در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حسن، مرد میانسالی از اهالی استان آذربایجان شرقی است که دختر سی سالهاش را به قتل رساند. او بعد از ارتکاب جنایت به کلانتری رفت و خودش را تسلیم پلیس کرد. حسن میگوید: «مدتی بود به دخترم شک داشتم تا اینکه فهمیدم او با مردی رابطه دارد؛ آن مرد حتی برای دخترم خانهای را اجاره کرده بود. نمیتوانستم این موضوع را تحمل کنم. آبرو و حیثیتم لکهدار شده بود، به همین دلیل دخترم را کشتم. یک روسری برداشتم و آن را دور گردن دخترم پیچیدم و خفهاش کردم.»
گرچه تحقیقات پلیس فاش کرد، احتمالا ظن حسن بیدلیل نبوده، اما این مرد میتوانست از طریق دیگر مشکل را حل کند و مانع دخترش شود. او اکنون در زندان است و مانند بسیاری از قاتلانی که مسائل ناموسی را به بهانهای برای قتل تبدیل میکنند از کرده خودش پشیمان است.
صمد ـ ب، یکی دیگر از قاتلانی است که مسائل ناموسی را بهانهای برای ارتکاب جنایت قرار داد. او فقط به دلیل سوءظنی اثبات نشده همسرش را به قتل رساند و سپس دوستش را از پادرآورد. این مرد که از اهالی استان فارس است، میگوید: «فکر میکردم همسرم با یکی از دوستانم رابطه دارد چند بار با زنم صحبت کردم، اما او منکر شد. انکارهایش فایدهای نداشت و من هنوز به این رابطه مشکوک بودم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که چارهای غیر از انجام قتل ندارم. به همین دلیل سلاحی را تهیه کردم و روز حادثه بعد از جر و بحث با همسرم او را به قتل رساندم.»
این مرد در ادامه سراغ دوستش رفت و با کشاندن وی به محلی خلوت آن مرد را نیز از پادرآورد. پلیس بعد از انجام تحقیقات پیرامون این جنایتها متهم را بازداشت کرد، اما مدرکی دال بر صحت ادعای وی به دست نیامد.
در برخی از جنایتهای ناموسی هر دو طرف ماجرا مقصر هستند و زمینههای خشونت را فراهم میکنند. سمیه زن بیست و پنج سالهای است که به اتهام همدستی با شوهرش در انجام قتل توسط پلیس اسلامشهر بازداشت و به زندان منتقل شد. او که در انتظار برگزاری جلسه دادگاه به سر میبرد، توضیح میدهد: «من و مسعود (مقتول) قبل از ازدواج من با هم رابطه داشتیم و دلم میخواست با او ازدواج کنم، ولی مسعود تمایلی نشان نداد و به همن دلیل با مرد دیگری ازدواج کردم، اما بعد از آن مسعود دست از سر من برنداشت و مرتب سراغم میآمد و میگفت مرا دوست دارد. او میخواست مرا وادار به برقراری رابطه کند، اما قبول نمیکردم تا اینکه گفت از من فیلمی دارد. مسعود راست میگفت و فیلم را نشانم داد و به این ترتیب مجبور شدم تسلیم شوم، اما بعد از مدتی تصمیم گرفتم این رابطه را تمام کنم. مسعود وقتی فهمید دیگر راهی برایش باقی نمانده است، فیلم را به شوهرم نشان داد و این طور بود که من و همسرم نقشه قتل مسعود را کشیدیم؛ او را به بهانهای به خانه خود کشانده و با طناب خفه کردیم و بعد هم با چاقو چند ضربه به او زدیم.»
یکی دیگر از این متهمان جوانی به نام شاهین است که در استان یزد دست به جنایت زد. او میگوید: «مدتی بود فهمیده بودم بابک (مقتول) با خواهرم رابطه دارد؛ این موضوع خیلی آزارم میداد و دیگر نمیتوانستم خودم را کنترل کنم و به همین دلیل تصمیم گرفتم او را بکشم. روز حادثه بابک را به بهانهای سوار موتورم کردم و به خارج از شهر رفتیم، بعد با سنگ چند ضربه به سرش زدم و وقتی از مرگ او مطمئن شدم، فرار کردم.»
پرونده مشابه دیگری نیز چندی قبل در استان لرستان گشوده شد که در جریان آن علاوه بر قتل پسری جوان، دختری نیز به زندگی خودش پایان داد. یکی از متهمان این پرونده در اعترافاتش توضیح داده است: «فهمیده بودیم خواهرم و آن پسر با هم رابطه دارند. من و برادرم آن دو را تعقیب کردیم و وقتی سر قرار گیرشان انداختیم هر دو نفرشان را به خانه کشاندیم و بعد آن پسر را به قتل رساندیم و جسدش را از خانه بیرون بردیم و وقتی برگشتیم، فهمیدیم خواهرمان هم فوت شده است.»
برخی از این قتلها نیز بر پایه تصوراتی که هیچ منطق و دلیلی برای آن نیست به وقوع میپیوندد. کامران ـ الف، یکی از این متهمان است که از سوی قضات دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شده است. او بعد از کشتن همسرش مدتی فراری بود تا اینکه به دلیل عذاب وجدان خودش را به پلیس تسلیم کرد. این مرد میگوید: «زنم شاغل بود و من از مدتی قبل به روابط و رفتارهای او مشکوک شده بودم، برای همین در نهایت او را خفه کردم و کشتم، بعد هم فراری شدم، اما به دلیل عذاب وجدان خودم را تسلیم کردم. پلیس درباره همسرم از محل کارش تحقیق کرد. فهرست مکالمات تلفنی او هم بررسی شد و در آخر گفتند زنم هیچ رابطه مشکوکی نداشت و من بیدلیل مشکوک شده بودم.»
زنی پنجاه ساله به نام ملیحه که به اتهام معاونت در قتل در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده است، درباره جنایت میگوید: «ما شک کرده بودیم که مقتول قصد دارد با دختر کوچکم رابطه برقرار کند. شوهرم از وقتی این را فهمیده بود داشت دیوانه میشد. بالاخره هم گفت باید آن مرد را به قتل برسانیم. او من و خواستگار دختر دیگرم را با خود به خانه مقتول برد و در آنجا شوهرم و خواستگار دخترم به آن مرد حمله کردند و او را با چوب و چاقو زدند و کشتند؛ بعد از آن ماجرا بحثهایی شد که شاید ما انگیزه سرقت داشتیم، اما حقیقتش این است که قتل به خاطر مسائل ناموسی انجام شد.»
تحقیقات در این پرونده ادعاهای ملیحه و شوهرش را تائید نکرده است و معلوم نیست متهمان واقعا با انگیزه ناموسی دست به قتل زدهاند یا اینکه هدف آنها مسأله دیگری بوده است. بسیاری از متهمان برای اینکه عمل خود را توجیه کنند، بحث بر سر مسائل حیثیتی را پیش میکشند؛ برخی نیز تصور میکنند با طرح چنین ادعاهایی میتوانند از بند مجازات رها شوند. محسن ـ ت، یکی از این متهمان به قتل است؛ او بعد از اینکه همسرش را کشت او را به فساد اخلاقی متهم کرد: «مدتی بود متوجه شده بودم زنم با مردی رابطه دارد حتی به او تذکر هم داده بودم، اما باز هم کارهایش را تکرار میکرد، دیگر نتوانستم تحمل کنم و او را به قتل رساندم.» تحقیقات درخصوص این پرونده فاش کرد، مقتول زنی پاکدامن بود و متهم به دلیل اختلافاتی که بر سر موضوعات دیگر با وی داشت، دست به جنایت زد و سپس درصدد توجیه خود برآمد.
جنایاتی که زیر عنوان «قتلهای ناموسی» به وقوع میپیوندد ریشه، زمینهها و دلایل گوناگونی دارد و با تحقیق درباره بسیاری از آنها انگیزههایی غیر از دلایل مطرح شده، فاش میشود.
زهرا الیاسی
برداشت اول
برنامههای طولانی مدت برای اصلاح خردهفرهنگها
کاظم بیرجندی / آسیبشناس اجتماعی
قتلهای ناموسی را باید به چند دسته تقسیم کرد؛ دسته اول که بیشتر آنها در همین گروه جا میگیرد قتلهایی است که در پی سوءظن به بستگان درجه یک از جمله همسر، مادر و خواهر رخ میدهد، حال آنکه هیچ اتفاق خاصی رخ نداده و قاتل فقط بر پایه تصورات ذهنیاش و با مقدماتی نادرست به نتیجهای غلط رسیده است؛ دسته دوم قتلهایی هستند که گرچه رگههایی از مسائل حیثیتی در آنها دیده میشود، اما انگیزهها و محرکهای اصلی مسائل دیگری مانند اختلافات مالی و نظیر آن است؛ دسته سوم نیز جنایتهایی است که قاتل واقعا از عملی ناپسند مطلع میشود و تحقیقات نیز این موضوع را به اثبات میرساند. در هیچیک از این سه دسته قتل قابل توجیه نیست؛ اصولا چنین قتلهایی در شهرهای کوچک و سنتیتر بیش از کلانشهرها اتفاق میافتد، زیرا شهروندان در آن مناطق بیش از شهرهای پرجمعیت و بزرگ تحت نظارت اجتماعی هستند و درواقع همیشه خود را زیرنظر میبینند و به شدت مراقب هستند بدنام یا به قولی بیآبرو نشوند.
در چنین جوامعی خردهفرهنگهایی وجود دارد که خشونت را در پارهای از موارد توجیه میکند، به همین دلیل است که بعضی از قاتلان بعد از ارتکاب جنایت از عمل خود ابراز پشیمانی نمیکنند، زیرا بر این باور هستند که عملی را مطابق با ارزشهای خود انجام دادهاند.
طی سالهای اخیر با گسترش رسانهها و فناوری، آمار قتلهای ناموسی نیز کاهش پیدا کرده، اما هنوز خرده فرهنگهایی وجود دارند که قتل را راهحل بروز مشکلات خانوادگی و حیثیتی میدانند. طبیعی است این خردهفرهنگها آموزشپذیری کمی دارند و دربرابر هر فرهنگ دیگری که با ارزشهای آنها همخوانی نداشته باشد، مقاومت میکنند بنابراین تغییر این باورها کار سادهای نیست و به برنامههای طولانی مدت نیاز دارد.
برداشت دوم
پدیدهای جهانی
مهدی گودرزی/ آسیبشناس اجتماعی
قتلهای ناموسی پدیدهای نیست که فقط به ایران اختصاص داشته باشد، حتی نمیتوان آن را مختص جوامعی در حال توسعه دانست، بلکه این نوع جنایتها در کشورهای توسعه یافته و صنعتی نیز دیده میشود، با این تفاوت که آن جوامع از این عنوان استفاده نمیکنند.
به عنوان مثال چندی قبل در خبرها خواندم مردی انگلیسی با این تصور که نامزدش به او خیانت میکند، وی را به قتل رسانده است. بنابراین چنین جرایمی را نباید تقسیمبندی جغرافیایی کرد، زیرا انسانها در هر محیط و جامعهای که زندگی کنند یک سری خصلتهای مشترک دارند. غرور، تعصب و حسادت از جمله این خصلتهاست که هر سه آنها نه تنها جنبه منفی ندارد، بلکه اگر کنترلشده و در حد قابل قبول باشد میتواند در رشد و بهبود شرایط فردی کمک کند. انسانی که هیچ تعصبی ندارد، هرگز نمیتواند زندگی موفقی داشته باشد و تبدیل به انسانی تهی میشود؛ اما اگر این خصلتها بیش از حد در فرد رشد کند، موجبات سقوط او را فراهم میکند. رشد بیش از حد این خصلتها نیز چند دلیل دارد که یکی از آنها همان عوامل فردی است. به همین دلیل چنین جنایتهایی در همه کشورهای جهان دیده میشود. دلیل دوم عوامل اجتماعی است. هر چه جامعه در به روز کردن خود کوشاتر و هر چه فعالتر و پویاتر باشد، در اصلاح ارزشهای نادرست موفقتر خواهد بود. برای نیل به این هدف نیز چارهای جز گسترش امکانات آموزشی، بهداشتی و رفاهی وجود ندارد. با سه فاکتور آموزش، بهداشت بویژه بهداشت روان و رفاه میتوان رفتارها و باورهای نادرست شهروندان را اصلاح کرد که البته آن هم به صورت صددرصدی نیست و در هر شرایطی باز هم میزانی از رفتارهای نادرست وجود خواهد داشت.
برداشت سوم
قتل، چاره کار نیست
شبنم خدابخشی / روانشناس
گرچه به ظاهر قتلهای ناموسی در زمره قتلهای شایع جا گرفته است، معتقدم جنایتهایی که واقعا با چنین انگیزهای انجام میشود بسیار نادر است و انگیزه اصلی در بسیاری از قتلها مسائل دیگری است. به هر حال باید به یک موضوع توجه داشت و آن اینکه عموما زنان قربانی قتلهای ناموسی میشوند و این از دیدگاهی نشأت میگیرد که زن را جنس دوم و مرد را حاکم بر او میداند. در جوامع مردسالار و پدرسالار اینگونه قتلها بیشتر دیده میشود؛ در چنین جوامعی این زنان هستند که باید خود را با باورهای مردان هماهنگ کنند و هرگونه رفتاری خارج از چارچوبهای تعیین شده، خطای نابخشودنی به حساب میآید. از سویی چون مرد بر زن برتری مطلق و حق مالکیت دارد، در نتیجه در صورت بروز خطا این حق و اجازه را به خود میدهد که جان وی را بگیرد.
انسانی که از مهارتهای زندگی برخوردار است و از نظر شخصیتی فردی سالم تلقی میشود، هرگز دست به قتل نخواهد زد؛ چنین فردی در وهله اول به بدبینی مفرط مبتلا نخواهد شد و در مرحله بعد اگر شاهد خطایی بود مشکل را با گفتوگو و از راه صحیح حل میکند یا اگر به هر دلیل امکان این کار وجود نداشت از طلاق به عنوان راهکار قانونی استفاده میکند و دیگر دست به رفتارهای خشونتآمیز نمیزند.
آنچه گفته شد فقط یک روی سکه است. در سوی دیگر باید به رفتارهای قربانیان چنین قتلهایی نیز توجه داشت. در شرایطی که فقر فرهنگی دامنگیر افراد میشود، زنان خواستههای خود را به صورت کامل سرکوب میکنند که نتیجههای مخربی را در پی دارد یا اینکه به دلیل ناآگاهی روشهایی را برای رسیدن به آنها برمیگزینند که حساسیت طرف مقابل را موجب میشود. زنان نیز باید بدانند خواستههای خود را از چه راهی پیگیری و چگونه رفتار کنند که به باورهای غلط دامن نزنند و اگر باور نادرستی شکل گرفت چگونه در جهت اعتمادسازی و رفع مشکل گام بردارند.
موضوع بعدی این است که به هر حال نمیتوان انکار کرد که عدهای از انسانها مرتکب خطای رفتاری میشوند. بنابراین باید اخلاقمداری را در جامعه توسعه داد و از سوی دیگر این آموزش را هم به شهروندان داد که اگر با خیانت یا رفتار غلط مواجه شدند، چاره آن قتل نیست.
تبصره
انگیزه، توجیهکننده نیست
سعید منصوری / حقوقدان
هر گاه فردی بطور عمد و با قصد قبلی عملی را انجام بدهد که به مرگ دیگری منجر شود، قتل عمد انجام داده است. همچنین اگر کسی بدون سبق تصمیم و قصد نتیجه، عملی را انجام دهد که نوعا کشنده باشد و مرگ طرف مقابل را موجب شود باز هم مرتکب قتل عمد شده است. آنچه که از مفاد قانون بر میآید این است که انگیزه عمل کشنده در تعیین عنوان اتهامی دخالتی ندارد، مگر در سه مورد بسیار خاص و نادر که به آنها علل موجه جرم گفته میشود. بنابراین چنین تصوری که اگر کسی با انگیزه ناموسی قتلی را انجام بدهد، مجازات نخواهد شد تصوری غلط و بیپایه است. این موضوع به این دلیل اهمیت دارد که برخی با تکیه بر این باور غلط دست به قتل میزنند یا بعد از قتل نفس ادعاهایی را در این زمینه مطرح میکنند تا به خیال خود از مجازات رهایی یابند.
آنچه گفته شد تائیدی بر این موضوع است که نمیتوان با اتکا به انگیزههای حیثیتی قتل را به لحاظ قانونی توجیه کرد، اما نکته دیگر این است که بسیاری از قاتلان وقتی احساس میکنند یکی از اعضای خانواده خود در معرض مزاحمت یا تعرض قرار گرفته است، باید شخصا وارد عمل شود حال آنکه قانون در چنین مواردی راهکارهای مناسب را پیشبینی کرده است و اگر جرمی به اثبات برسد با مرتکب برخورد قاطع خواهد شد بنابراین منطق حکم میکند، فردی که میپندارد مورد ظلم قرار گرفته به جای عمل خودسرانه به قانون متوسل شود. یکی از دلایلی که برخی افراد در چنین مواردی به مراجع رسمی مراجعه نمیکنند آن است که گمان میکنند با این کار آبروی خانوادگی خود را از دست خواهند داد، حال آنکه چنین باوری کاملا نادرست است. اصولا قانون برای چنین مواقعی وضع میشود تا از حیثیت، جان، مال و ناموس افراد محافظت کند. علاوه بر این پروندههای قضایی بویژه در چنین مواردی محرمانه تلقی میشود و حتی گرچه قانونگذار پیشبینی کرده است محاکم علنی برگزار شوند، در تبصرهای این امکان را به وجود آورده که در چنین مواردی دادگاه غیرعلنی انجام شود تا خدشهای به اعتبار افراد وارد نشود و آنان احساس امنیت کنند.
تنها کمبودی که احساس میشود وجود قانونهای حمایتی در مواردی است که زنان بیدلیل در معرض سوءظن و رفتارهای خشونتبار قرار میگیرند، اگر قانونهای حمایتی وجود داشته باشد آن گاه این زنان تحت پوشش قرار میگیرند و احتمال به قتل رسیدن آنها بشدت کاهش مییابد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: