در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارآگاه قبل از این که بتواند به آپارتمان موردنظر برود از طرف همسایهها سوالپیچ شد و از سر ناچاری با تندی با آنها رفتار کرد تا راهش را باز کنند. سپس یکی از ماموران کلانتری جلو آمد و اطلاعات اولیه را داد. مقتول جوانی به نام مهران بود که به عنوان مهمان به خانه پسرخالهاش آمده و به طرز مرموزی کشته شده بود. ساکنان طبقه چهارم در سفر بودند و همسایههای طبقات اول و دوم هم ورود و خروج غریبهای را متوجه نشده بودند.
کارآگاه به محض رسیدن به طبقه سوم داخل رفت و نگاهی به جسد انداخت. مهران هدف دو ضربه چاقو قرار گرفته که یکی از آنها عمیق بود. همه چیز در خانه عادی و معمولی به نظر میرسید و اصلا نمیشد گفت سرقتی رخ داده است. از طرفی مهران در آن خانه مهمان بود، بنابراین غریبهای از حضور وی در آنجا اطلاع نداشت و میشد گفت جنایت حتما توسط فردی آشنا رخ داده است. در این میان همسایهها هم ورود و خروج غریبهای را گزارش نداده بودند.
تمام این موارد سبب شد مشفق از همان ابتدای کار به پسرخاله مهران که در واقع صاحبخانه بود ظنین شود. این جوان که رضا نام داشت، در گوشهای نشسته بود و گریه و زاری میکرد. مشفق سراغش رفت تا درباره قتل از وی پرسوجو کند. رضا نهتنها ارتکاب جنایت را گردن نگرفت، بلکه گفت زمان حادثه در خانه نبوده و حدسهایی درباره قاتل میزند. حرفهایش کارآگاه را کنجکاو کرد. رضا بعد از پاک کردن اشکهایش گفت: من هر شب بعد از شام به پشتبام میروم و 20 دقیقه تمرین یوگا میکنم. امشب هم همین کار را کردم، اما وسط ورزش بودم که صدای داد و فریاد شنیدم و دوان دوان پایین آمدم. دیدم در خانه باز است. داخل که رفتم مهران را دیدم که خونی شده بود. با اورژانس تماس گرفتم، اما وقتی اورژانس رسید او مرده بود.
کارآگاه پرسید: فکر میکنی چه کسی او را کشته است؟
ـ منصور، همسایه طبقه دوم. من و او از خیلی وقت قبل اختلاف داشتیم. حقیقتش این است که او شیشه میفروشد و من هم هرازگاهی از او خرید میکردم، بعد سر پول با هم به اختلاف خوردیم و او چند بار من را تهدید کرده بود.
مشفق دستور داد منصور را بیاورند. او هم قتل را انکار کرد، البته موادفروشی و اختلاف با رضا را هم به کلی منکر شد و گفت رضا برای تبرئه خودش دروغ میگوید. کارآگاه ترجیح داد از همسایه طبقه اول تحقیق کند. ساکنان این خانه زن و شوهر میانسالی بودند که به نظر میرسید آرام و سر به راه هستند. هر دو گفتند منصور با کارهای خلاف، آسایش آنها را سلب کرده است. این زوج یک بار شاهد درگیری دو همسایه بوده و شنیده بودند منصور، رضا را به مرگ تهدید کرده بود.
مشفق بعد از این مرحله به پشتبام رفت تا سری به آنجا بزند. همانطور که رضا میگفت یک تشکچه آنجا پهن بود که ظاهرا پسر جوان روی آن ورزش میکرد. پشتبام تاریک بود و کارآگاه به چراغ قوه احتیاج داشت. او چند بار مامور کلانتری را صدا زد، اما کسی بالا نیامد. مجبور شد خودش برود. مامور کلانتری در آپارتمان محل قتل کنار پنجره ایستاده بود. او از کارآگاه بابت این که صدا را نشنیده عذرخواست و چراغ قوهای را پیدا کرد و به او داد. مشفق دوباره به پشتبام رفت، اما در آنجا حتی زیر نور هم چیز مشکوکی پیدا نکرد. او وقتی به طبقه پایین برگشت دستور داد یکی از دو مظنون را آزاد و دیگری را بازداشت کنند.
متهم اصلی همان شب بعد از چند ساعت بازجویی به ارتکاب قتل اقرار کرد. شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کدامیک از دو جوان قاتل است و کارآگاه چگونه این راز را فاش کرد؟
پاسخ معمای پلیسی شماره قبل: راننده جرثقیل گفته بود زمان حادثه برق قطع شده بود، حال آن که دو پسر جوان ادعا میکردند مشغول تماشای فوتبال بودند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: