کفش سبز مادربزرگ

فصل پاییز بود و برگ‌های درختان زرد و قرمز و نارنجی شده بود، اما فقط یک درخت بود که هنوز سبز مانده بود. درخت مادربزرگم که در حیاط خانه پدری‌اش کاشته بود، هنوز سبز مانده بود.
کد خبر: ۶۱۹۱۱۷

مادربزرگ تا قبل از این‌که مریض شود هر روز به آن آب می‌داد و با او حرف می‌زد و نوازشش می‌کرد. مادربزرگ یک روز به من گفت وقتی که خیلی جوان بوده، خودش این درخت را کاشته و بزرگش کرده است. مادربزرگ فصل پاییز را دوست نداشت. همیشه می‌گفت وقتی برگ‌های درختان زرد می‌شود، دلم می‌گیرد و احساس تنهایی می‌کنم.

آن روز باد شدیدی می‌وزید و با هر وزش تعدادی از برگ‌ها به زمین می‌ریخت، ولی درخت مادربزرگ انگار می‌دانست آخرین سالی است که برگ‌های سبزش را روی شاخه‌هایش نگهداری می‌کند و دلش می‌خواست سبز بماند.

مادربزرگم چند روز بود که سخت مریض بود.

چند هفته گذشت و مادربزرگ روزبه‌روز حالش بدتر می‌شد. من هم خیلی ناراحت و نگران بودم. حالا دیگر برگ‌های آن درخت همیشه سبز هم زرد شده بود و دانه دانه می‌ریخت.

هر روزی که از عمر مادربزرگ می‌گذشت، یکی از برگ‌های درخت جدا می‌شد و به زمین می‌افتاد. من فقط نگران بودم که با تمام شدن برگ‌ها عمر مادربزرگ هم تمام شود. من و مادربزرگم همصحبت خوبی برای هم بودیم. یک روز مادربزرگ ‌گفت: من دلم می‌خواهد با کفش‌هایی از برگ‌های سبز به دیدار خدا بروم، ولی آن روز من نمی‌دانستم که کفش‌های سبز را از کجا برایش بیاورم تا آرزویش برآورده شود.

یک روز من و خواهرم برگ‌های سبز بوته گل سرخ را از شاخه چیدیم و یک کفش سبز برای مادربزرگم درست کردیم و همان‌طور که در تختش خوابیده بود، کفش‌ها را پایش کردیم و فقط لبخندی زد و به خواب ابدی رفت.

آن روز به درخت‌ها نگاه کردم، هیچ برگی به آنها باقی نمانده بود و درخت مادربزرگ هم برای همیشه خشک شده بود، تازه فهمیدم چرا مادربزرگ از ریختن برگ‌ها، دلش غمگین می‌شد.

یک شب در خواب دیدم که مادربزرگ در یک باغ خیلی بزرگ و سبز و زیبا قدم می‌زند و زیر پاهایش پر از برگ‌های سبز است؛ انگار کفشی از برگ‌های سبز در پاهایش بود و به سمت یک درخت رفت. به آن درخت آب داد، کمی دقت کردم و متوجه شدم که آن همان درخت مادربزرگ است که خشک شده بود، ولی در آنجا سبزتر از همیشه بود. با دیدن رویای مادربزرگ خیالم راحت شد که مادربزرگم تنها نیست و زندگی دیگری را در بهشت زیبا شروع کرده است.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها