مکث

لبخند «عدالت» به نسیم

دو ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و برخلاف تصور، جاده چالوس پر از خودرو‌هایی بود که پایتخت‌نشین‌ها را در تعطیلات آخر هفته به هوای پاک دریا می‌رساند. همه چیز مثل تمام تعطیلات آخر هفته بود؛ بجز پیرمرد صاحب رستوران که به نظر خیلی شاد می‌آمد.
کد خبر: ۶۰۸۲۵۲

پشت به بخاری گرم رستوران نشسته بودیم و چای می‌نوشیدیم. پیرمرد که همیشه پشت دخل می‌نشست این بار به دخل تکیه داده بود، سرش را بالا گرفته بود و چشم به صفحه تلویزیونی دوخته بود که سمت چپ میزش، روی یک کمد بلند قرار گرفته بود. پیرمرد سبیل‌هایی پر پشت داشت و خط اخمی که نشان می‌داد تا پیش از این بارها و بارها گره به ابرو انداخته است، اما حالا شاد بود. خنده‌هایش تبسم‌های ساده‌ای بود که آرام آرام اوج می‌گرفت و ناگهان به قهقهه بدل می‌شد.

در سکوت نیمه شب رستوران و اندک مسافرانی که ما بودیم، فقط صدای خنده‌های پیرمرد شنیده می‌شد و بس. او مشغول تماشای شبکه نسیم بود و حتی برای روشن کردن سیگاری که از مدتی پیش لای انگشتانش مانده بود، وقت نداشت. با اشاره دست از شاگرد رستوران خواست برایش چای بیاورد، چای را داخل نعلبکی می‌ریخت بدون آن‌که چشم از صفحه تلویزیون بردارد؛ حتی وقتی یک مشتری می‌خواست حسابش را پرداخت کند به زحمت به اسکناس‌ها نگاه کرد.

تنها چیزی که باعث می‌شد گاهی چشم از تلویزیون بردارد، صحنه‌های بسیار خنده‌داری بود که او را سر شوق می‌آورد و وادارش می‌کرد در میان آدم‌های دور و برش به دنبال یک همپا بگردد و همراه او بیشتر بخندد.

چای نوشیدیم، در هوای صاف شبانگاهی در اطراف رستوران پرسه‌ای کوتاه زدیم و دوباره سوار خودرو شدیم تا به راهمان ادامه دهیم. پیرمرد را می‌شد از پشت پنجره‌های بزرگ رستوران دید که همچنان چشم به تلویزیون دوخته است.

به نظر می‌رسید راننده که سال‌ها پیچ و خم‌های جاده چالوس را طی کرده است، صاحب رستوران را می‌شناسد. از او نام پیرمرد را پرسیدم و این‌که زندگی پیش از شبکه نسیم برای او چگونه بوده است؟ پاسخ داد که او همیشه پای تلویزیون می‌نشیند، قبلا ماهواره می‌دید و بچه‌ها برای این‌که سر به سرش بگذارند، دیش را تکان می‌دادند، اما حالا دیگر چند روزی‌ است که فقط شبکه نسیم را تماشا می‌کند.

پیرمرد عدالت نام داشت و این نام، رقمی که بابت چند سیخ جگر از یکی از همسفران ما گرفته بود و البته شبکه نسیم موضوعاتی بود که از جلوی رستوران تا میدان مخابرات چالوس سر همه ما را گرم کرد.

آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها