در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا امام از ابتدا فرجام قیام عاشورا را میدانست؟ براساس باورهای شیعی، علم امام محدودیتهای علم بشری را ندارد اما این پاسخی به مساله فوق نیست چرا که همواره این باور شیعی در کنار این دیدگاه مطرح میشود که ائمه، بسیاری از اعمالشان را نه براساس علم امامت، بلکه بر مبنای علم عرفیشان انجام میدهند چرا که فضیلت بسیاری از اعمال در این است که فرد فرجام آن عمل را نداند. اگر فرد یک اقدام شجاعانه مرتکب شود، ولی از قبل بداند که به خاطر این عمل، بلایی بر سر او نخواهد آمد و آسیبی به او نخواهد رسید، این اقدام شجاعانه نیست. بلکه فضیلت شجاعت در جایی است که انسان، کاری را مطابق با اخلاقیات و اصول صحیح به انجام برساند، و در عین حال در انجام آن کار، احتمال خطراتی را برای خود ببیند. یک نمونه تاریخی را میتوان در آن واقعه صدر اسلام مثال زد که هنگامیکه پیامبر قصد هجرت به مدینه را داشتند، امیرالمومنین به جای ایشان در بستر خوابیدند تا مشرکانی که قصد به شهادت رساندن پیامبر را در آن شب داشتند، متوجه هجرت پیامبر نشوند.
این عمل علی بن ابیطالب(ع) وقتی ارزش اخلاقی والایی پیدا میکند که ایشان از فرجام ماجرا مطلع نبوده و احتمال بدهند که مشرکان ایشان را در همان شب به شهادت برسانند. اگر علم امامت را در انجام این عمل علی(ع) وارد بدانیم، این عمل شکوه و جلال اولیه خود را از دست خواهد داد. شجاعت علی(ع) در همین پذیرش خطر و احتمال مرگ در جوانی، بهخاطر نجات جان پیامبر(ص) است. بنابراین دلیلی ندارد چنین واقعه باشکوهی را با وارد کردن آن ادله کلامیدر باب علم امام، از عظمت اصلی خود پایین آوریم و البته شکوه شخصیت علی(ع) در تاریخ، در وقایع این چنینی معدود نیست.
اما مساله عاشورا، تفاوتی با نمونه مذکور دارد. چرا که در اینجا، اگر بگوییم امام حسین(ع) از ابتدا به فرجام ماجرا علم داشت، چیز زیادی از عظمت ماجرا کاسته نمیشود. امام به شهادت رسید و میدانست که به شهادت میرسد. و علم به شهادت، منافاتی با فضیلت شجاعت ندارد اما این فضیلت مشروط است چرا که میباید به نیت رسیدن به هدفی صورت گرفته باشد. عقل و منطق و اخلاق حکم میکند انسان در باب هر هدفی به اندازه قدر و منزلت آن هدف هزینه کند. اگر بناست فردی جان خود و عزیزانش را در انجام کاری از دست بدهد و بداند که در انتهای ماجرا اهل بیت او به اسارت گرفته خواهند شد، نباید آن کار را انجام دهد، مگر اینکه پای هدفی بسیار والا در میان باشد که ارزش چنین هزینهای را داشته باشد.
این صحیح است که هدف امام رضایت الهی بود. شکی در این نیست. اما برای مساله مطرح در بند پیشین، چنین پاسخی کافی نیست. مساله این است که هدف چه بود که ارزش هزینه شدن جان امام و یارانش و به اسارت رفتن اهل بیت او را داشت. آری هدف نهایی امام، کسب رضایت الهی بود. اما این هدف نهایی همه اعمال امام است. امام وقتی به جای آوردن اعمال حج را شروع کرد، هدفش رضایت الهی بود. امام حسین در طول عمر مبارکشان، بارها و بارها نماز بر پا داشتند و روزه گرفتند و در کنار پدر و برادر بزرگوارشان، جهاد کردند و... و همه اینها به یک هدف انجام میشد، و آن رضایت الهی بود اما چه شد که امام در واقعه عاشورا، رضایت الهی را در این دید که خود و اصحابش به شهادت رسیده و اهل بیت ایشان به دست ناجوانمردترین انسانها به اسارت گرفته شوند؟
پاسخ این سوال را باید در جنبه اجتماعی و سیاسی قیام اباعبدالله جست چرا که ذات این قیام، یک قیام سیاسی و اجتماعی است و این ذرهای با بعد دینی و الهی قیام در تعارض نیست، چرا که بعد دینی اعمال، به وسیله نیت خداجو و نیز روش مشروع در هر عملی ـ چه فردی و چه اجتماعی و چه سیاسی ـ تامین میشود.
پیش از قیام امام حسین(ع)، یزید همچون هر حاکم ظالم دیگری، سعی داشت خود را آنگونه معرفی کند که به حکمرانیاش مشروعیت ببخشد. حاکم ظالم، هیچگاه خود را چنان که هست، معرفی نمیکند چرا که میداند چنین معرفی ای، به معنای نامشروع شدن حاکمیت او نزد مردم است. بنابراین او خود را موافق با باورهای عامه معرفی میکند. او خود را چنان معرفی میکند که گویی شایستهترین فرد برای حکمرانی به آنهاست.
اما یزید خصیصه دیگری نیز داشت و این خصیصه او را از پدرش معاویه متمایز میساخت. یزید باکی از این نداشت که علنا اقدامات خلاف شرع انجام دهد. بسیاری در آن زمان میدانستند یزید میگساری میکند و بوزینه باز است. همین خصیصه یزید میتوانست زمینهای باشد برای تغییر ماهیت شرایع دینی. چرا که وقتی حاکم جامعه اسلامیکه به طرق مختلف خود و حکومتش را مشروع جلوه میدهد، به اعمال قبیحی دست بزند، رفته رفته قبح آن اعمال نیز از بین خواهد رفت.
اما برای ممانعت از خطر چنین حاکمی چه باید کرد؟ بهترین راه رسوا کردن اوست. اما به چه وسیلهای؟ بهوسیله آشکار کردن ماهیت پلید او. باید کاری کرد که او همه پلیدی درونی خود را آشکار کند و بنابراین چیزی از هویت او برای مردم پنهان نماند.
انسانها، معمولا در شرایط بحرانی، ماهیت خود را بیش از هر زمانی آشکار میکنند. انسانی واقعا مقید به اخلاقیات است، که در لحظاتی که به خطر میافتد نیز، اخلاقی عمل کند. وگرنه در شرایط معمول همواره این احتمال میرود که فرد به خاطر حفظ ظاهر، خود را اخلاقی نشان دهد.
یزید در مواجهه با امام حسین(ع)، احساس بحران کرد. او همه هستی و ماهیت خود و پدر و جد خود را در واقعه عاشورا نمایان کرد. در واقعه عاشورا نه تنها یزید، بلکه ماهیت حکومت بنیامیه که معاویه همواره در طول حکومتش آن را با مکر و حیله پنهان کرده بود، نمایان شد به نحوی که حتی فرزند یزید نیز این ننگ را متحمل نشد. پس از واقعه عاشورا، تعفن حکومت بنیامیه در بین خاص و عام پیچید و این واقعه، مدعیان خلافت پیامبر نور و رحمت را رسوا کرد.
ساعد عالمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: