در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تراکتور مخصوص
این ماجراجویی دو نفره روی تراکتوری آغاز شد که یک کابین مستقل، سیستم پخش موسیقی، تلویزیون اس.سی.دی، فرمان الکترونیکی و بلوتوث دارد. این تراکتور جدید ماه آینده در هند به نمایش عمومی گذاشته خواهد شد.
آمیت که معلم دوره دبستان است درباره سفر ماجراجویانهاش میگوید: ما یک تیم شش نفره بودیم که من و جابر هم در آن عضو بودیم. ما دو عکاس داشتیم، یک سازنده ویدئو و یک راننده ذخیره برای تراکتور؛ البته همه آنها نقش همراه را داشتند و من و جابر نفرات اصلی بودیم. جابر که یک فعال اجتماعی است میگوید: ما به مدت 278 ساعت رانندگی و در این مدت فقط چهار بار استراحت کردیم که هر بار چهار تا پنج ساعت طول کشید.
در ظرف مدت 19 روز رانندگی فقط همین قدر استراحت کردیم.
او ادامه میدهد: ما تقریبا وقتی برای برنامهریزی نداشتیم تا یک برنامه مناسب و دقیق بریزیم. ما در مدت ده روز برای انجام این کار به نتیجه رسیدیم و تصمیم گرفتیم سریع شروع کنیم. به نظر من مهم نیست چقدر برنامهریزی کنی. اتفاقات واقعی زمانی میافتد که کار را شروع کنی. آن موقع باید برای همه چیز آماده باشی. کمتر میتوان پیشبینی کرد و بیشتر آدم در بطن یک ماجراست که با حوادث مختلف روبهرو میشود و در آن موقع باید برای مقابله با حوادث آمادگی لازم را داشته باشد.
جابر درباره آموختن چگونگی راندن تراکتور میگوید: ما فقط میخواستیم مطمئن باشیم اصول کار با تراکتور را بلد هستیم تا اگر مشکلی برایش پیش آمد بتوانیم حلش کنیم؛ چراکه نمیتوانستیم یک مکانیک با خود ببریم. هر توقف هم ما را از برنامه کاریمان دور میکرد، به همین دلیل تصمیم گرفتیم خودمان مکانیک خودمان باشیم. همیشه افراد ماجراجو توصیه میکنند قبل از شروع هر کاری بخصوص اگر ماجراجویانه باشد، اصول اولیه را بیاموزید. ما هم دقیقا همین کار را کردیم و این موضوع کمک بسیاری به ما کرد.
خلق رکورد جدید
جابر درباره اینکه این ایده از کجا به فکرشان رسید، چنین میگوید: زمانی که داشتم درباره رکوردها مطالعه میکردم، به این نتیجه رسیدم مردم بیشتر تلاش میکنند رکوردهای موجود را بشکنند. پس تصمیم گرفتم یک کار جدید انجام بدهم و خودم رکورد تازهای ایجاد کنم. شغل اصلی من کشاورزی است و به همین دلیل تراکتور به قلب من نزدیک است؛ بویژه با توجه به نزدیکی روز جهانی صلح، این ایده به ذهنم رسید که از این کار میتوانیم برای رساندن پیام صلح به سراسر هند استفاده کنیم. در واقع سفرمان را به صلح اختصاص بدهیم.
آمیت هم میگوید: ما در طول سفرمان با تراکتور یک کمپین راه انداختیم و تعدادی کتاب، خودکار و متون ادبی را با موضوع صلح و با علامتهای مخصوص صلح بین کودکانی که دنبالمان میآمدند پخش کردیم.
به این ترتیب علاوه بر تجربه لذت ماجراجویی، پیامرسان صلح نیز بودیم.
درگیری با پلیس
آنطور که جابر میگوید سفرشان با موانعی نیز مواجه بوده است. او توضیح میدهد: تراکتور برای جاده ساخته نشده و به همین خاطر سرعتش خیلی کم است. به همین دلیل کمک فنر ندارد و نشستن روی آن برای مدت طولانی واقعا خستهکننده و آزاردهنده است. زمانی که داشتیم از جادههای پر از دستانداز در جنگلهای کارناتاکا عبور میکردیم، چراغهای تراکتور خراب شد و ما جاده را به مسافت یکصد کیلومتر با لامپهایی که روی سر خودمان بود رفتیم. خوشبختانه یک ماشین حامی داشتیم که پشت سر ما میآمد و توانستیم از نور آن در طول شب کمک بگیریم.
آمیت اضافه میکند: از آنجا که سعی داشتیم یک رکورد ثبت کنیم، برای ما این اجبار وجود داشت که فاصلهای را که طی کردهایم در هر توقف توسط یک مرجع رسمی به ثبت برسانیم تا رکورد ما معتبر باشد. این مرجع میتوانست یک پلیس، یک مامور دولتی، یک پلیس راهنمایی و رانندگی یا مامور یک بیمارستان دولتی باشد. پیدا کردن چنین شخصی سختترین بخش کار ما بود. بسیاری از ماموران با ما همکاری نمیکردند و رشوه میخواستند. یکبار یکی از آنها گفت ما باید یک قبض یکهزار روپیهای پرداخت کنیم تا بتوانیم به راهمان ادامه دهیم. این مبلغ را بهعنوان عوارض میخواست در حالیکه ما همه مدارک مورد نیاز را داشتیم. او داشت وقت ما را تلف میکرد، به همین خاطر مجبور شدیم به او 500 روپیه رشوه بدهیم تا بگذارد عبور کنیم و زمان بیشتری از دست ندهیم. آمیت تجربه مشابه دیگری از یکی از پلیسهای حیدرآباد تعریف میکند: مامور راهنمایی و رانندگی به ما گفت نمیتوانیم از تقاطع بگذریم چون روز است و باید تا شب صبر کنیم، اما ما نمیتوانستیم بیشتر از آن وقت تلف کنیم. 200 روپیه هم به او رشوه دادیم تا گذاشت ما بگذریم.
خواب، بیخواب
عشق به ثبت رکورد خواب را از چشمان آنها ربوده بود، اما همه ماجرا این نبود. جابر میگوید: ما باید به خیلی از مسائل رسیدگی میکردیم. به همین خاطر وقت نداشتیم زیاد بخوابیم. گاهی هر دو نفر ما یعنی هم راننده تراکتور و هم راننده پشتیبان ده ساعت رانندگی میکردیم. زمانیکه من یا آمیت تراکتور را میراندیم، آن یکی به ماشین پشتیبان میرفت و چرت میزد، اما نمیتوانستیم زیاد بخوابیم چون مجبور بودیم غذا، سوخت و دیگر چیزهای مهم را مدیریت کنیم. او اضافه میکند: تجربه ما در کرالا بهترین بود. برخلاف بقیه ایالتها هیچ پلیسی در این ناحیه برای ما مشکلی به وجود نیاورد. برعکس همه خیلی کمک کردند. پلیس حتی از ما میپرسید آیا مشکلی نداریم و کمکی از دستشان برمیآید یا نه. ما در آنجا سرعت خیلی خوبی داشتیم و توانستیم بخشی از زمان از دست رفتهمان را در این ایالت جبران کنیم.
آمیت درباره تامین غذا در طول سفر میگوید: برای تامین غذا معمولا مشکلی نداشتیم؛ چون در طول مسیر و در جادهها رستورانهای بین راهی همیشه برای کامیونها باز هستند. این رستورانها امکانات اولیه هم داشتند. توقفی کوتاه میکردیم و در اتاقکهای کنار رستورانها دوش میگرفتیم و بعد غذا میخوردیم. گاهی یک استخر کوچک برای شنا کردن هم بود، اما ما چون وقت نداشتیم از آن صرفنظر میکردیم. من عاشق غذا خوردن روی برگ موز هستم. این تجربه را در تامیل نادو داشتم. به این ترتیب با فرهنگهای مختلف در هند نیز آشنا شدم که تجربه بسیار جالبی بود.
جابر میگوید در طول سفر طرفداران خود را تنها نگذاشته است: ما عکس و فیلم میگرفتیم و صفحه فیسبوکمان را به روز میکردیم. در طول 20 روزی که در سفر بودیم با توجه به امکاناتی که در تراکتور داشتیم این کارها را انجام میدادیم.
وی درباره برنامه آیندهشان میگوید: اینبار قصد داریم یک ماجراجویی اساسی در سه کشور هند، نپال و بوتان انجام دهیم. اینگونه با فرهنگها و مردم بیشتری آشنا میشویم و پیام صلح خود را به افراد بیشتری میرسانیم، اما نمیتوانم قول بدهم کی شروع میکنیم چون باید مجوزهای زیادی برای این کار بگیریم.
مترجم: سارا لقایی
منبع: تایمز آو ایندیا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: