در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

گرچه کودک در دوران جنینی در شرایطی خاص بستهای زندگی میکند و هنگام به دنیا آمدن شرایطش کاملا متفاوت میشود، اما همچنان خود یا نفس او باقی است. همان خود در این دنیا فرم دیگری پیدا میکند و در مسیر تکاملی خود، در دنیای پس از مرگ بایسته این است که فرم و صورت و شکل دیگری بگیرد. زیرا آن دنیای دیگر اقتضائات دنیای کنونی را ندارد.
توضیح آن بسیار ساده است. وقتی مساله زمان را مطرح میکنیم، همه چیز معلول حرکتهای مادی است. اگر عالمی تعریف شود که استانداردهای مادی را نداشته باشد، زمان در آن مطرح نیست و اگر این عالم روحانی باشد (یا عالم برزخ)، مکان نیز مانند دنیا در آن مطرح نیست. انسانهای عالم پس از دنیا قالب جدیدی میگیرند که از آن به قالب مثالی یا برزخی تعبیر میکنند.
رهایی از زندگی مقلدانه
با همین مقدمه کوچک چند پرسش مطرح میشود. یکی آن که اگر تجربه آگاهانه مرگ را در دنیا نداریم پس احادیثی مانند: النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا (بحار الانوار، چاپ بیروت، ج50، ص 124) یا حدیث مشهور مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا چه میشود که به نوعی آگاهیهای متفاوت در دنیا و آخرت اشاره دارد.
در ظاهر قضیه، جریان از این قرار است که یکی از صفات انسان فراموشی و غافل بودن است. پیامبر و قرآن برای یادآوری آمدهاند. به همین دلیل یکی از نامهای قرآن ذکر است. در دین اسلام و به طور کلیتر در تمام ادیان به ذکر حق توصیه شده است تا آن ارتباط مداوم میان خلق و حق منقطع نشود. آنجا که میفرماید مردم خوابند و وقتی که مردند، بیدار میشوند یعنی در غفلت از واقعیت هستی هستند. وقتی کسی غافل از واقعیت هستی است، یعنی مشغول غیر واقعیتهای هستی است. پس آن نفس یا خود در سیر تکاملش دچار گرفتاری شده است.
در سخنی مشهور و منسوب به شمس تبریزی آمده است که اگر پادشاهی به کسی حکمی دهد که به فلان شهر برو و فلان کار را انجام بده و آن شخص برود ولی به تفریح و خرید و کارهای شخصی خود بپردازد و در نهایت حکم پادشاه را به انجام نرساند، رفتن این شخص به لحاظ به انجام رساندن حکم پادشاه اصلا نتیجه نداده است. این ماجرای بعضی از افراد در زندگی دنیاست که به چیزی جز واقعیت هستی مشغول شده و سرانجام به وظیفه خود رسیدگی نکردهاند.
داستان معروفی در مثنوی مولوی هست که فردی در حال سفر به کاروانسرایی میرسد تا شبی در آنجا استراحت کند. الاغش را بیرون از کاروانسرا میگذارد و اتفاقا مقیمان آنجا پولی هم نداشتند برای تهیه غذا. تا فرد مشغول استراحت، صحبت و... بوده است، یک نفر میرود الاغ او را میفروشد و غذایی تهیه میکند. درویشان مقیم در کاروانسرا مشغول ذکرگویی میشوند و مرد مسافر هم آنها را همراهی میکند تا این که در میان ذکر میگفتند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. مرد مسافر هم در این تقلید گویی متوجه ماجرا نمیشود و حتی بسی بلندتر و بهتر از دیگران ذکر خر خود را میسراید و صبح که در تنهایی از خواب بیدار میشود، متوجه میشود خری در کار نیست و او تنها مانده است.
تعبیر لطیفی از این داستان میتوان کرد: آن الاغ در واقع زندگی دنیاست. آن مرد در این دنیا مقلد بود و حتی اگر ذکر میگفت، ذکرش مقلدانه بود و نه محققانه. بیداری فرد در صبح نشان مرگ بود. آن هم در شرایطی که فرد برای زندگی مقلدانهاش دستش کاملا خالی و تهی بود.
مولوی میخواهد بگوید:
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
مراد از تقلید، تقلیدهای غیر آگاهانهای است که به علم ما نمیافزاید و فقط مشغولیتهای ما را بیشتر از گذشته میکند.
مواجه شدن با مرگ
سخن گفتن درباره مرگ طولانی است، ولی پاسخ به پرسش اصلی معمولا فراموش میشود. ما چگونه با مرگ باید مواجه شویم؟ اگر ما با حقیقت مواجه شویم با مرگ نیز میتوانیم براحتی کنار بیاییم. هرچقدر از حقیقت جدا شویم به همان اندازه از مواجهه با مرگ دور و هراسناک میشویم و نمیتوانیم بعد دیگر خود را بپذیریم؛ زیرا شخص در این حالت به آنچه غیر حقیقی از خود است، وابسته میشود. به همین دلیل است که مولوی میگوید: مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست؛ یعنی نحوه گذر ما از این دنیا برابر است با نحوه مواجه ما با مرگ و زندگیمان در آخرت.
برای خودسازی و تکامل نفس، عرفای ما مثل آقای قاضی که استاد علامه طباطبایی بودهاند، به هر کس که میگفت، میخواهم در سیر و سلوک حرکت کنم، نخست یک دستور میدادند: «سه روز در مرگ خودت فکر کن.» یعنی مدت سه روز فکر کن که مردهای و حالا سه روز پس از مرگت را زندگی کن. در این حالت فرد فقط زندگی ضروریاش را انجام میداده و بقیه اوقات به آنچه از دست داده و به دستهای خالیاش فکر میکرده. این کار خیلی وحشتناک است تا جایی که فرد را به دیوانگی میرساند.
حتی در کتاب «مراقبات» میرزا جوادآقای ملکی تبریزی آمده است که به فرد چاقی این دستور داده شد و هنگامی که او بازگشت لاغر شده بود! البته اینجا باید بیداری دستوردهنده و هوشیاری دستورگیرنده را نیز لحاظ کنیم. یعنی شخص محققانه وارد مساله شده است و نه مقلدانه.
مرگ را تجربه کنیم
نه تولد دست ماست و نه مرگ؛ اما در حاشیه اینها بسیار میتوان صحبت کرد. یادمان باشد که ما یک محیطزیست بیرونی داریم و یک محیطزیست درونی. اسلام میگوید: هر چیزی را نبین، هر چیزی را نشنو، هرچیزی را نگو و حتی هر چیزی را نخور.
پس انجام دادن کارهایی مثل: صدقهدادن، تضرع و زاریکردن، رسیدگی به بدن با مواد سالم و آسیب کمتر رساندن به جسم همگی موجبات طولانی شدن عمر را فراهم میکنند؛ زیرا با این کارها سالمسازی محیطزیست داخلی و بیرونی خود را فراهم میکنیم. بدن در دنیا برنده (حامل) نفس است و اگر به آن رسیدگی نشود با کارهای درونی و بیرونی نامتناسب از پا میافتد. همان طور که دعا کردن میتواند مقدرات را تغییر دهد پس انجام کارهای خاص میتواند زمان اجل غیر حتمی را تغییر دهد.
یکی از مباحث اجتماعی مهم درباره مرگ که به تذکر نیاز دارد؛ این است که بعضی ممکن است مرگ نزدیکان خود را دشوار ببینند، اما در این مرگ جنبههای دیگری نیز میتوان یافت که سعادت فرد را با خود به ارمغان میآورد. کسی که هنگام از دست دادن دیگران صبر کند یعنی عجز و لابه نکند، خدا و فرشتگان به او صلوات میفرستند. این حرف و مقام بسیار بالایی است!
یادمان باشد که تجربه مرگ، تجربه شخصی است. (ding alone) هر کدام از ما مرگ را به تنهایی تجربه میکنیم و کس دیگری در آن شریک نمیشود؛ بنابراین هر کس باید خودش زندگی را بسازد تا مرگ را بتواند شیرین تجربه کند. در این مسیر فرد خودش را آماده مردن و سفر کردن میکند. ما باید زندگی خود را بسازیم و تصدیقگر به تکالیف باشیم. هرچقدر که کتاب بخوانیم و هرچقدر که در این باب، سخنرانی گوش کنیم، شاید هیچ تغییری در ما ایجاد نشود، مگر زمانی که خودمان بخواهیم تغییر کنیم. در این هنگام است که تصدیقگر شنیدههایمان میشویم. گاهی اوقات باید کتابها را شست، زیرا این اتفاق را باید خودمان بسازیم و خودمان به تنهایی تجربهاش کنیم. بیهوده نیست که در قرآن آمده است: کُلُ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ.
اگر به خود رسیدگی کنیم و ابعاد مختلفمان را با تغییرات درونی برای رشد تعالی بخشیم این سخن مولوی برایمان یادآور میشود که:
مرگ اگر مرد است گو پیش من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
امیرحسین اصغری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: