در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واقع برای جهاندیدهای همچون من که هر سال فصل زادآوری خود را در اروپا و آسیا میگذرانم و بیش از ده هزار کیلومتر تا آفریقای سیاه و مناطق جنوبی صحرای بزرگ آفریقا پرواز کرده و بار دیگر در بهار باز میگردم، انسانها مخلوقاتی عجیب هستند. همین آشنایی که به جای چرت صبحگاهی، به نظاره من نشسته، یادآوری میکند که گویا گذر از آتشکده تاریخی تپه میل در اطراف شهر ری همیشه باید برای من با تجربهای تازه همراه باشد. نسلهای زیادی از ما حیات خود را مرهون علفزارهای اطراف این آتشکده عصر ساسانی میدانند، چرا که بیشک مزارع مختلف، زمینهای پست و مسطح حومه شهر با فضاهای باز که در آنها تکدرختی به چشم میخورد، بهترین زیستگاه را برای من و همنوعانم تشکیل میدهد. به خاطر دارم در همین حوالی در خرابهای و در شکاف دیواری قدیمی زاده شدم. والدین من همچون دیگر اعضای خانواده، تکهمسر بودند و برای دفاع از قلمرو و تخمها که اغلب تعدادشان به چهار یا پنج عدد میرسد، یکدیگر را یاری میکردند.
آنطور که شنیدهام بین 17 تا 19 روز در تخم بوده و سپس متولد شدهام. بعد از قریب 15 تا 30 روز کرک و پرهای اولیه من ریخت و سرانجام لانه را ترک کردم، اما تا سه هفته همراه با مادرم در همین اطراف در زمینهای شخمزده و عرصههایی با پوشش گیاهی اندک، مهارتهای ابتدایی پرواز و شکار را تجربه میکردم. بعدها در همینجا آموختم با نشستن روی سیمهای برق و تلفن شکار خود را از بیمهرگانی چون سوسک، جیرجیرک، ملخ، هزارپا، عنکبوت و انواع حشرات تهیه کنم. زادگاه من درست برخلاف آنچه که در عمان و گجرات هند بر سر همنوعانم میرود، از امنیت کافی برخوردار است. اما در همینجا هم باید مراقب انسانها بود، درست مثل الان که همسفر این نظارهگر کنجکاو در حال شکستن حریم من است. دیگر زمان وداع رسیده... اما این غریبه دم آخر چه گفت؟ - علیرضا تونستی از این سبز قبا عکس بگیری؟
فرناز حیدری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: