چرا وقتی فیلم یا سریالی نقد یا درباره ضعف آن صحبت میشود، انگشت اتهام ابتدا متوجه فیلمنامهنویس است؟
حتما دیواری از دیوار فیلمنامهنویس کوتاهتر نیست!
یعنی قضاوتها در این زمینه درست نیست؟
قاعده و ضابطهای برای ورود عنصری بهنام فیلمنامهنویس به سینما و تلویزیون وجود ندارد. در شرایط امروز، همه فیلمنامهنویس هستند، مگر خلافش ثابت شود. اگر بخواهیم دقیق و منصفانه نگاه کنیم، در سینما و تلویزیون، 10 درصد کارها از سوی فیلمنامهنویس حرفهای نوشته میشود. در این اوضاع و احوال، چرا فیلمنامهنویس حرفهای باید پاسخگوی ضعف فیلمنامهها باشد؟ من به همه منتقدانی که اینگونه نگاه میکنند، توصیه میکنم بروند یقه کارگردانها و تهیهکنندگان را بگیرند! مگر اولین سندی که در این پروسه بهدست تهیهکننده حرفهای میرسد، فیلمنامه نیست؟ اگر تهیهکنندهای میبیند فیلمنامه ضعیف است، چرا سرمایه را پای آن تلف میکند؟ چرا در زمینی که شوره زار است، کاشت انجام میدهد؟ به نظر من بهجای این که درباره بحران فیلمنامه صحبت کنیم، بهتر است درباره بحران تهیهکننده و اجرا و کارگردانی صحبت کنیم.
یعنی کارگردان هم مقصر است؟
کارگردان هم به اندازه تهیه کننده، مسئول است.کارگردان در این پروسه تولید، تکنیسین و مهندس اجراست. وقتی فیلمنامه را به او میدهند باید متوجه شود از آن، اثر خوبی خلق میشود یا خیر. کاملا واضح است از یک فیلمنامه خوب به دشواری میتوان فیلم بد ساخت، ولی از یک فیلمنامه بد کار متوسط هم نمیتوان تولید کرد. بنابراین در مثلث فیلمنامه نویس، تهیه کننده و کارگردان، دوتای آخر نقش کنترلی ایفا میکنند. آیا در این وضع نباید پرسید آنها چرا یک فیلمنامه ضعیف را اجرا میکنند؟ البته به نظر من در سیاستگذاری، صداوسیما شرایط بهتری نسبت به سینمای ایران دارد و آن هم به این دلیل است که نگاه حرفهایتری به موضوع میشود، اما مشکل سیاستهای کلی است که روی متنی به نام فیلمنامه اعمال میشود. چارچوبهای از پیش تعیین شده تلویزیون که سال به سال در دفترچه اولویتها تجدید میشود و فیلمنامهنویس موظف است براساس آن چارچوب بنویسد. بنابراین گاه چیزهایی مد میشود. مثلا همه سراغ سوژههای ماورایی میروند، چون کسی خوشش آمده یا از سوی او توصیه شده است اما کار به همین جا هم ختم نمیشود، چرا که فیلمنامهنویس در حین نگارش باید سلیقه شوراها و مدیران را هم مدنظر قرار دهد، فارغ از این که اصلا آن مدیران و اعضای شوراها تا چه اندازه با فن فیلمنامهنویسی آشنا هستند.
به نظر شما کلاسهای فیلمنامهنویسی در رفع این مشکل موثرند؟
جوان علاقهمند به فیلمنامهنویسی در این کلاسها شرکت کند که چه بشود؟ چه اتفاقی بیفتد؟ مطمئن باشید شاید مدرسه بتواند تکنیسین پرورش دهد که همین هم خوب است، اما نمیتواند هنرمند تربیت کند. در معاونت آموزش صداوسیما، کلاسهای فیلمنامهنویسی دایر شد و من هم برای تدریس رفتم. فکر میکنید چه کسانی در کلاسها شرکت کردند؟ تهیهکنندهها و مجریها! بناست چه اتفاقی بیفتد؟ این که پس از 30 یا 60 ساعت آموزش، مجریان یا تهیهکنندگان فیلمنامهنویس شوند؟
با این شرایط، شاید اصلا به دایر کردن کلاس فیلمنامهنویسی نیازی نباشد، چون به قول شما همه فیلمنامهنویس هستند مگر خلافش ثابت شود!
فرانک دنیل استاد مسلم فیلمنامه نویسی و جزو آن نسل طلایی هنرمندان کشور چکسلواکی سابق است که پس از زندان رفتنها و تبعید از کشورش بیرون میآید و قبل از میلوش فورمن به آمریکا میرود. یکی از استعدادهای درخشان فیلمنامهنویسی که در دانشگاه تدریس میکند ولی کتابی ندارد، حرف خوبی میزند. او میگوید فیلمنامهنویس باید حرف بدیعی برای گفتن داشته باشد. اگر ندارد بهتر است اصلا حرفی نزند. حالا به نظر شما آیا در کشور ما تحمل مواجهه با حرفهای تازه و بدیع و اورجینال وجود دارد؟ چیزی که اینجا وجود دارد مانند وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم است. شما بچه با استعدادتان را به آموزش و پرورش بسپارید، ببینید با او چه کار میکند. یک جهان استعداد را وارد تونلی میکنند و از آنطرف یک شیء مچاله شده تحویل میدهند. در فیلمنامهنویسی هم شما در رقم خوردن خروجی تعیینکننده نیستید، چرا که در مسیر پر پیچ و خم، با هزاران فاکتور روبهرو میشوید که در نهایت فیلمنامهای که بیرون میآید، نسبتی با آن نوشته ارائه شده شما ندارد.
بهناز وفاییوحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم