این یک تصمیم عاشقانه بود

سال گذشته بود که نام فریدون زندی در ایران مطرح شد ، دادکان و برانکو تلاش زیادی کردند تا زندی به ایران بیاید و وقتی همه به این نتیجه رسیدند این تصمیم جدی است که فهمیدند زندی ملیت ایرانی را پذیرفته است.
کد خبر: ۶۱۵۷۲

منتقدان می گفتند فردی که به واسطه پدرش ایرانی محسوب می شود و نه مادر ایرانی دارد و نه در ایران متولد شده ، نمی تواند مثل یک ایرانی برای تیم ایران دل بسوزاند ، اما زندی در بازی با بحرین ثابت کرد که چقدر ایرانی است.
وقتی با او صحبت کردیم و او از علاقه فراوان مادرش برای بازی فریدون در تیم ملی ایران صحبت کرد، متوجه شدیم که انتقاد منتقدان تا چه حد درست بوده است! فریدون در تمام طول مصاحبه نشان داد که چقدر با عواطف و احساسات ایرانی نزدیک است. به جرات می شود گفت او یک ایرانی است که در آلمان به دنیا آمده و بزرگ شده است.
فریدون زندی بهترین سوژه برای شماره ویژه عید ما بود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم برای اولین بار مصاحبه با هافبک تیم ملی ایران و باشگاه کایزر سلاترن را از طریق گوشی تلفن انجام دهیم.
محمودرضا فاضلی ، مشاور فریدون که در آلمان زندگی می کند ، نقشی غیرقابل انکار در شکل گیری این مصاحبه داشت و زحمت زیادی برای انجام این مصاحبه کشید که لازم است از او به طور ویژه تشکر کنم.

فریدون زندی کجای آلمان متولد شد؛

6آوریل 1979 در منطقه امدن آلمان به دنیا آمدم. این شهر در شمال آلمان واقع شده و تقریبا یکی از شهرهای سرد آلمان است.

فوتبال را چطور شروع کردی؛

از بچگی در باشگاه امدن بازی می کردم و خیلی دوست داشتم روزی یک فوتبالیست بزرگ شوم.

حالا به خواسته ات رسیده ای؛

تا حدودی.

اولین قرارداد حرفه ای ات با همین باشگاه بود؛ اصلا باشگاه امدن حرفه ای بود یا نه؛

در بوندس لیگا حضور نداشت ، ولی خب یک باشگاه بود. اولین قرارداد حرفه ای من با باشگاه اف سی فرایبورگ بسته شد که کاملا حرفه ای بود و در بوندس لیگا هم حضور داشت.

مبلغ قراردادت چقدر بود؛ با قراردادی که این فصل با کایزر سلاترن بستی چقدر تفاوت داشت؛

در فوتبال حرفه ای چند چیز تا زمان بازنشستگی کاملا محرمانه باقی می مانند که اولین آنها رقم قرارداد است. اگر اجازه دهید رقم قرارداد اولم را نگویم ولی با قرارداد اخیرم با کایزرسلاترن تفاوت زیادی داشت.

خانواده ات چقدر در کشیده شدن تو به سوی فوتبال نقش داشتند؛

پدرم در جوانی در ایران کشتی می گرفت. حتی در زمانی نزدیک بود در تیمی که از ایران به المپیک می رفت قرار داده شود و به المپیک برود ، ولی در گزینش نهایی خط خورد. او یک کشتی گیر بزرگ بود. مادرم هم خیلی ورزش را دوست دارد اگر چه خودش ورزشکار حرفه ای نبود ، ولی خیلی مرا تشویق می کند.

به طور منطقی الان باید یک کشتی گیر می بودی نه فوتبالیست ، درست است؛

پدرم علاقه من ، شرایط جسمی من و همین طور شرایط محیط اطرافم را دید و بعد مرا به سوی فوتبال هدایت کرد. من از بچگی به فوتبال علاقه داشتم نه کشتی. اگر به کشتی می رفتم به هیچ چیز نمی رسیدم. فکر می کنم در ایران هم والدین اول به علاقه فرزندشان نگاه می کنند بعد یک رشته را برای او انتخاب می کنند.

بازی های داخلی ایران را می بینی؛

نه چون ماهواره ندارم ، اما خبرهای جسته و گریخته ای از فوتبال باشگاهی ایران می شنوم.

پیروزی را دوست داری یا استقلال را؛

زیاد وارد این جریانات نشده ام. آنقدر به فوتبال باشگاهی ایران نزدیک نشده ام که بخواهم به تیمی علاقه مند شوم.

خانواده ات چطور؛

آنها هم همین طور.

در میان تیمهای ملی دنیا کدام تیم را دوست داری؛

100 درصد تیم ملی ایران را ، چون افتخار بازی کردن در آن را پیدا کردم. حالا تیم ملی ایران از همه چیز برای من مهمتر است.

چرا تیم ایران را انتخاب کردی؛ چه محرک هایی برای این تصمیم داشتی؛

این یک تصمیم عاشقانه بود. من از صمیم دل ایران را انتخاب کردم ، چون سرزمین پدری ام را خیلی دوست داشتم. برای من خیلی مهم بود که برای ایران بازی کنم. اگر چه در تیم ملی زیر 21 سال آلمان بازی کرده بودم ، ولی برای تیم ملی بزرگسالان باید به چیزهای دیگری هم توجه می کردم. من سالها بود که به ایران فکر می کردم و وقتی قرار شد بین تیمهای ایران و آلمان یکی را انتخاب کنم ، بعد از مشورت با خانواده و مشاورم ، ایران را انتخاب کردم.

Zandi

بعد از آن که تصمیم گرفتی برای ایران بازی کنی ، برخورد بازیکنان کایزرسلاترن با تو چطور بود؛

آنها خیلی کنجکاو شده بودند که چرا این تصمیم را گرفتم. بخصوص وقتی که در آلمان به دنیا آمده ام و مادرم هم آلمانی است. آنها از ایران می پرسیدند و بیشتر همان چیزهایی را از ایران می گفتند که در روزنامه ها یا فیلمها نشان می دهند.

و چه جوابی می دادی؛

من خیلی تلاش کردم تا آن چیزی که در ذهن آنهاست پاک کنم. حرفهای من مثبت بود و تاثیر هم گذاشت.

راستی مادرت با این موضوع مخالفتی ندارد؛

مادرم خیلی دوست داشت من ایران را انتخاب کنم. شناسنامه مادرم آلمانی است ولی او مثل یک ایرانی مرا تشویق می کرد که برای تیم ملی ایران بازی کنم. این شاید برای شما عجیب باشد ولی واقعا علاقه داشت پسرش برای تیم ملی ایران بازی کند.

اولین بازی برای تیم ملی ایران چه طعمی داشت؛

همه چیز خوب بود بجز نتیجه. همه چیز روال طبیعی خود را داشت و من هم از بازی لذت بردم.

چطور بازی کردی. خودت از خودت راضی بودی؛

سعی کردم طبق دستور مربی عمل کنم. فکر کنم بد نبود.

به عنوان یک بازیکن جدید به تیم ایران دعوت شدی.چه احساسی داشتی؛

این که به عنوان یک فرد جدید از یک سرزمین دیگر به تیم ایران دعوت شدم برای خودم من هم جالب است. وقتی خبرنگاران نسبت به من واکنش نشان می دهند و دوست دارند چیزهای زیادی از من بدانند. برای خود من جالب است ، ولی اگر قرار باشد این کنجکاوی ها باعث شود فرقی میان من و بازیکنان دیگر گذاشته شود ، اصلا خوب نیست. من همیشه از تبعیض متنفر بودم و الان هم مثل همه بازیکنان تیم ملی ایران فقط یک بازیکن هستم و در مورد بازی کردن هیچ فرقی با بقیه ندارم.

بعد از آن که برای تیم ایران بازی کردی و به آلمان برگشتی ، کمتر تو را در ترکیب اصلی کایزرسلاترن دیدیم. آیا این به خاطر بازی در تیم ایران بود؛

صددرصد جواب شما منفی است. من پس از برگشت یک بازی را روی نیمکت نشستم. در بازی بعد یک نیمه به زمین رفتم و گل هم زدم. بعد دچار سرماخوردگی شدم و باز از ترکیب دور ماندم. با صحبت هایی که با مربی کردم ، متوجه شدم او دوست دارد بعد از سلامتی کامل دوباره در ترکیب اصلی کایزرسلاترن قرار بگیرم و فکر می کنم در بازیهای آخر کایزرسلاترن در اواخر سال 83 شمسی در ترکیب تیم باشم. مطمئن باشید همه چیز طبیعی است.

ماجرای تصادف اخیر چه بود؛

چیز خاصی نبود. با سرعت در حال رانندگی در اتوبان بودم که یک کامیون نظامی امریکایی از فرعی وارد اتوبان شد و من هم نتوانستم سریع واکنش نشان دهم و به هم خوردیم.

و بعد؛

به بیمارستان منتقل شدم ، یکی دو ساعت در بیمارستان بیهوش بودم و بعد به هوش آمدم و صبح هم مرخص شدم.

به بازی با ژاپن می رسی؛

موضوع خاصی نبود که بخواهد اذیتم کند. مطمئن باشید همه چیز طبق برنامه پیش می رود.

فکر می کنی بازی در ورزشگاه آزادی چه حال و هوایی داشته باشد؛

با توجه به اطلاعاتی که از بستگان پدری به دست آوردم ، می دانم که جمعیت زیادی به ورزشگاه آزادی می روند و بازی در آن ورزشگاه خیلی هیجان دارد. امیدوارم آن روز ، روز تیم ایران باشد و فوتبال خوب و جذابی ارایه کنیم. تماشاگران ایرانی در تعطیلات سال نو به ورزشگاه نمی آیند که مساوی تیمشان را ببینند.

می توانی نتیجه بازی را پیش بینی کنی؛

در این فوتبال یاد گرفته ام که هیچ مسابقه ای را پیش بینی نکنم ، چون فوتبال هزار اتفاق غیرقابل پیش بینی در دل خود دارد ، اما فقط امیدوارم بتوانیم تماشاگرانی را که در آن روز برای تشویق تیم ایران به ورزشگاه می آیند ، خوشحال کنیم. امیدوارم با این جمله به طور غیرمستقیم جواب را داده باشم.

برانکو و تیم ایران را تعریف کن.

جواب این سوال خیلی سخت است. من هنوز هیچ چیز در مورد این 2 نمی دانم. برانکو مربی خوبی است و تیم ملی ایران هم تیم مورد علاقه من است ، ولی من به زمان بیشتری برای شناختن این 2 نیاز دارم. اجازه بدهید در مصاحبه بعدی جواب این سوال را بدهم.

تهران و ایران. می شود این 2 کلمه را تعریف کنی؛

ایران سرزمین پدری من است و من سالها به آن فکر می کردم و دوستش دارم. اگر دوستش نداشتم ، آن را انتخاب نمی کردم. تهران را هم همین طور. شاید باور نکنید ولی برای سفر به تهران لحظه شماری می کنم. به هر حال تهران شهر پدرم و اقوام پدرم است و از این به بعد شهری است که باید در آن بازی کنم. با این حال فکر می کنم زمان زیادی می خواهم تا با آنها آشنا شوم. به اطلاعات شفاهی و کتبی زیادی نیاز دارم تا کشورم را بشناسم.

حالا چقدر از تهران می دانی؛

پسرعمه ام در تهران متولد شده ، ولی از 14 15 سالگی به آلمان آمده و اینجا با هم بزرگ شده ایم. او زیاد به تهران می آید و اقوام پدری ام هم زیاد به آلمان می آیند و چیزهای زیادی از طریق آنها و همین طور پسر عمه ام شنیده ام.

چه چیز از همه جالب تر بود؛

در بند. عکسهایی که از در بند دیده ام خیلی زیباست. دوست دارم وقتی به تهران رفتم به دربند بروم و کوههای آن منطقه را ببینم.

در میان آداب ایرانی کدامیک برای تو جذابتر است؛

اهمیتی که ایرانی ها به خانواده می دهند. ایرانی ها در میان کشورهای دنیا بیشترین بها را به خانواده می دهند و این برای من خیلی مهم است ، چون خودم هم برای خانواده خیلی ارزش قائلم.

  • تیم ملی ایران را بیشتر از هر تیمی دوست دارم چون افتخار بازی کردن در آن را پیدا کردم. حالا تیم ملی ایران از همه چیز برایم مهمتر است

  • زمانی که قرار است تصمیم های مهم در زندگی ام بگیرم ، حتما با خانواده مشورت می کنم. در انتخاب تیم ایران هم با خانواده مشورت کردم. البته این طور نبود که 100 درصد این تصمیم به دلیل مشورت با خانواده باشد ، چون عشق و علاقه درونی تاثیر زیادی داشت ، اما مشورت با خانواده هم بی تاثیر نبود.

    چقدر از سنت های نوروز اطلاع داری؛

    بیشتر از هر چیز با هفت سین آشنا هستم. می دانم که ایرانی ها موقع عید سفره هفت سین می چینند و هفت سین را نشانه نوروز می دانند.

    می توانی چند سین را اسم ببری؛

    سکه ، سیب ، سیر ، سبزه ، سماق.

    تا حال عیدی هم گرفته ای؛

    بله. وقتی بچه بودم پدرم موقع عید ایرانی به من عیدی می داد. خیلی لذتبخش بود.

    خواندن زبان فارسی را بلدی؛

    متاسفانه خیر.

    با ادبیات ایران چقدر آشنا هستی؛

    طبعا زیاد آشنا نیستم ، چون امکان ارتباط مستقیم با ادبیات ایران برایم وجود ندارد.

    از شخصیت های ادبی یا فرهنگی ایران کدام را می شناسی؛

    سعدی و حافظ را. تمام اطلاعاتی که از آنها گرفته ام از طریق پدرم بود.

    مثلا چه چیزی از آنها می دانی؛

    این که شاعران بزرگی بوده اند. پدرم گلستان سعدی و دیوان حافظ را دارد. آنهایی که زبان فارسی را خوب بلدند از شعرهای این 2 نفر خیلی لذت می برند.

    چقدر با زبان فارسی آشنا هستی. چقدر به این زبان تسلط داری؛

    وقتی که 2 نفر فارسی زبان صحبت می کنند ، تقریبا هیچ مشکلی برای درک صحبت آنها ندارم ، چون متوجه می شوم آنها چه می گویند. تنها مشکل من واژه سازی در زبان فارسی است که باید آن را کامل کنم. چون هنوز گویش من به فارسی کامل نیست. البته در تکلم به فارسی ناتوان نیستم ، ولی روان هم صحبت نمی کنم. می دانم که باید در این مورد بیشتر کار کنم و کار را شروع کرده ام.

    چطور؛

    با پدرم فارسی صحبت می کنم. با محرم (نویدکیا) هم که تلفنی صحبت می کنم فارسی حرف می زنم. البته به او هم گفته ام که او آلمانی صحبت کند تا گویش آلمانی او هم تقویت شود. یکی دو بار هم با مهدی (مهدوی کیا) صحبت کرده ام که این مکالمه به درخواست من فارسی بوده. من تمام تلاش خودم را می کنم تا هر چه زودتر به زبان فارسی مسلط شوم. این را مطمئن باشید که هیچ مشکلی در این بین وجود ندارد.

    تا حالا فیلم ایرانی دیده ای؛

    فقط یکی دو فیلم کمدی ایرانی دیده ام که خیلی هم خندیدم. رابطه من با سینما زیاد خوب نیست.

    فوتبال چند درصد زندگی تو را تشکیل می دهد؛

    تقریبا تمام زندگی من خانواده ام هستند. من فوتبال بازی بکنم یا نکنم برای خانواده ارزش زیادی قائلم. به این دلیل نمی توانم بگویم فوتبال صددرصد زندگی من است. اما اگر بگویم فوتبال جایی در زندگی من ندارد باز هم دروغ گفته ام. فوتبال شغل من است و نقش زیادی در زندگی من دارد و خیلی هم به آن فکر می کنم ، اما وقتی از حالت یک بازیکن خارج می شوم باید به خانواده ام فکر کنم.

    خیلی خانواده دوست هستی. در این مورد شاید از خیلی از ایرانی ها هم بیشتر...

    اتحاد خانواده نقش زیادی در سلامت اعضای آن دارد. من فکر می کنم اگر موفق شدم ، به این دلیل بود که پدر و مادرم به خانواده اهمیت زیادی می دادند و همدیگر را دوست داشتند. اگر آنها برای خانواده ارزشی قائل نبودند من هم نمی توانستم رشد کنم. به این دلیل می گویم خانواده خیلی مهم است. من هم سعی می کنم مثل آنها فکر کنم.

    بعد از پایان دوران فوتبال ، ایران را برای زندگی انتخاب می کنی؛

    اگر مصدوم نشوم تا 10 سال بعد به فوتبال ادامه می دهم ، چون فکر می کنم بتوانم تا آن سن فوتبال بازی کنم. بعد از آن باید در مورد این تصمیم مهم فکر کنم.

    و چه تصمیمی می گیری؛

    تا آن موقع اتفاقات زیادی در زندگی من می افتد. من باید در آن شرایط قرار بگیرم و بعد مسیرم را انتخاب کنم.

    تا حالا به ایران سفر کرده ای؛

    یک بار.

    چه زمانی؛

    وقتی نوزاد بودم. فکر می کنم 9 یا 10 ماهه بودم و طبیعی است که هیچ چیزی از آن سفر به یاد ندارم. خیلی دوست دارم به تهران سفر کنم. می خواهم بدانم چقدر چیزهایی که تجسم کرده ام واقعی است.

    فکر می کنی این مصاحبه بهتر است با چه جمله ای تمام شود؛

    مردم کشورم را دوست دارم. امیدوارم این را از من بپذیرند.



    علی جوادی
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها