چهرهپردازی، هنری است که خلاف برداشت عادی نباید بوضوح سر درونی شخصیتها را فاش کند و باید به نوعی مکمل شخصیتپردازی آدمها در قصه یک فیلم یا سریال باشد. هنری که از وجه صنعتی هم برخوردار است و از این بابت پیشرفت و روزآمدی در آن جایگاهی مهم دارد.
صحبت با عبدالله اسکندری، علیرضا خورشید و مهین نویدی میتواند بازتاب دهنده بخشی از کارکردها و نیز مسائل این هنر باشد.
نبود فکر کافی برای استفاده از توان چهرهپرداز
عبدالله اسکندری، چهرهپرداز شصت و هشت ساله، ازجمله اولین هنرمندانی است که توفیق یافت چهرهپردازی براساس شخصیت را در سینما و تلویزیون بنیاد بگذارد.
مجله معتبر چهرهپردازی Make up artist، کشور ایران را در زمره ده کشور برتر جهان و اسکندری را جزو ده طراح مهم جهان در سال 1999 برگزید. او تاکنون موفق به دریافت پنج سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر و نیز برنده تندیس خانه سینما شده است.
اسکندری وضع چهرهپردازی در ایران را به نسبت امکاناتی که در اختیار چهرهپردازان قرار میگیرد، فوقالعاده ارزیابی میکند و میگوید: ظرفیت و توان چهرهپردازان ما آنقدر پیشرفته است که سریالها و مجموعه های ما توان استفاده از آنها را ندارد، چون فکر کافی برای استفاده از این توان موجود نیست! او درباره نقش علاقه داشتن به کار چهرهپردازی در ارتقای حرفهای فعالان در این حرفه یادآوری میکند: وقتی علاقه به انجام کار وجود داشته باشد، تمام سختیها قابل تحمل است و حداقل برای من این سختیها به لذت تبدیل میشود، اما اگر صرفا مسائل مالی تعیینکننده باشد، تحمل این حرفه سخت میشود.
چهرهپردازی تاریخی آسانتر است
اسکندری با اشاره به آسان بودن چهرهپردازی تاریخی نسبت به شخصیتهای معاصر، عنوان میکند: مثلا ما بجز نقاشی، تصویر دیگری از نادرشاه نداریم. اینجا وقتی قرار است از این شخصیت تاریخی چهرهپردازی صورت گیرد، دست چهرهپرداز برای انجام یک گریم خوب باز میشود و کسی بازخواست نمیکند چرا این گریم، شبیه نادرشاه نیست، چون اصولا عکسی دیده شده از او وجود ندارد. درباره تاریخ اسلام هم همینطور است که ما چیزی جز توصیف شفاهی نداریم. در این خصوص گریم افرادی مثل امیرکبیر یا مصدق که عکس دارند، خیلی سختتر است.
وی ادامه میدهد: حتی اگر بخواهیم شخصی را به صورت روانپریش نشان دهیم، کار بسیار سختی است چون مواد خاصی برای نشان دادن آن نداریم و باید با حداقل رنگها، شخصیتها را خلق کنیم. شخصیتهای معاصر و بهروز، ما به ازای بیرونی دارند و در جامعه دیده شدهاند و اگر چهرهپرداز مهارت کافی نداشته باشد، کارنابلدی او کاملا مشخص میشود. از سوی دیگر باید توجه داشت برخی شخصیتها ویژگیهای رفتاری خاصی مثل خساست، مهربانی و عصبانیت دارند و گریمور تا جای ممکن باید بتواند این خصلتها را در ظاهر نشان دهد و دانش کافی را در این زمینه با مراجعه به جامعه و عکسها داشته باشد.
این چهرهپرداز باسابقه، شرایط آب و هوا را در چهرهپردازی موثر میداند و اضافه میکند: اگر قرار باشد برای یک کار تاریخی به نقاط مرطوب و شرجی سفر کنید، مسلما بدن انسان به این شرایط واکنش نشان میدهد و گریم باید تجدید شود.
نقش همسویی کارگردان و شناخت او از چهرهپردازی
چهرهپرداز فیلم «مادر» درباره میزان آشنایی کارگردانان با چهرهپردازی یادآوری میکند: گاهی نظرات ما درخصوص گریم با کارگردان همسو نیست، اما تاکنون برای من مشکلی ایجاد نکرده است. اگر کارگردان با توضیح دادن قانع نشود، همان کاری را که میخواهد برایش انجام میدهم و در نهایت این کارگردان است که تصمیم نهایی را میگیرد. بیشتر کارگردانان ما کمتر به گریم توجه میکنند و معمولا افراد آشنا به چهرهپردازی از این ویژگی در کارشان بهره گرفتهاند. اگر کارگردان با گریم آشنا باشد، شخصیتها مطلوبتر و واقعیتر میشوند و حتی در بسیاری از موارد گریم در ساخت و فروش فیلم سهیم میشود. با نبود دکوراتور و گریمور هم فیلم ساخته میشود؛ اما گریم و دکور به نوبه خود، از نقش کمک کننده در این زمینه برخوردارند.
اسکندری ضوابط گریم را وابسته به شرایط محیطی هر کشوری میداند و میگوید: قطعا بعضی ضوابط باعث میشود چهرهپردازی یک شخصیت خانم کاملا واقعی نباشد و این ممکن است به کار لطمه بزند، اما گریزی از آن نیست. اگر یک شخصیت ما به ازای بیرونی در تصاویر و عکسها نداشته باشد، میتوانیم با مطالعه، صحبت با کارگردان و ایدههای ذهنی، آن چیزی را که میخواهیم نشان بدهیم.
چه کسی متولی چهرهپردازی است؟
این چهره پرداز به نبود نهاد متولی ورود مواد اولیه چهرهپردازی اشاره میکند و میافزاید: برای تجار، صرفه اقتصادی ندارد وسایل مربوط به گریم را به ایران وارد کنند چون از دید آنها، موارد مصرف کمی دارد. گاهی افرادی که لوازم آرایش وارد میکنند، برای تبلیغ خودشان لوازم گریم را هم میآورند، اما آنچه آنها میآورند، اصلا کامل نیست. پس از مدتی که وسایل آرایشی صاحب نام می شوند، دیگر وسایل گریم وارد نمیکنند.
اسکندری میگوید: باید توجه داشت سالهاست از ورود وسایل گریم و فروش آنها صحبت میکنیم، اما متاسفانه توجهی نمیشود. وقتی چهرهپرداز توان سفر به خارج را ندارد، دولت همانطور که در مورد نگاتیو و تجهیزات فیلمبرداری عمل میکند، باید بانی ورود این وسایل شود. معمولا وسایل گریم از بخش دولتی سینمای کشور باید وارد کند و ارشاد هم نزدیک به 28 سال چنین کاری انجام نداده است! به همین دلیل، فعالان عرصه گریم مجبورند به مسافرانی که عازم خارج هستند سفارش ورود وسایل را بدهند و ابزار مورد نیازشان را از آنها بخرند!
چهرهپردازان ایران در خاورمیانه شاخص هستند
این طراح چهرهپردازی تلویزیون و سینما که شاگردان زیادی را تربیت کرده، میگوید: در منطقه خاورمیانه گریمورهای ایران شاخص هستند. گریم، یک هنر ـ صنعت است که هیچ کس توجهی به رشد آن ندارد. باید نهادی مثل ارشاد، خانه سینما یا هر جای دیگر و به اندازه مصرف یک سال وسایل گریم را وارد و بین گروههای گریم تقسیم کند تا در مضیقه نباشند. وقتی وسایل مورد نیاز گریمورها نباشد، آنها مجبورند برای ارائه کارهای سنگین دائم خود و کارشان را سانسور کنند و از آن بگذرند. ممکن است یک چهرهپرداز بتواند بسیار خوب یک گریم را انجام دهد، اما به دلیل کمبود وسایل مجبور است کار را به نحو دیگری انجام دهد. اگر این وسایل وارد نشود کارگردانان گاهی مجبور می شوند با پرداخت دستمزدهای سنگین از خارج گریمور بیاورند که دستمزد آنها حتی پنج برابر دستمزد گریمورهای داخلی است.
فقر مواد مصرفی گریم در ایران
علیرضا خورشید، دستیار اول طراح چهرهپردازی سریال «مختارنامه» میگوید: امکانات موجود در چهرهپردازی، شامل دو بخش میشود؛ بخش اول امکاناتی است که از سوی کشورهای غربی وارد صنعت سینمای ایران میشود و بخش دوم هم امکاناتی را شامل میشود که هر پروژهای در اختیار گریمور میگذارد. واقعیت این است که به لحاظ مواد مصرفی گریم در ایران بسیار فقیر هستیم و میتوانم به جرأت بگویم امکانات مورد استفاده در سینمای غرب شاید یک دهه دیگر وارد سینما شود؛ یعنی به لحاظ مواد اولیه گریم چیزی حدود یک دهه از سینمای صنعتی هالیوود عقب هستیم. به همین میزان تناسب، به بدنه هنر ـ صنعت چهرهپردازی ایران لطمه زده میشود، اما معتقدم چهرهپردازان ما استعدادهای فوقالعادهای دارند. به جرأت میتوانم بگویم اگر امکانات سینمای غرب در اختیار این بچهها بود، به پیشرفتی سریعتر از غربیها دست پیدا میکردیم و میزان آن کاملا چشمگیر میشد. بنابراین به لحاظ مواد اولیه فقیریم، اما به لحاظ استعداد بسیار غنیتر از کشورهای غربی هستیم.
وی ادامه میدهد: ما در ایران دو شرکت ژانپیر و میهنخواهان داریم که مواد تخصصی گریم را به صورت رسمی وارد ایران میکنند. از طرف دیگر، این شرکتها به دلیل وضع کلی جامعه، قیمت دلار، تحریمها و این که مواد آنها جزو مواد لوکس آرایشی است، دچار مشکلاتی شدهاند. تاجرانی هم هستند که به صورت غیررسمی مواد اولیه را وارد کشور میکنند، اما چگونگی دسترسی به این مواد و توجه به این که تاریخ مصرفشان نگذشته باشد، مهم است.
لزوم آشنایی کارگردان با چهرهپردازی
این چهرهپرداز میگوید: هر شغلی سختیهای خاص خودش را دارد، اما مسائلی که ممکن است یک گریمور را اذیت کند نبود این امکانات چه در کارهای تاریخی و چه در کارهای جنگی و معاصر است. کمبود امکانات و بالا بودن قیمت مواد اولیه، گریمورها را از انجام کار مطلوبشان منصرف میکند. گاهی قیمت مواد اولیه گریم آن قدر بالا میرود که تهیهکننده و کارگردان ترجیح میدهند از گریم مدنظرشان صرفنظر کنند و وارد مرحله دیگری شوند که بتوانند خلأ ناشی از این کمبود را جبران کنند. بخش دیگری از مشکلات که به طور کلی سینمای ما و نه فقط گریم درگیر آن است، برخورد سلیقهای با خط قرمزهاست. ما می دانیم در جامعهای اخلاقگرا زندگی میکنیم که بسیاری از مسائل، عرصهای برای بروز ندارد و منطقی است، اما گاهی این محدودیتها و این اخلاقگراییها از منظر بعضی مدیران شخصی و سلیقهای میشود و به بدنه کار لطمه شدیدی میزند. این مسأله بیشتر به عوامل کلان و سیاستگذاریها مربوط میشود که شاید تا حدودی از کنترل عوامل سینما خارج باشد. اگر امکان باز کردن این فضا به حدی که به اخلاقیات صدمه نزند وجود داشته باشد، قطعا تأثیر بسیار خوبی در سینمای ما میگذارد و راه برای خلاقیت گریمورها بازتر میشود.
بخش دیگری که هنر ـ صنعت چهرهپردازی را تحتالشعاع خود قرار میدهد، نبود زاویه دید مناسب کارگردان نسبت به گریم است. معتقدم یک کارگردان نه در حد یک متخصص، اما در سمت کارگردان باید با همه بخشهای کار آشنا باشد. به عبارتی بخش کار مثل فیلمبرداری فنی و صدا را بشناسد و حداقل به لحاظ زیباشناسی، با گریم آشنا بوده و اطلاعات اولیهای نسبت به آن داشته باشد. توقعی درخصوص شناخت جزئیات گریم از سوی کارگردان نیست، اما شناخت کافی از گریم برای یک کارگردان به نظرم الزامی است. وقتی یک کارگردان نسبت به این موضوع آشنایی زیادی نداشته باشد، به کار لطمات جبرانناپذیری وارد می شود. به دلیل آشنا نبودن کارگردان نسبت به گریم و برخورد سلیقهای با آن، گاهی اختلاف سلیقه کارگردان و گریمور با وجود توضیح گریمور برای انجام یک گریم صحیح، کار را به جایی نمیرساند. در بسیاری مواقع گریمهای خوب به دلیل ناآشنایی کارگردان با گریم از دست میرود.
چهرهپرداز باید مردمشناس باشد
او در ادامه میگوید: گریمور باید با بخشهای فنی و تخصصی کار خودش آشنا باشد. گریمور باید با روانشناسی، جامعهشناسی، جغرافیا، تاریخ و مسائلی مثل قومیت آشنا باشد تا بتواند به بهترین شکل و تکنیکیترین وضع یک شخصیت را معرفی کند. طبیعی است یک چهرهپرداز نمیتواند به طور تخصصی جامعهشناسی و مردمشناسی بداند، اما اطلاعات وی باید اندکی بالاتر از اطلاعات عمومی حاکم بر جامعه باشد. یک گریمور بهتر است هنگام مواجهه با کارهایی که به اطلاعات خاصی نیاز دارد جستجوگر باشد و با مطالعه اطلاعات دقیقتری به دست بیاورد. البته خیلی موافق نیستم که ارائه یک کاراکتر صرفا به عهده چهرهپرداز است و به نظرم گریمی موفق است که تماشاگر با نگاه اول متوجه تمام پیچیدگیهای آن نشود و به عبارتی نباید از قاب بیرون بزند. اگر گریم به چشم بیاید به ساز ناکوکی تبدیل میشود که با ملودیهای دیگر کار همساز نمیشود. وقتی صحبت از فردوسی میشود که ما به ازای تصویری بیرونی ندارد، مردم دوست دارند تصویری از استواری، دیانت و جنگاوری ببینند و طبیعی است گریمور باید این المانها را کنار هم قرار دهد و در چهره بازیگر لحاظ کند.
تفاوت میان گریم تلویزیونی و سینمایی
علیرضا خورشید ادامه میدهد: خط قرمزها و محدودیتها در چهرهپردازی تلویزیون به دلیل فراگیری و داشتن طیف گسترده مخاطبان است. علاوه بر این گریم در سینما یک سروگردن قویتر از گریم تلویزیون است و آن به دلیل کیفیت و اندازه پخش تلویزیون است. یک کلوزآپ در تلویزیون شاید نهایتا دو برابر اندازه طبیعی صورت یک بازیگر باشد، اما در سینما یک کلوزآپ تا 20 برابر بزرگتر از صورت واقعی بازیگر نشان داده میشود و این کار، گریمور را سخت و حساستر میکند. کوچکترین خط اشتباه روی پرده سینما فاجعه میآفریند. در کل گریم سینما، تخصصیتر است.
تابستان، دشمن گریم است
وی میگوید: هر چه هوا گرمتر باشد، پوست بدن حساسیت و عکسالعمل بیشتری نشان میدهد و مرطوب میشود و به تجدیدگریم احتیاج است. کاری که برایم سخت و لذتبخش بود، مختارنامه بود. مختارنامه حدود شش سال در گرمای 60 درجه و سرمای 24 درجه با زمانهای گریم طولانی و عجیب ادامه پیدا کرد. با اندک موادی که طی چند سال اخیر به ایران رسید و خلاقیتهایی که بچههای چهرهپرداز داشتند، سال گذشته پروژه «مولانا» را با همان حجم گریم مختارنامه داشتیم با ورود مواد تازه گریم با سختیهای کمتری روبهرو بودیم.
محدودیتها و خلاقیتها
علیرضا خورشید ادامه میدهد: همیشه محدودیت باعث خلاقیت میشود، چون ممکن است به دلیل همین محدودیتها به بسیاری از جزئیاتی که قبلا توجه نمیکردیم، توجه و خلأ ناشی از آزادی عمل را جبران کنیم. محدودیتهای ما کاملا موازی با جریان سینمای ماست و به کار لطمه میزند. اگر بخواهیم سینمای غرب را در نظر بگیریم و در بخش گریم با محدودیتهای خودمان پیش برویم، طبیعتا کار از دست میرود. طبیعی است بخش گریم متوازن با سینمای اخلاقگرای ما پیش میرود و نمیشود به طور مطلق مطمئن باشیم به کل کار لطمه میزند، بلکه شاید فقط به ایدهآل موردنظر چهرهپرداز لطمه بزند.
او در پایان صحبتهایش متذکر میشود: بخشی از این مسأله به خود گریمورها و بخش دیگر به نبود امکانات و سیاستگذاری ها بازمیگردد. از مسئولان خواهش میکنم اندکی نگاه پدرانهتری نسبت به هنر صنعت گریم داشته باشند و تلاش کنند امکانات و زمینه را برای بچههای گریمور فراهم کنند و فضا را بازتر کنند.
عقبگرد گریم
مهین نویدی چهرهپرداز سریال کلاه پهلوی میگوید: متأسفانه در دهه 80 و 90 پروژهای با گریم اساسی نداشتهایم، اما دهه 70 اوج فیلمها و سریالهایی بود که به شخصیتپردازی و گریم، اهمیت ویژه داده بودند. امروزه، من و همکارانم از این ناراحتیم که گریم برای خانمها در حد یک آرایش نزول کرده و آقایان هم در 80 درصد موارد از کلاهگیس کج یا رو به بالا استفاده میکنند! در دهه 70 معمولا موهایی که طراح برای شخصیت انتخاب و طراحی میکرد، فکر شده بود و موها را به شکلهای مختلف میبافتند تا شخصیت فرد را نشان دهند. الان سالهاست موها از خارج وارد میشود. خیلی بندرت پیش میآید شخصیتپردازی بر مبنای قصه باشد.
تفاوت چهرهپردازی تاریخی و معاصر
وی میگوید: کارهای تاریخی گذشته و صدراسلام بسیار راحتتر از گریمهای معاصر است چون بعضی توضیحات درباره چگونگی شخصیتها و تیپهای ظاهری آنها وجود دارد. کارهای تاریخ معاصر سختتر است، چون 90 درصد افراد با ویژگی چهره آن شخص آشنا هستند و این کار گریمور را حساستر میکند.
وی ادامه میدهد: اوایل دهه 70 معمولا تهیهکنندهها یا کارگردانها مسئولیت کیفی آثار را به عهده داشتند و به انتخابهای درست فکر میکردند، اما متأسفانه در سالهای اخیر کارکردن با چهرهپردازان براساس تجربه آنها نیست و به همین دلیل است که گریم به قهقرا کشیده میشود. مثلا اگر کسی سه فیلم سینمایی کار کند براحتی عضو موقت انجمن میشود. در بسیاری از مواقع فرد حتی سه فیلم هم کار نکرده، اما یک پروژه سینمایی را به دست میگیرد. البته من خودم مدافع جوانان با تجربه رنگ و تصویر هستم. در دهه 70 یک چهرهپرداز ده الی 15 مورد مجری گریم بود و پس از آن طراحی گریم را به عهده میگرفت، اما الان این طور نیست.
شناخت چهرهپرداز زن از زنان
این چهرهپرداز میگوید: کسی که نسبت به آناتومی صورت آگاه باشد باید در هر شرایطی مثل بیماری یا لحظه بیدارشدن از خواب، حالت خاصی را نشان بدهد. در فیلمها میبینیم خانمی قصد طلاق دارد و طبعا باید از لحاظ روحی و روانی چهره مشوشی داشته باشد، اما لحظه جدایی او در فیلم هیچ تفاوتی با لحظات شادیاش ندارد! ناآگاهی نسبت به شناخت روحیه خانمها باعث میشود تفاوتی میان لحظات غم یا شادی یک خانم در فیلمها وجود نداشته باشد.
وی ادامه میدهد: باید برای فیلمهای سنگین دو چهرهپرداز خانم و آقا وجود داشته باشد. از لحاظ روانشناسی خانمها پیچیدگیهای بیشتری به لحاظ روحی و روانی دارند و امکان ندارد یک آقا بتواند لحظات سخت زندگی یک خانم را درک کند. وضعیت همسر یک شهید و خلقیات او با زنی که زندگی معمولی دارد از لحاظ چهره کاملا متفاوت است. متأسفانه آقایان شناخت کمتری نسبت به این مقوله دارند و این امکان وجود دارد که یک خانم را با کمترین آرایش زیبا کرد و به او یک نوع زیبایی عرفانی داد. کارگردان میتواند با گفتوگو با دو طراح خانم و آقا ایده خود را برای طراحی بگوید و نتیجه این گفتوگو میتواند راهگشای یک چهرهپرداز خوب و کاربردی باشد.
هیچکس سرجای خود نیست
نویدی ادامه میدهد: اکنون هیچ کس در جای خودش قرار نگرفته و دیدگاه کارگردان نسبت به مساله چهرهپردازی، تخصصی نیست. بخشی از این مسأله به بودجه و بخشی از آن هم به این برمیگردد که کارگردانان سالهای طولانی با یک تیم خاص کار میکنند و گاهی میبینیم یک چهرهپرداز ده سال با یک کارگردان کار میکند. بنابراین کارگردانان برای ایجاد تنوع در کارشان از افراد مختلف و ماهر و متخصص استفاده نمیکنند و کارشان یکنواخت میشود. به عنوان مثال من سالها آرزوی همکاری با آقای حاتمیکیا را داشتم که بالاخره در فیلم «دعوت» این قرعه به نام من افتاد!
گریم، بزک نشد
نویدی ادامه میدهد: یکی از خوشبختیهای گریم، ممیزی است چون در غیر این صورت ممکن بود گریم به بزک تبدیل شود! رعایت خط قرمزها در مملکت اسلامی ضروری است و به نظرم در بعضی موارد تصویر بهتری ارائه خواهد شد. اگر گریمور آناتومی صورت را بشناسد، مسلما میتواند شخصیتی را که مابه ازای بیرونی نداشته باشد، خلق کند.
چهرهپردازی غلو شده کارکردی ندارد
او میگوید: بعضی گریم را بر مبنای شخصیت قصه انجام میدهند، اما گاهی این گریم حالت غلو شده دارد و این به تصمیم کارگردان باز میگردد. گاهی فقط یک چهرهپرداز خاص را در فیلم میبینیم و فیلم را با گریم یک شخصیت خاص به یاد میآوریم و این خوب نیست. اکنون قصه فیلمها به تغییر چهرهپردازی خاصی نیاز ندارد و گریمورها پس از اطلاع از قصه فیلم وسایل مورد نظرشان را تهیه میکنند.
نسرین بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم