در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در دنیای امروز بویژه غرب، بخشی از هنر بهصورت ویژه در خدمت سیاست است، بویژه هنر سینما که اتفاقا در زمینه تهاجم فرهنگی پررنگترین نقش را عهدهدار است و سالهاست براساس فرهنگ خود به الگوسازی و جریانسازی مشغول است.
در حقیقت، سینمای کاربردی غرب بهطور همزمان دو کار ویژه را در دستور دارد؛ تاریخسازی یا تحریف تاریخ یا بهتر بگویم تاریخبافی از یک سو ـ مانند فیلم آرگو ـ و الگوسازی و ترویج سبک زندگی غربی که به معنی حقیقی کلمه تهاجم فرهنگی است.
حال اگر از نظر آماری و کیفی بخواهیم سینمای خاص جنگ را در غرب و ایران مقایسه کنیم؛ هرچند بهزعم برخی قیاس ساختههای غرب درخصوص تجاوزش به ویتنام را در مقابل دفاع عزتمندانه رزمندگان ما در برابر تهاجم رژیم بعث عراق که جهانی را پشتوانه خویش میدید و داشت، قیاس معالفارق باشد و نباید کار نیکان را قیاس از خود گرفت و ارزش معنوی این دفاع تنها و تنها با جنگهای صدر اسلام قابل مقایسه است ـ که البته جز این نیز نیست و هنرمندان ما نیز آن را فقط با عرصه عاشورا مقایسه کردهاند ـ و نباید حق را با باطل مقایسه کرد و... و از این دست تعاریف که بدیهیاست قصد ما نیز این نیست.
مقصود از این قیاس فقط به بعد تاثیر و گستره تاثیرگذاری صنعت سینما بهعنوان یک هنر و ابزاری برای معرفی آرمانهای انقلاب و حقانیت و الگوسازی صحیح اسلامی و روایت واقعیتهای هشت سال دفاع مقدس مینگریم که متاسفانه از نظر آماری، کارآمدی این ابزار برای ما در مقابل کارآمدیش در جهان غرب قابل قیاس نیست و سینمای دفاع مقدس طی فعالیتی که در بیش از سه دهه داشته بجز چند اثر نتوانسته است یک اثر هنری ارزشی با پشتوانه غنی شفاهی و مکتوب گنج پنهان جنگ، آثاری در خور آن خلق کند و حتی در برخی از این آثار موفق ازجمله «آژانس شیشهای» میتوان ردپای گرتهبرداری را دید، هرچند بهزعم نویسنده این گرتهبرداری هم چیزی از ارزش این فیلم نکاسته است.
اما سوال اصلی اینجاست که چرا روایتهای غربی ساخته ذهن کارگردانان هالیوودی و قهرمانهای پوشالیشان اینقدر ملموساند و متاسفانه الگوهای نوجوانان ایرانی میشوند، اما اسوههای حقیقی ما که از اسطورههایمان چیزی کم ندارند حتی قصهشان هم مجال روایت بر پرده سینما را نمییابد یا آنها هم که روایت میشوند در حد و اندازههای جریانسازی نیست و دست بر قضا اگر فیلمی هم روایتی اصیل و باشکوه و واقعا سینمایی از هشت سال دفاع مقدس داشته باشد به همت برنامهریزی اصولی مسئولان اصلا دیده نمیشود.
از آن جمله فیلم سینمایی «کودک و فرشته» به کارگردانی مسعود نقاشزاده است که به جرات میتوان گفت بینظیرترین فیلم ایرانی درباره آزادسازی خرمشهر است که متن آن به همت محمدرضا گوهری براساس کتاب موفق و کمنظیر «دا» نگاشته شده و میتوان از آن بهعنوان یک الگوی موفق نام برد و همانطور که یاد شد اینگونه کارهای موفق هم مجال دیده شدن نمییابند.
حال تصور کنید فقط یک سطر درخشان از این مابهازای بیرونی ارزشمند و شگفت هشت سال دفاع مقدس که تنها بخش کوچکی از آن در قالب روایتهای رزمندگان و آزادگان و... مکتوب شده است بهعنوان بخشی از تاریخ سرزمینشان در دست سینماگردانان سیاستزده غرب بود، چه آثار ماندگاری که خلق نمیشد و حقانیت خویش را به واسطه همین فیلمهای سینمایی به دنیا ولو به کذب تحمیل میکردند.
آرزو میکنم سینمای ارزشی ما بتواند جایگاه واقعی خویش را پیدا و نقش حقیقی خویش را بهعنوان یک رسانه پویا و اثرگذار ایفا کند.
هنوز که هنوز است این فضای مظلوم واقع شده جای کار دارد و به حمایت نیاز، البته بدیهی است حمایتها باید در راستای حمایت از سینمای دفاع مقدس و معرفی آثار ارزشمند سینمای ایران در این زمینه باشد و نه فیلمها و اشخاص خاص.
عباس محمدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: