در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این بحران گاهی آنقدر تشدید میشود که به نزاع مستمر و حتی جدایی فیزیکی فرزند از محیط خانواده میانجامد. یکی از مظاهر آشکار تفاوت فرزندان و نوجوانان متمرد، استفاده آنها از مظاهر و نمودهای فرهنگی متفاوت است: آنها به نحو متفاوت از خانواده لباس میپوشند، به نحو متفاوت موهای خود را اصلاح میکنند، شبکههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی متفاوتی تماشا میکنند و از همه مهمتر، موسیقی متفاوتی را گوش میکنند. در بین این تفاوتها در استفاده از محصولات فرهنگی، لباس، نحوه آرایش موهای سر و موسیقی بیش از دیگران در بین نوجوانان شیوع دارد اما این تفاوت و آن بحران، از کجا ناشی میشود؟
هویتیابی نوجوان
انسان در اولین روزهای پس از تولد خود، تصور چندانی از مفاهیمی چون «خود» و «من» ندارد. چرا که در امتداد همان یگانگیای که درون رحم، با وجود مادر داشت، هنوز بین خود و جهان و اشیا و افراد تمایز نمیگذارد. این تمایز گذاشتن به مرور شکل میگیرد. کودک، با آشنایی با اشیا از طریق کمکی که والدین به او میکنند، تفاوت خود با اشیا را درک میکند. همچنین جدایی خود را از والدینش، بتدریج درک میکند، بویژه زمانی که والدین او را تنها میگذارند و بخصوص زمانی که به سنی میرسد که باید تنها به بستر خواب برود و سپس به سنی میرسد که باید به تنهایی به مدرسه رود و... اما علاقه کودک و وابستگی او به والدین، همچنان ادامه دارد. او میل به یگانگی و وحدت با خانواده را همچنان درون خود حفظ میکند. از سوی دیگر، جامعه نیز او را منسوب به خانوادهاش میداند. او فرزند فلان آقا و بهمان خانم است. نسبت خانوادگی او همواره در محیط مدرسه همراه اوست. بنابراین هم میل درونی به اتحاد و یگانگی با والدینش را دارد و هم جامعه او را با خانوادهاش یگانه میپندارد.
اما در دوره نوجوانی، اتفاق خاصی رخ میدهد. فرد در مرحله بلوغ جسمی قرار میگیرد. یکی از لوازم بلوغ جسمی، میل فرد، به این است که از سوی دیگران، به مثابه یک «فرد» مستقل، به رسمیت شناخته شود. نوجوان دوست دارد که او را فردی بالغ و دارای تشخص بدانند. این میل، طبیعت دوران بلوغ است. بلوغ به معنایی تواناییای درونی است که به فرد میل به ایجاد ارتباطاتی را میدهد که اگر از مسیر مشروع طی شود، به آن تشکیل خانواده میگویند. بنابراین، بلوغ به معنای میل به ایجاد یک هویت جدید؛ یا به عبارت دیگر، یک خانواده جدید است. این خانواده، هویتی جدید خواهد داشت و از خانواده اولیه نوجوان؛ یعنی پدر و مادر او، متمایز است. پس بلوغ طبیعتا فرد را به سمت استقلال و هویت متمایز، نسبت به والدینش سوق میدهد. فرد به نحو طبیعی مایل خواهد بود که شخصیتی متمایز و مستقل از والدینش داشته باشد. بنابراین سرکشی و تمرد و ساز مخالف زدن، طبیعت این دوران است.
این ساز مخالف زدن، لزوما محتوا و مفهومی استدلالی را در خود پنهان ندارد. به عبارت دیگر، اگر نوجوان در انتخاب مدل موی خود، متفاوت از پدر خود عمل میکند، لزوما به این معنا نیست که به نحو استدلالی، از مدل موی جدید خود راضی است و آن را «صحیح» یا حتی «زیبا» میداند، بلکه این انتخاب در درجه اول، حس تمرد را در نوجوان ارضا میکند. نوجوان با این انتخاب متفاوت، خود را به عنوان فردی متمایز، متفاوت و مستقل از والدین، به اثبات میرساند. او خود را به عنوان یک «فرد» کامل و تمام، به جامعه معرفی میکند، بدون هیچ نیاز به انتساب به خانوادهاش. به این وسیله نوجوان با یک انتخاب متفاوت ـ و در عین حال احتمالا بدون استدلال و محتوا ـ خواهان این است که شخصیت خود را به اثبات برساند.
موسیقی پاپ و شخصیتسازی برای نوجوان متمرد
یکی از ویژگیهای بسیاری از نوجوانان متمرد، عادت دائمی آنها به گوش دادن به موسیقی پاپ بویژه به وسیله ابزارهای جدیدی است که به آنها امکان میدهد بهتنهایی از موسیقی استفاده کنند. از جمله خصوصیات موسیقی پاپ، این است که این موسیقی لزوما از سوی مخاطبانش، فهمیده نمیشود. بسیاری از مخاطبان این موسیقی، به زبان خوانندگان موسیقیهای مورد علاقهشان، کمترین آشناییای ندارند. بنابراین، حتی نمیدانند خواننده موسیقی، چه میگوید، چه رسد به اینکه معانی تخصصیای که برخی از اهالی هنر، به موسیقی ـ از جمله موسیقی پاپ ـ نسبت میدهند، درک کنند. بنابراین نوجوان از موسیقی پاپ، لزوما درک خاصی ندارد. حال این سوال پیش میآید که چرا نوجوانان، بویژه در دوره بحران نوجوانی، اینقدر به موسیقی پاپ توجه و علاقه دارند؟
پاسخ را میتوان در دو واقعیت جست. اول اینکه هرچند موسیقی پاپ، حتی برای بسیاری از مخاطبان نوجوانش نیز، نامفهوم است، اما والدین و نسل گذشته، با این موسیقی احساس بیگانگی بیشتری میکنند. بسیاری از والدین هیچ درک و فهمی از این موسیقی ندارند، آن را نامفهوم و بیمعنی و چرند میدانند. والدین ـ اگر به موسیقی علاقه داشته باشند ـ موسیقیهای نسل خود یا موسیقی سنتی را انتخاب میکنند، چرا که یا معنایی از آن درک میکنند یا حداقل آن را یادآور خاطراتی در گذشته میبینند. اما موسیقی پاپ نه خاطرهای را برای آنها زنده میکند و نه معنایی برایشان دارد. بنابراین این موسیقی انتخاب بسیار خوبی برای نوجوان متمرد است تا برای اثبات شخصیت خود، از موسیقیای متفاوت استفاده کند.
نوجوان با این انتخاب، تفاوت خود را با والدینش آشکار میکند. او به وسیله گوش دادن به موسیقی پاپ که حتی شاید خود او هم اطلاعات و فهم چندان از آن نداشته باشد، قصد دارد تفاوت خود را با والدینش، به عنوان فردی مستقل به اثبات برساند. پس موسیقی عامهپسند و پاپ، نقش مهمی را در نمایانکردن شکاف و گسست بین نسلی بازی میکند. این موسیقی، وسیلهای برای اثبات این گسست است.
دومین عامل توجه و علاقه نوجوان به موسیقی پاپ را میتوان در ریتم و صورت این موسیقی دید. این موسیقی، بیش از هر یک از مظاهر فرهنگی دیگر، با اقتضائات جسمانی نوجوان سازگار است. نوجوان در سن بلوغ، در مرحله به فعالیت رسیدن تواناییهای جسمانیاش به سر میبرد، بنابراین میل به تحرک و نشاط و سیلان، در وجود او موج میزند. نشاط نوجوان به تغییر و حرکت، با نشاط والدینش قابل مقایسه نیست. نوجوان منشأ انرژی و «اراده» به حرکت است. موسیقی پاپ، این ویژگی نوجوان را به رسمیت میشمارد. در واقع ریتم و صورت موسیقی پاپ، بیش از هر عنصر فرهنگی دیگر، به نوجوان احترام میگذارد. این موسیقی، بیش از هر هنر دیگری، نوجوان را «میبیند» و او را به حساب میآورد. بنابراین، نوجوان به چنین موسیقیای میل پیدا میکند. علاقه نوجوانان به صورت و سبک موسیقی پاپ و نه لزوما به محتوای اشعار آن، شاهد این ادعاست.
چه باید کرد
موسیقی عامهپسند و پاپ را نمیتوان نفی کرد. این موسیقی در متن زندگی امروز خود را به اثبات رسانده است. اما رها شدن نوجوان در وضع بیثباتی و میل به بیمحتوایی، بحرانی است که استمرار آن ممکن است کل زندگی فرد را به ورطه ناکجاآباد سوق دهد. یکی از مسائلی که هم والدین و هم مسئولان فرهنگی و آموزشی باید به آن توجه کنند، اعتبار دادن به دوره تمرد و سرکشی نوجوان در مسیر عضویت او به عنوان یک فرد مستقل و کامل در جامعه است. اگر عامل اصلی بحران نوجوانی، میل به استقلال است، چرا جامعه و بویژه نظام آموزشی، الگوهای صحیحی به نوجوان معرفی نکنند، تا او در مسیر تفاوتطلبی، به سمت آن آرمانها حرکت کند؟ معرفی شخصیتهای فرهنگی و علمی و الگوسازی آنها در جامعه، میتواند نیروی بسیار قوی و در عین حال تغییرطلبِ نوجوانی را در مسیر رسیدن به چنین آرمانهایی سوق دهد. در صورتی که رجال علمی و فرهنگی در غربت و مهجوریت به سر ببرند و در مقابل، سکوهای شهرت و ترقی به ستارگان میادینی اختصاص یابد که در پس آن میدانها، هیچ معنا و مفهوم ژرف و کاربردیای وجود نداشته باشد، طبیعتا نوجوان در مسیر اثبات خود و کمالخواهی، به سمت مسیر بیمحتوا و بیمعنا خواهد رفت.
حسین عالمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: