در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگاهی به زندگی و فعالیتها
ابرآویز، سال 1317 در محله عودلاجان تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا دیپلم در تهران گذراند و سپس برای ادامه تحصیل در رشته رفتارشناسی به آلمان و کانادا سفر کرد. او سال 1341 به ایران مراجعت کرد و هفت سال به فعالیت در مطبوعات و رادیوی آن زمان پرداخت.
سال 42 با مشاهده صحنه شهادت یکی از جوانان انقلابی در حوالی میدان ارک تصمیم به ترک رادیو گرفت و دیگر به رادیو بازنگشت و به فعالیتهای مطبوعاتی خود ادامه داد. ابرآویز از سال 47 سازمان تبلیغاتی پرقدرتی را راهاندازی کرد که این سازمان تا زمان پیروزی انقلاب سال 57 پابرجا بود.
طی این دوره، ابرآویز به واسطه فعالیتهای موفق تبلیغاتی فرهنگیاش در زمینه جمعآوری کمک برای زلزله بوئین زهرا موفق به دریافت جایزه جهانی تبلیغات از سازمان بینالمللی تبلیغات، (IAA) شد.
ابرآویز در تابستان 57 که برای ثبت اختراعی به انگلیس سفر کرده بود از اخبار و روند پیشرفت انقلاب ایران مطلع شده خود را بسرعت به ایران رساند. او با مشورت گرفتن از رهبران انقلاب، شهید دکتر بهشتی، آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفت بضاعت هنری خود و سازمان تبلیغاتی باتجربهاش را در پیشبرد اهداف انقلاب به خدمت بگیرد. ابرآویز، اعضای گروه سرود خود را با همفکری شهید دکتر مفتح و مرحوم طالقانی از جوانانی که در مجالس این بزرگواران شرکت داشتند، انتخاب و فعالیت خود را شروع کرد.
در اوج روزهای حکومت نظامی رژیم پهلوی با هزینه شخصی خود استودیوی موسیقی اجاره کرد، اعضای گروه سرود را در آنجا گرد آورد و به شکل مخفیانه و به دور از چشم نیروهای اطلاعاتی و نظامی رژیم به تولید و ساخت سرودهای انقلاب پرداخت. از این لحاظ شاید بتوان گفت او اولین و تنها تهیهکننده مستقل هنر انقلاب محسوب میشد که با هزینه شخصی آثار و محصولات متنوع هنری را به تولید میرساند، اما کسی او را چندان در صحنه نمیدید. او در زمان محمدرضا پهلوی فعالیتهای سیاسی بسیاری هم داشت.
ابرآویز در سالهای پس از پیروزی انقلاب چند سالی در خارج از کشور زندگی کرد و چند سال قبل به ایران بازگشت و برای مدتی مشاور فرهنگستان هنر بود.
او در سرایش ترانه مهارت زیادی داشت و برخی ترانههایش شهرت بسیاری دارد. آثار او ویژگی هنری بارزی داشت که از شعارهای مردم در موسیقی خود الهام میگرفت. سرودهای او ارکستر نداشت و شعارهای مردمی فقط با سنج و طبل بیان میشد. او ۱۸ سرود و ترانه مشهور را در روزهای نخستین انقلاب اسلامی ساخت که میتوان به «غریو لاتخف»، «بوی گل سوسن و یاسمن آید»، «معمار طرح حرم»، «اللهاکبر»، «سمفونی میدان شهدا» و «اللهالله» اشاره کرد.
ابرآویز پس از دورهای بیماری، روز پنجشنبه بیست و سوم آبان ۹۲ در هفتاد و پنج سالگی و در روز عاشورای حسینی درگذشت.
علی مرادخانی، معاون هنری وزارت ارشاد
کارهای آن مرحوم جریان سیال انقلاب را در ذهنها تثبیت و ماندگار کرد. مرحوم ابرآویز با زحمات زیاد خود و فعالیتهایش شرایطی را برای فرهنگ عمومی کشور ایجاد کرد که همیشه شاهد شکوه انقلاب اسلامی و فرهنگ آن باشیم؛ وی با کلام خود برای آیندگان تصویری ترسیم کرد تا تصویر درستی از انقلاب اسلامی داشته باشند. من سالهای 59، 60 بود که با ایشان آشنا شدم. در آن زمان، ما فعالیتهای سمعی و بصری انجام میدادیم که ازجمله آنها ساخت نماآهنگ برای سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود که در آنجا نماآهنگ «بوی گل سوسن و یاسمن» را ساختیم. آثار مرحوم ابرآویز ماندگار است و امیدوارم راهش ادامه یابد و بتوانیم میراث هنری و فرهنگی انقلاب را به شایستگی به آیندگان انتقال دهیم؛ چراکه کارهایی که مرحوم ابرآویز و امثال او انجام میدادند کمرنگ شده و برای زنده ماندن آنها باید تلاش بیشتری کرد. قصد داشتیم پس از بهبود حال مرحوم ابرآویز مجموعهای از کارهای ایشان را ضبط و منتشر کنیم که اجل مهلت نداد و امیدواریم بتوانیم درباره دیگران زودتر عمل کنیم.
محمد گلریز، خواننده
از میان خوانندگان سرودهای انقلابی من کمتر با محمدعلی ابرآویز همکاری داشتم، شاید فرصتی دست نداد تا با او همکاری داشته باشم، تا آنجا که به یاد میآورم ابرآویز کمتر با صدا و سیما ارتباط داشت شاید به همین سبب کمتر به صورت مستمر با او تماس داشتم.
اما تا اندازهای که او را میشناسم، وی را انسانی متدین یافتم. در واقع او نهتنها هنرمند بود، بلکه همواره انسانی انقلابی، معتقد و اخلاقمدار بود. او با تلاشهای پیگیر در راه ساخت آثار ماندگار، خدمات بسیاری به انقلاب اسلامی کرد و در حیطه اشعار و ادبیات انقلاب و موسیقی این دوران نقشی ماندگار ایفا کرد. به باور من ابرآویز در جامعه خویش مظلوم واقع شد. شاهد این مدعا را میتوان از نظر تبلیغات و شهرت دانست. به باور من جامعه درباره او کملطفی کرد! رسانهها کمتر نامی از او بردند و به همین سبب مردم جامعه که به طور تخصصی با موسیقی سر و کار نداشتند، نام او را نمیشناسند. گرچه بسیاری ممکن است با نام او ناآشنا باشند، اما آثار او را شنیده و در خاطر دارند. به باور من، ابرآویز در سالهای نخستین انقلاب خدمات ارزشمندی انجام داد و آثاری ساخت که در راه پیروزی انقلاب میتوان آنها را آثاری تاثیرگذار دانست.
اسفندیار قرهباغی، خواننده «آمریکا، آمریکا»
اولین آشنایی ما سال 57 قبل از این که قیام به نتیجه برسد و به بهانه ضبط سرود در استودیوی خیابان لارستان بود. به دلیل این که حکومت نظامی بود تا صبح باید در استودیو میماندیم. کارمان سرود بوی گل سوسن و یاسمن آمد بود.
آن زمان من نمیدانستم سازنده سرود آقای ابرآویز است و بعدها متوجه شدم. دو سال پیش هم با هم یک مکالمه تلفنی داشتیم و مایل بود با وزیر و مشاورانش صحبت کنم که از آنها خواستهای داشت و البته من مطمئنم که اجابتاش نکردند!
برخی فقط به جرم انقلابی بودن نامشان حذف میشود؛ مثل بنده که در لبنان با 105 نفر سرود مرگ بر اسرائیل را خواندم. فقط رهبر معظم انقلاب است که حامی ما بوده و ما را از یاد نبرده است.
شاید ما مجرمیم! شاید هم چون مجانی برایشان کار کردیم این طور جوابمان را میدهند. یک بار حتی در تماس تلفنی هم احوال ما را نپرسیدند.
من نمیدانم چرا رسانهها هم در برابر اینها سکوت کردهاند؟ چرا نمینویسید؟ نترسید، از قول من بنویسید، اما باید بگویم من تا 20 سال دیگر زنده خواهم بود. اگر فکر کردهاند من هم بزودی مثل مرحوم ابرآویز از دنیا خواهم رفت و آن وقت تازه یک چیزهایی در رسانههای دیداری و شنیداری و مکتوب از من نشان بدهند، این گـونه نخواهد شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: