در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مسیری که بهروز رضوی در زندگی هنری خود تا امروز پشت سر گذاشته، از این جنس است. هر آدمی به یک دلیل وارد عرصه هنر میشود، اما بعضیها چیزی را درون خود احساس میکنند که غیر از این راه، مسیر دیگری نمیتوانست آنها را در توالی زندگی، آرام و راضی نگه دارد. رضوی خود را جزو این گروه از آدمها میداند و میگوید: شعار «رادیو رسانه امید، آگاهی» آرزوی من است و امیدوارم روزی رادیو کاملا به این شعار برسد. او که متولد ۱۳۲۶ است در عرصه گویندگی و بازیگری فعالیت میکند. رضوی همکاری خود را با رادیو سال ۱۳۴۷ بهعنوان گوینده آغاز کرد. او روایت مجموعه مستند ایران را بهعهده داشته و در فیلمهایی همچون آبادانیها، نجاتیافتگان، شعلههای خشم و دادستان بهعنوان بازیگر نقشآفرینی کرده است. گپ و گفت صمیمانه ما را با این هنرمند بخوانید.
هر کسی برای حضور در عرصه هنر دلیلی دارد، حضور شما در عرصه گویندگی به چه دلیل بود؟
یک تصادف قشنگ. من برای رادیو نویسندگی میکردم. در آن دوره رادیو گوینده کم داشت. نادر نادرپور ـ که مدیر گروه ادب بود ـ اصرار داشت هر یک از مقالات با یک صدای متفاوت خوانده شود، چراکه موسیقی چندان به کار گرفته نمیشد، و میخواست حداقل تنوع صدا به برنامه رنگ و جلا دهد. به همین دلیل از ما نویسندهها خواست خودمان مطالبمان را بخوانیم. این شد که ما شروع به خواندن نوشتههایمان کردیم. از من بد صداتر هم در میان جماعت نویسندگان بود. به همین خاطر گفتند نوشتههای آنها را هم من بخوانم. این شد که به مرور گویندگی من بر نویسندگیام چربید و جدی جدی گوینده شدم.
شنیدن صدای خودتان برای نخستینبار در رادیو چه حسی داشت؟
نخستینبار که صدای خودم را شنیدم با آن غریبگی کردم، مانند بسیاری از افراد که وقتی صدایشان را میشنوند برایشان تعجبآور و غریب است، اما کمکم باورم شد این صدای من است و با آن کنار آمدم.
شما تصادفی وارد عرصه گویندگی شدید، اما چه چیزی سبب ماندگاری و پیشرفتتان در این عرصه شد؟
تشویق اطرافیان. اینکه چقدر خوب توانستی اجرا کنی و چه صدای خوبی داری و صحبتهایی از این دست سبب شد تا من این راه را ادامه دهم. آن زمان شغل دیگری داشتم و در کنارش گویندگی را هم آغاز کردم، البته هنوز معتقدم گویندگی به تنهایی نمیتواند زندگی را اداره کند و همیشه باید بهعنوان شغل دوم و سوم به آن نگاه کرد.
پس از آن پایم از طریق همان گروه ادب رادیو، به تلویزیون باز شد، چون آقای گرگین مدیر گروه ادب رادیو مدیر شبکه دو شد واز من خواست در تلویزیون هم گویندگی کنم. بنابراین گویندگی برنامه سیری در ادبیات جهان را در شبکه دو به عهده گرفتم که سهشنبهها روی آنتن میرفت.
پای بازیگری چطور و چه وقت به زندگی شما باز شد؟
من قبل از گویندگی بازی در تئاتر را تجربه کرده بودم. شاید علت علاقهام به فعالیت در رادیو، نمایشهای رادیویی باشد. در نمایشهای رادیویی بعدازظهر جمعه و در برنامه دفتر آدینه بازی کرده بودم و حتی پیش از اینکه به رادیو بیایم سریال تلویزیونی و فیلم سینمایی بازی کردم.
پس من سوالم را طور دیگری مطرح میکنم. چه شد که با دنیای هنر آشنا شدید؟
از طرف خانواده خیلی تشویق میشدم. خدا رحمت کند! مادرم مشوقم بود و پدرم نیز. با اینکه خانوادهای مذهبی بودیم و پدر و مادرم سخت متشرع بودند، اما با ساز زدن و ورود ما به عرصه هنر مخالفتی نمیکردند. برادرم مرحوم بهزاد رضوی، نوازنده چیره دست تنبک بود. در کل از طرف خانواده تشویق و هدایت میشدم، ضمن آنکه عالم هنر زیبا و دوستداشتنی است و من در دوران مدرسه در فعالیتهای فوق برنامه از روزنامهنگاری گرفته تا انجمنهای مختلف ادبی و مذهبی شرکت میکردم. کارگردانی و بازیگری تئاتر هم بخش دیگری از فعالیتهایم بود.
البته آغاز فعالیت هنری من به پنج شش سالگی باز میگردد که همراه برادرم در تعزیه طفلان مسلم بازی میکردم و یک سال عید نوروز یکی از اقوام ما از مشهد برای من سازدهنی آورد که چند روزی که به سیزده بهدر مانده بود، یاد گرفتم چند آهنگ با آن بزنم و روز سیزده بهدر با آن سازدهنی تا توانستم هنرنمایی کردم و هنوز هم با ساز عجین هستم.
با این اوصاف اجرای مقتلخوانی در رادیو بهخاطره شیوه زندگی و علاقه شما به مباحث مذهبی بوده است؟
به هر حال تربیت اولیه و آموزهای نخستین هر انسان، سراسر زندگیاش را تحتتاثیر قرار میدهد. از بچگی با این عالم آشنا بودهام و همیشه در خانه ما مراسم مذهبی مانند روضهخوانی سالانه برگزار میشد. نذریپزانها و خرج دادنهای متعدد، شاکله و وجود ما را نسبت به مذهب و مسائل مذهبی علاقهمند کرده است. بنابراین وقتی اجرای یک برنامه مذهبی را به من پیشنهاد میکنند حتی اگر سرم شلوغ باشد قبول میکنم، چراکه معتقدم اگر قبول نکنم سنگ میشوم! (با خنده) البته هیچ وقت قصد تظاهر در این زمینهها نداشتهام و هرگز هم این امور را متظاهرانه انجام ندادهام، اینجا هم چون شما سوال کردید ناچار پاسخ دادم.
لازم است بگویم برنامه «کتاب شب» رادیو تهران با روایت کتاب «مقتل الحسین(ع) از مدینه تا مدینه» که از سوی مرحوم آیتالله محمدجواد ذهنیتهرانی (رحمهالله) به رشته تحریر درآمده، به مدت دو هفته از ساعت 23 و 30 دقیقه از رادیو تهران روی آنتن رفت.
بازخوردهای مقتل خوانی شما میان مخاطبان چطور بود؟
اساسا برنامه کتاب شب، شنوندگان جدی و پیگیری دارد و حتی وقتی خلاصه برخی کتابها را میخوانیم یا معرفی میکنیم آنها میروند اصل کتاب را تهیه و بازخوانی میکنند. این برنامه نزدیک به 20 سال است سهشنبه شبها از رادیو پخش میشود و خوب است شنوندگان و علاقهمندان ادبیات روایی در رادیو مستمسک (آنچه به آن چنگ میزنند) داشته باشند.
شما سالها در بیشتر عرصههای هنر فعالیت داشتهاید. کدام یک از اینها برایتان جذابیت بیشتری دارد؟
گویندگی در رادیو را برای خودم مناسبتر میدانم، چراکه به روحیاتم نزدیکتر است و میتوانم مستقل عمل کنم. من در این 20 سال قصههای فراوانی خواندم و همیشه با لذت خوانده و با لذت اجرا کردهام، به همین دلیل تفکیک آنها برایم سخت است، اما به نظرم داستانهای آنتوان چخوف و هانری رونه آلبرت، گی دو موپاسان برای رادیو مناسبتر است و خواندن آنها جذابیت بیشتری دارد. البته ما برای خواندن آثار نویسندگان داخلی مشکلاتی داریم، چراکه باید حق تالیف نویسنده پرداخت شود، اما رادیو چنین توانایی را ندارد.
خاطره جالبی هم از اجراهایتان دارید؟
در رادیو پیام، شبهای جمعه برنامه اجرا میکردم و طبق معمول بیشتر به ادبیات میپرداختم، اما یک بار مدیر وقت شبکه به من گفت؛ چرا در برنامههایت که شب جمعه پخش میشود از نماز جمعه و نمازخوانی حرفی نمیزنی؟ گفتم من در این زمینه صاحب نظر نیستم و صلاحیتش را در خود نمیبینم، اما گفت بهتر است این کار را انجام دهم. این شد که در برنامه بعدی این دستور را اجرا کردم. کاملا صمیمانه با نوجوانان و جوانان از نماز گفتم؛ اینکه نماز به آدم قوت قلب میدهد و اعتماد به نفس ما را بالا میبرد، آدم را آرام میکند. تجربه کردهاید؟ اگر نه امتحان کنید و ببینید چه تاثیری روی شما دارد.
چند هفته بعد من نامهای داشتم از جوانی که به گفته خودش در شمیران نانواست. او نوشته بود من از آن شبی که شما این صحبت را کردید شروع به نماز خواندن کردم و خوشحالم که مرا نمازخوان کردید و من بهعنوان یک آدم رادیویی لذت بردم و از خودم راضی شدم که حرفم میتواند تاثیرگذار باشد. اوایل انقلاب اسلامی هم زخمی زیاد داشتیم و خون لازم بود. وقتی شیفت من میشد، در برنامه اعلام میکردم مردم خون لازم است. بروید و خون دهید. بعد از خود مرکز انتقال خون به برنامه زنگ میزدند و میگفتند رضوی دیگر نگو. خیلیها آمدند! به هر حال این تاثیرها و بازخوردهای خوب را از کارم دیدهام. شاید علتش این است که من در نهایت صداقت و صمیمت با مردم صحبت میکنم و حرفی نمیزنم مگر اینکه آن را باور داشته باشم.
دغدغه این روزهای شما چیست؟
راستش من از اینکه همه جای این مملکت سیاست زده شده است، ذله شدهام. آرزو میکنم روزی دست از این سیاست بازیها برداریم و هر کسی کار خود را به اصطلاح راست و حسینی انجام دهد! نه اینکه هر کاری را به خاطر اینکه سیاسی میشود درز بگیرند و از اصل خود دور شوند، چون ممکن است سیاسی شود و فلانی فلان برداشت را کند. این سیاست بازیها خیلیها را بیچاره کرده و این که همه چیز زندگی ما با سیاست قاطی شده است را دوست ندارم.
برای آینده رادیو چه آرزویی دارید؟
این شعار «رادیو رسانه امید، آگاهی» آرزوی من است و امیدوارم روزی رادیو کاملا به این شعار برسد.
و توقع شما از مسئولان رادیو چیست؟
توقع من این است که آدمهایی مرتبط در راس کارها قرار گیرند. ما یک عمر در رادیو کار کردهایم و دیدهایم گاهی افرادی روی کار میآیند که فکر میکنند رادیو از زمان آنها اختراع شده و دستورات و تبصرههای من درآوردیشان رادیو را به بیراهه میبرد. مدیران باید بدانند چه وظیفه مهمی بر گردن دارند.
سخن آخر؟
آرزو میکنم همه مردم ایران شاد و راضی باشند.
مریم احمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: