پایان تلخ 40 سال زندگی مشترک

زن و شوهرهایی که سال‌های زیادی با هم زندگی می‌کنند، با یکدیگر انس می‌گیرند و احتمال این که از هم جدا شوند بسیار کم است. زندگی صغری و رحیم هم از آن زندگی‌های مشترکی بود که کسی فکر نمی‌کرد روزی به‌هم بخورد.
کد خبر: ۶۱۷۵۱۷

40 سال زندگی مشترک برای زوجی که سختی‌ها را با هم پشت‌سر گذاشتند، می‌توانست نشان‌دهنده خوشبختی‌شان باشد، اما صغری حالا تصمیم به طلاق گرفته ‌است.

او می‌گوید، این تصمیم را سال‌ها قبل گرفته، اما حالا آن را اجرا می‌کند.

صغری که پا به سن گذاشته در دادگاه شماره دو خانواده تهران حاضر شده است تا از شوهرش جدا شود. او می‌گوید دوست ندارد فرزندانش در زندگی‌اش دخالت کنند.

پرده اول؛ روایت صغری

وقتی با رحیم آشنا شدم 15 سال بیشتر نداشتم. پدرم با پدر رحیم صحبت کرده ‌بود و آنها قرارها را برای ازدواج ما گذاشته بودند. من هم چاره‌ای ‌جز این که موافقت کنم نداشتم. نسبت به رحیم هیچ ‌احساسی نداشتم، اما از مادرم یاد گرفته ‌بودم همیشه به شوهرم احترام بگذارم و حرف‌ گوش‌کن باشم. به همین دلیل زندگی ما دعوا و جنجالی نداشت. رحیم که آهنگر بود هر روز صبح سرکار می‌رفت و شب می‌آمد. تا وقتی بچه نداشتم روزها را خانه مادرم بودم، عصر برمی‌گشتم و خانه را آماده آمدن شوهرم می‌کردم و غذا می‌پختم. وقتی بچه‌دار شدم کارهایم بیشتر شد. بچه‌های اولم دوقلو بودند.

خیلی سرگرم شده ‌بودم، اما اصلا حواسم از شوهرم پرت نمی‌شد. با او هم بسیار مهربان بودم و هرکاری می‌خواست می‌کردم. پنج سال از زندگی ما گذشته‌ بود و در این مدت ما اصلا با هم دعوا نکرده‌ بودیم و گله‌ای از هم نداشتیم. در این مدت نسبت به او احساس خوبی پیدا کرده‌ بودم و بعد از مدتی هم فهمیدم واقعا دوستش دارم. دوقولوهایم پنج ‌ساله بودند که دوباره باردار شدم و این بار خداوند به من یک دختر داد. فکر می‌کردم در زندگی‌ام همه چیز خیلی خوب است. بچه‌هایم را خیلی کم‌توقع بار می‌آوردم تا اصلا به شوهرم فشاری وارد نشود و مبادا بچه‌ها چیزی از او بخواهند که نتواند آن را تهیه کند. همه چیز من شده ‌بود شوهر و بچه‌هایم تا این که کم‌کم متوجه شدم چه اشتباه بزرگی کرده‌ام. فهمیدم شوهرم با زنی دیگر ازدواج کرده‌ است. وقتی این موضوع را فهمیدم که او یک سال بود آن زن را صیغه‌ کرده ‌بود. اول گفت آن زن را طلاق می‌دهد و بعد هم گفت آن زن باردار است و نمی‌تواند این کار را بکند.

من در آن زمان زن جوان و زیبایی بودم که فکر می‌کردم خیلی خوشبختم و هیچ زنی به اندازه من زندگی خوب و راحت ندارد، اما بعد فهمیدم خیلی بدبخت هستم. همان موقع فهمیدم زندگی‌کردن با چنین مردی اشتباه بزرگی است. به خانه پدرم رفتم و گفتم نمی‌خواهم با شوهرم زندگی کنم، اما خانواده‌ام از من حمایت نکردند. مادرم می‌گفت مردها خیلی ‌کارها می‌کنند و باید چشم روی آنها ببندی و نباید خیلی پا‌پیچ‌شان شوی. رحیم که دنبالم آمد و گفت برگرد همه چیز را درست می‌کنم دیگر جایی در خانه پدری نداشتم. رفتارها طوری بود که انگار تنها یک راه وجود داشت و آن هم برگشت من به خانه شوهر بود. به خانه رحیم برگشتم، اما دیگر هیچ‌وقت او را دوست نداشتم. در تمام سال‌هایی که با هم زندگی کردیم هیچ‌وقت با هم دعوا نکردیم. راستش بعد از آن فقط هر وقت مجبور بودم با شوهرم صحبت می‌کردم و گرنه کاری به کارش نداشتم و حرفی نمی‌زدم. هر وقت بچه‌ها چیزی لازم داشتند یا مریض می‌شدند و حضور پدرشان لازم بود با شوهرم صحبت می‌کردم و از او می‌خواستم کمک کند. در این سال‌ها اتفاقات زیادی افتاد. پدر و مادرم فوت کردند و بچه‌هایم بزرگ شدند. خیلی بچه‌های خوبی هستند. آنها تحصیل و پیشرفت کردند. شوهرم از همسر دومش دوباره بچه‌دار شد و با این که به من گفته ‌بود می‌خواهد او را طلاق بدهد اما این کار را نکرد. زندگی اصلی شوهرم با همسر دومش بود.

من همه این سال‌ها به خاطر بچه‌هایم تحمل کردم و نتیجه رنجم را هم دیدم و خوشبختانه بچه‌هایم سروسامان دارند. حالا دیگر می‌توانم از مردی که سال‌ها دوستش نداشتم و مجبور بودم تحملش کنم جدا شوم. درست است که به شوهرم گفتم او را بخشیده‌ام، اما واقعیت این بود که هیچ‌وقت نبخشیدمش. البته بچه‌هایم اصرار کردند از پدرشان جدا نشوم. می‌گفتند در این سال‌های پیری تنها می‌مانی، اما من می‌خواهم حتی اگر یک روز هم زنده هستم این کاری را بکنم و تصمیم‌اش را گرفته‌ام.

پرده دوم؛ روایت رحیم

من و صغری بدون این که عشقی در زندگی‌مان باشد با هم ازدواج کردیم. زمان ما این‌طور بود. اول ازدواج می‌کردند و بعد عاشق می‌شدند، اما صغری هیچ‌وقت به من نزدیک نمی‌شد. او هیچ وقت با من حرف نمی‌زد. به عنوان یک زن وظایفش را بخوبی انجام می‌داد. همیشه خانه و زندگی مرتب بود و به بچه‌ها خیلی خوب می‌رسید و هیچ‌وقت هم با خواسته‌های من مخالفت نمی‌کرد، اما این همه خواسته من از زندگی نبود. من می‌خواستم یک همدم داشته ‌باشم، کسی که با من درد دل و به حرف‌هایم گوش کند. در سال‌هایی که با او زندگی می‌کردم همیشه احساس تنهایی شدیدی داشتم. شاید به همین ‌خاطر هم بود که وقتی فاطمه، خواهر دوستم را دیدم عاشقش شدم. او زن گرمی‌ بود. با من حرف می‌زد. نظرش را می‌گفت. قهر و آشتی می‌کرد. احساسش را به من می‌گفت. زندگی بین ما در جریان بود. فاطمه شوهرش را چند سال قبل از این که با هم آشنا شویم از دست داده‌ بود. من هم او را صیغه کردم، البته قصدم این ‌بود که فقط با او زندگی کنم و نمی‌خواستم بچه‌دار شویم، اما به هر حال اتفاق افتاد. راستش خودم هم خوب می‌دانستم صغری از ازدواج دوباره من ناراحت می‌شود و نباید اینقدر اذیتش کنم. برای همین هم دلم نمی‌خواست از فاطمه بچه داشته باشم. حقیقتش نمی‌خواستم با آمدن بچه وضع بدتر شود. وقتی همسرم باردار شد مجبور بودم بیشتر پیش‌ او باشم. همین نبودن من در خانه باعث شد صغری موضوع را بفهمد. تنها باری که صغری در این سال‌ها با من قهر کرد زمانی بود که ماجرای فاطمه را فهمید و به خانه پدرش رفت. نبودش به من نشان داد چقدر اذیت می‌شوم و چقدر جایش خالی‌است. بچه‌ها وضع مشخصی نداشتند و زندگی‌ام به‌هم ریخته ‌بود. خانواده خودم هم از کاری ‌که کرده ‌بودم راضی نبودند. هر طور که بود زنم را به خانه برگرداندم با این که در تمام این سال‌ها سعی‌ کردم برای صغری همه امکانات را فراهم کنم، اما هیچ ‌وقت من را نبخشید. او فقط مادر بچه‌هایم بود و من هم این موضوع را قبول کردم. حالا هم تصمیم گرفته جدا شود. دو سال است که با او درگیر هستم و از او خواسته‌ام بماند. به هر حال در سن ‌و سال ما به دادگاه آمدن و این کارها اصلا درست نیست، اما قبول نمی‌کند و می‌گوید دیگر نمی‌خواهد ادامه بدهد. من از همان روزی که دوباره آشتی کرد و به خانه‌ام آمد فهمیدم مرا نبخشیده ‌است. این چیزی نیست که بخواهد با طلاق نشانم دهد. من بخوبی آن را می‌دانم. او می‌خواهد با این کار من را تنبیه کند، چون می‌داند با موقعیتی که در خانواده‌ام دارم این کار بزرگ‌ترین سرشکستگی برای من است. به همین دلیل هم اصرار دارد از هم جدا شویم. در این دو سال وقتی گفت نمی‌خواهد من را ببیند قبول کردم و اصلا به خانه‌اش نرفتم، اما این طلاق را دیگر نمی‌توانم قبول کنم. او آبرویم را برد و غرور من را شکست و هیچ‌وقت هم نفهمید که اگر با من درست رفتار می‌کرد سراغ زن دوم نمی‌رفتم.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

ابراز خشم فروخورده

عاطفه کشاورزی/ روان‌شناس

احتمال طلاق در سن و سال رحیم و صغری کم است. ما بیشتر شاهد آن هستیم که زوج‌ها در سال‌های اولیه زندگی مشترک بویژه در 3 سال اول برای جدایی اقدام می‌کنند، اما به هر حال طلاق در هر سن و مقطعی از زندگی ممکن است اتفاق بیفتد. صغری از زمانی که فهمید شوهرش ازدواج مجدد کرده است، تصمیم خود را گرفت. او از زندگی مشترک خود ناراضی بود. این‌گونه زنان به دو شکل عمل می‌کنند یا خشم خود را بروز می‌دهند، رفتارهای پرخاشگرایانه دارند و طرف مقابل را آزار می‌دهند یا این‌که خشم خود را می‌خورند و دچار افسردگی و دلزدگی می‌شوند. صغری نیز در تمام این سال‌ها از افسردگی رنج می‌برده و از این‌که به دلیل شرایط خانوادگی امکان طلاق‌گرفتن را نداشته و بناچار در خانه رحیم مانده نسبت به خودش احساس نارضایتی داشته است. به همین دلیل حالا که شرایط را مهیا دیده برای جدایی اقدام کرده و می‌گوید اگر حتی یک روز هم از زندگی‌اش مانده باشد، این کار را انجام می‌دهد. نکته بعدی نحوه ازدواج صغری و رحیم است که با توجه به سن‌شان در آن دوره کاملا مرسوم و معمول بوده، اما قطعا مطلوب نبوده، زیرا ازدواج قبل از هر چیز به شناخت نسبی دو طرف از یکدیگر نیاز دارد و در آن نوع ازدواج چنین شناختی حاصل نمی‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها