مسلمانان، ارائه خدماتی چون پزشکی و آموزشی بود. همواره در کنار هر هیاتی، تنی چند از پزشکان حاذقی حضور داشتند که در درمان آلام مردم محلی تلاش میکردند. اساسا عرصه طبابت با توجه به نیاز همگانی و نیز ارتباط آن با سلامت مردم، یکی از عرصههای نفوذ سیاسی و نیز فرهنگی است. با نگاهی به دربار قاجاریه و دربار امپراتوران عثمانی، میتوان به حضور پررنگ طبیبان اروپایی که نقش جاسوسی به عهده داشتند، پی برد. بنابراین هیاتهای مذهبی هم با خدمات پزشکی که به مردم محلی اعم از مسیحی و مسلمان میدادند، در کنار خدمات خود که در مواردی حیاتی هم بود، به هدف غایی خود میاندیشیدند.
علاوه بر عرصه طبابت، حضور فعال آنان در عرصه آموزش، دیگر سیاست آنان برای نفوذ در منطقه و بین مسیحیان و مسلمانان بود. مبلغان مذهبی، از ابتدای ورود به ارومیه به دایر کردن مدارس مذهبی مبادرت ورزیدند و به جذب دانش آموزان ابتدا از میان مسیحیان سپس از بین مسلمانان پرداختند و آنان را تحت آموزشها و تعلیمات خود قرار دادند. یکی از مبلغان مسیحی در همان بدو ورود به منطقه گفته بود «به آیین محمدی، که به عنوان یک مذهب... که بناچار باید از میان برود، جز با سلاح علم نمیتوان حمله کرد. دانش به ناگزیر در روح کسانی که ما آنها را تعلیم خواهیم داد شک برمیانگیزد و همین کفایت میکند. بقیه کارها را زمان به انجام خواهد رساند.» بنابراین فعالیت در حوزه آموزشی، یکی از مناسبتترین روشها به منظور انجام ماموریت غایی آنان در ایران و خاصه ارومیه بود.
نخستین مدرسه خارجی در ارومیه، توسط هیات میسیونری آمریکایی سال 1214شمسی تأسیس شد که هفت دانشآموز پسر داشت. در پایان سلطنت محمد شاه تعداد دانشآموزان به 50 نفر رسید و بتدریج آمار این مدارس از 30 مدرسه فراتر رفت و دانشآموزان آن نه محدود به پسران که شامل دختران نیز شد و نه فقط مسیحیان که بر خلاف تعهد خود به دولت ایرانی، مسلمانان را نیز جهت آموزش جذب میکردند. با نگاهی به محتوای آموزشی این مدارس میتوان به اهمیت و نیز حساسیت آن پی برد؛ برنامه روزانه آن به این صورت بود: 1ـ پرستش بامدادی 2ـ نماز و خواندن کتاب مقدس و سرود آشوری 3ـ صرف صبحانه 4ـ شروع کلاسها که شامل قرائت قسمتهایی از کتاب دانیال، قرائت قسمتهایی از زندگانی حضرت عیسی، آموزش زبان آشوری، فیزیولوژی و انشا، ستارهشناسی، درس جغرافیا، تعلیم عهد عتیق و رساله به زبان عبرانی یا کتاب داوران 5 ـ شام و پرستش شبانگاه و مطالعه. بنابراین میتوان گفت که این مدارس نه نهادی آموزشی عمومی که یک مدرسه کاملا دینی و در جهت سیاستی خاص بود. فعالیت این هیاتها در این شهر تا آغاز جنگ جهانی اول با شدت تمام ادامه داشت و پس از آن بود که از دامنه فعالیت هیأتهای روسی، آلمانی و انگلیسی کاسته شد. ولی هیأتهای فرانسوی و آمریکایی همچنان در این سرزمین فعال بودند. پس از جنگ جهانی اول و به دنبال روی کار آمدن رضاشاه در ایران تا حدودی از فعالیتهای آنان کاسته شد؛ هر چند این فعالیتها تا مدتها بعد ادامه داشت.
محمد غفری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم