در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

روز گفتوگو، او درست بموقع سر قرار حاضر شد، با رویی گشاده و لبخندی بر لب. هرمز شمس هفتاد و پنج ساله، چشمپزشکی طراز اول است، شاید همپای پدرش محمد قلی، بنیانگذار چشم پزشکی نوین در ایران، اما وجه تمایز او نهتنها به واسطه تبحرش در جراحی که به علت اخلاق خوشی است که بیشتر از تیغ جراحی و داروهای تجویزی روی بیمارانش اثر میکند. او از اخلاق پزشکان جوان امروزی راضی نیست؛ از ترشروییها، معاینههای سرسری بدون دلسوزی و از غرورهای کاذب و پوشالی. هرمز شمس از نسل مردانی است که اروپا را با همه زرق و برقش کنار گذاشته و به خاکی چسبیدهاند که سرزمین مادری است. گفتوگو با مردی که معتقد است کسی که قصد پولدار شدن دارد، بهتر است تاجر شود نه پزشک، خواندنی است.
دوست دارید مردم شما را به عنوان دکتر هرمز شمس بشناسند یا به عنوان پسر پروفسور شمس؟
مسلما دوست دارم به عنوان هرمز شمس شناخته شوم، اما افتخار میکنم پسر پروفسور شمس هستم، همچنین افتخار میکنم به پدربزرگم، لسانالحکما که پزشکی بسیار خوشاخلاق و وارسته بود. حتی امام خمینی(ره) یک بار گفتند که طبیب باید مثل دکتر لسان باشد. پدربزرگم، استاد چشمپزشکی دارالفنون و در فرانسه تحصیل کرده بود. او پزشکی مردمی بود و حتی بیمارانی را که از شهرستان میآمدند و در تهران جایی برای ماندن نداشتند در خانه خودش نگه میداشت. پــــدربزرگم و بعد هم پدرم نمونه اخلاق پزشکی بودند.
خوشاخلاقی در خانواده شما ارثی است یا برای خوش خلق بودن، روحتان را پرورش میدهید؟
ما در فامیلمان به بسیاری از اصول پایبندیم بویژه آن تعداد از ما که پزشک هستیم، چون پزشک با بیماری طرف حساب است که به توجه نیاز دارد. همین که به حرفهای بیمار گوش بدهی برایشان خیلی مهم است. عدهای از بیماران ممکن است علاج هم نشوند، اما باید به آنها امید و روحیه داد. بعضی بیماران من میگویند وقتی به مطب تو میآییم تا شش ماه شارژ میشویم در حالی که من شاید از نظر درمانی اصلا برایشان کاری انجام نداده باشم.
وقتی یک بیمار به مطب شما میآید با او چطور رفتار میکنید که او چنین حسی پیدا میکند؟
من با آنها صحبت میکنم، به حرفهایشان گوش میدهم، دلداریشان میدهم. به بعضیها که بیماری سختی دارند، میگویم امیدوار باشید چون پزشکی بسرعت در حال پیشرفت است و اگر راه علاج شما الان در دسترس نیست در آینده نزدیک راه درمانش پیدا خواهد شد.
ظاهر بیماران برای شما مهم است؛ یعنی فقیر یا پولدار یا شهری و روستایی تفاوت قائل میشوید؟
من به ظاهر آدمها کاری ندارم، اما با بیمارانی که سطح سواد بالاتری دارند، راحتتر حرف میزنم؛ چون حرفهایم را بهتر درک میکنند.
برخی بیماران راجع به بیماریشان زیاد از پزشک سوال میکنند و مرتب تماس میگیرند. با این افراد چطور برخورد میکنید؟
البته الان بسیاری از مردم چون تحصیل کردهاند و راجع به بیماریها اطلاعات دارند و دربارهاش مطالعه میکنند، راحتتر پاسخشان را میدهم، اما عدهای هستند که شاید موضوعات را درک نکنند یا خواهر و برادر و عمه و پدربزرگ و بقیه اقوامشان چند بار مراجعه و مرتب یک سوال را تکرار کنند. من هم تا جایی که بتوانم پاسخ همهشان را میدهم و خسته نمیشوم.
شما از جوانی همین طور با حوصله بودید؟
بله، زمانی که دانشجو بودم مریضهایی که باید زیاد با آنها سر و کله زده میشد یا داد و فریاد راه میانداختند، استادانم میگفتند شمس را پیششان بفرستید.
پدرتان هم همین طور بود؟
پـدرم از من جدیتر، اما مدیر خیلیخوبی بود. در عین حال با بیماران مهربان بود؛ مخصوصا با مردم طبقه پایین. پدرم مردم بیچیز را دوست داشت با این که در فرانسه استاد دانشگاه بـــود به ایران آمد و چشمپزشکی نوین را در کشور پایهگذاری کرد.
شما کجا درس خواندید؟
در آمریکا و فرانسه.
مادرتان هم پزشک بود؟
مادرم سالهاست فوت کرده، اما همه عمرش خانهدار بود.
چقدر درس خوانده بود؟
دانشآموخته دبیرستان ژاندارک بود.
پدر و مادرتان زمانی که با هم ازدواج کردند، پدرتان پزشک بود؟
بله، پدرم آن زمان استاد دانشگاه فرانسه بود و به دعوت یکی از استادانش برای درمان یک بیمار به ایران آمد، اما وقتی اوضاع وخیم مردم را دید که انواع و اقسام بیماریهای چشمی داشتند، تصمیم گرفت دیگر به فرانسه برنگردد. پدرم میگفت وقتی این وضع را دید خیلی دلش به حال مردم سوخت و کلی گریه کرد برای همین تا آخر عمر در ایران ماند. بعد هم با مادرم ازدواج کرد.
الان اکثر قریب به اتفاق پزشکان میگویند با کسی غیر از پزشک ازدواج نمیکنند. چرا پدرتان با یک دختر دیپلمه ازدواج کرد؟
اول این که مادرم دختر عموی پدرم بود. دوم این که این ماجرا برای 80 سال پیش است و آن زمان دخترهـــا بندرت به دانشگاه میرفتند.
به نظرتان اصرار برای ازدواج پزشک با پزشک درست است؟
الان دیگر دورهای نیست که خانوادهها برای پسرها خواستگاری بروند، پزشکان هم در محیط کار همدیگر را میبینند و طبیعی است اگر یکدیگر را انتخاب کنند.
غیر از این که شما گفتید، موضوع این است که برخی پزشکان، ازدواج با غیرپزشک را کسر شأن میدانند.
مدرک تحصیلی، شان نمیآورد. در ازدواج، اخلاق و شخصیت افراد مهم است و ممکن است فردی بیسواد برای زندگی گزینه مناسبی باشد. البته تحصیلات هم مهم است و هر چقدر زن و مرد از نظر علمی بالاتر باشند میتوانند زندگی بهتری برای خود بسازند.
به نظر شما چرا اکنون کمتر پزشکی به دنبال باقیگذاشتن نام نیک از خود است؟
جامعه ما الان جامعه پول شده، اما نسل پدر و پدربزرگ من به علت شرایط جامعه و ارزان بودن زندگی نیاز به پول زیاد نداشتند. پدربزرگم حتی وقتی بیماران شهرستانی داشت، هزینه برگشت آنها به شهر و روستایشان را هم میداد، اما الان برای زندگی به پول نیاز است. بجز این در قدیم تربیتها طوری بود که پزشک به مردم احترام میگذاشت، اما حالا احترامها از بین رفته و کمتر خانوادهای پیدا میشود که ارتباط اعضای آن تنگاتنگ و مبتنی بر احترام باشد. در واقع، نسل ما در خانوادههایی بزرگ میشد که به اخلاق اهمیت میداد و الگوهای اخلاقی را نزدیک خودمان میدیدیم و از آنها یاد میگرفتیم، اما الان این الگوها وجود ندارد. با خواندن یک کتاب اخلاق پزشکی هم که کسی انسان اخلاقی نمیشود.
جدا از بحث پول و تلاش برای کسب درآمد در جامعه پزشکی ما کسانی هستند که خودشان را از دیگران بالاتر میدانند و مثلا وقتی مریض وارد اتاقشان میشود، حاضر نیستند به صورتش نگاه کنند.
وقتی آدمها درست تربیت شوند و استادانی داشته باشند که با بیماران درست رفتار کنند، مسلما آنها هم یاد میگیرند، اما وقتی استادی و الگویی نیست که افراد اخلاق را از آنها یاد بگیرند، وضع همین طور میشود. البته پول هم تا حدی آدمها را خراب میکند. قدیمها وقتی کسی میخواست وارد حرفه پزشکی شود انتخاب میشد، هنوز هم مثلا در آمریکا همین طور است و با داوطلب رشته پزشکی مصاحبه میشود تا ببینند او به درد این شغل میخورد یا نه، اما در کشور ما هر کس بتواند در کنکور پزشکی قبول شود، پزشک میشود.
شنیدم شما بابت ویزیت از مردم کالا هم قبول میکنید، درست است؟
مردم هرچه بدهند، من قبول میکنم. حتی اگر ویزیت هم ندهند قبول میکنم، مردم برای ویزیت دادن یا ندادن مختارند. زمانی که پدربزرگ و پدرم طبابت میکردند، مردم برایشان از دهات انواع و اقسام کالاها را میآوردند، الان هم هنوز مردم برای من به عنوان محبت مرغ، گوسفند، شیرینی، مربا یا تخممرغ میآورند.
شما با بیمارانتان ارتباط تلفنی هم دارید؟
بله، برخی بیماران تلفن همراه من را دارند و آنها که بیماری خاصی دارند، دائم با من تماس میگیرند.
شما شاگردانی دارید که مثل خود شما شده باشند؟
حساب شاگردانم از دستم در رفته، اما میدانم خیلی از آنها در خارج کشور مشغول کارند. البته الان بیشتر آدمها مادی شدهاند و دنبال پول هستند، من ایرادی هم نمیگیرم چون همه نباید مثل من باشند و بالاخره باید زندگیشان را اداره کنند، اما شک ندارم پزشک باید با مریض خوشرفتار باشد. یکی از علتهایی که نخواستم ازدواج کنم هم همین بود که دوست نداشتم دنبال مادیات باشم.
پس شما پزشک پولداری نیستید؟
نه، پدرم هم نبود. او فقط یک خانه در خیابان حافظ داشت.
شما از مال دنیا چه دارید؟
یک مطب، یک آپارتمان و یک ماشین، همهاش هم معمولی. به نظر من ماشین یک تکه آهن است که باید آدمها را جابه جا کند و مرغوب بودنش مهم نیست. در قصر یا یک آپارتمان کوچک هم که باشی، مهم این است که آرامش داشته باشی.
مادر شما از اخلاق پدرتان ناراحت نبود؟
مادرم خیلی خاکیتر و انسانتر از این حرفها بود. او حتی برای مردم ندار محله غذا میپخت و برایشان میفرستاد.
اگر کسی شما را دکتر صدا نزند ناراحت میشوید؟
نه به هیچ وجه. چون خواهرزادههایم مرا دایی صدا میکنند. خیلی از مردم ازجمله همسایهها به من دایی میگویند.
به نظر شما واژه دکتر چرا برای بعضیها تا این حد مهم است؟
لزومی ندارد به یک دکتر حتما بگویی دکتر، چون کلمه آقا هم کفایت میکند. به نظر من کسانی که دنبال این عناوین هستند در زندگیشان کمبود دارند یا میخواهند برای خودشان احترامی بخصوص دست و پا کنند، اما کسی که درست بزرگ شده این القاب و عناوین برایش مهم نیست.
رفتار پزشکاران با مردم در آمریکا و فرانسه که شما زندگی کردهاید، چطور است؟
گرایش به مادیات البته در همه جای دنیا وجود دارد، اما در فرانسه بسیاری از پزشکان هستند که اصلا به مادیات اهمیت نمیدهند یا همیشه در دانشگاه هستند یا در مراکز دولتی یا برای درمان مجانی مردم به نقاط مختلف جهان میروند، در حالی که اگر اراده کنند میتوانند پولدار باشند.
این همه تفاوت میان ما و آنها در چیست؟
اینجا ارزش آدمها به پول است؛ این که چه ماشینی سوار میشود، چه خانهای دارد و ویلایش کجاست، یعنی مقام مالی آدمها مهم است، نه مقام علمی، اما در فرانسه شخصیت انسانها، کار و رفتارشان است که به آدمها ارزش میدهد.
به نظر من ماهیت حرفه پزشکی طوری است که باعث ایجاد غرور کاذب میشود. نظر شما چیست؟
باور کنید فقط در ایران این طور است، آن هم به این دلیل که از قدیم، طبیب نزد مردم احترام خاصی داشته و ذهن مردم این گونه شکل گرفته است. در خارج از کشور مثلا شغل شما که روزنامهنگاری است از پزشکی خیلی مهمتر است.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: