در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
طی دهه 60 آثاری مثل «کلاه قرمزی» و «شهر موشها» توانستند با تکیه بر خاطرهسازی جمعی به سینما بیایند و گیشه موفقی داشته باشند، اما این تعامل طی سالهای اخیر دچار اختلال شده است. صحبت با علی زارعان، مدیر شبکه دو سیما، علی اکبر عبدالعلیزاده نویسنده و منتقد و مسعود کرامتی به عنوان فیلمساز میتواند تا حدودی زوایای پنهان گسست میان این دو رسانه را مشخص کند.
لزوم توجه به همافزایی
علی زارعان میگوید: گرچه زیر ساخت تلویزیون و سینما تفاوتهای زیادی دارند و هر دو میتوانند در همافزایی یکدیگر تاثیر متقابل بگذارند، اما برنامهریزی صحیح برای تعامل این دو رسانه بسیار مهم است. برنامههای تلویزیونی وام گرفته از سینما و کاراکترهای سینمایی وام گرفته از تلویزیون بسیارند. هنوز رکوردهای سینما در تصرف شخصیتهای تلویزیونی مثل کلاهقرمزی است. کارگردانان اندکی را میشناسم که با کار در سینما موفق شده و به تلویزیون نیامده باشند. تصورم این است که این دو رسانه زمانی موفقاند که به همافزایی فکر کنند و این قدر روی اختلافها و افتراقها پافشاری نکنند.
او ادامه میدهد: خوشحالم که طی سالهای گذشته این تعامل میان سینما و تلویزیون در جشنواره فیلم کودک بیشتر شده، اما نباید فراموش کنیم جشنواره فیلم اصفهان مختص فیلم است نه برنامههای تلویزیونی. حضور کاراکترهایی مثل عمو پورنگ باعث ایجاد جهتدهی بهتر مخاطب به سمت سینما میشود. حضور شخصیتهایی مثل سنجد و فیتیلهایها هم برای تعامل بیشتر و خبررسانی و مفاهیم تکمیلی سینما مفید است. از طرف دیگر باید روی دیگر این سکه هم توجه کرد که آیا سینمای کودک و نوجوان ظرفیت این مقدار تبلیغ و خبررسانی را دارد؟
زارعان میافزاید: با توجه به این که در جشنواره کودک امسال عضو هیأت داوران و انتخاب بودم، وضع فیلمهای انیمیشن و کوتاه نسبت به سال گذشته جهش محسوسی داشت و سرمایهگذاری روی فیلمهای کودک میتواند تاثیرگذار باشد، اما با توجه به مشکلات اقتصادی، مقداری شاهد افت فیلمهای ویدئویی بودیم.
جشنواره تخصصی یا...؟
زارعان درباره ارتباط میان حضور گروههای موفق تلویزیونی و خارجشدن جشنواره کودک از حالت تخصصی میگوید: با این مسأله ورود این گروهها به جشنواره فیلم کودک میتواند این رویداد معتبر سینمایی را از حالت تخصصی خود خارج کند، موافقم اما این بیشتر به سینما باز میگردد. آیا فیلمهای تولید شده برای کودکان آنقدر جذاب نبودهاند که بچهها به جای نشستن در سالن سینما، در برنامه مفرحی مثل عموپورنگ شرکت کنند؟ این یک پرسش جدی است که آیا سینما توانسته مخاطب خودش را حفظ کند تا رقابتی میان تلویزیون و سینما ایجاد نشود یا خیر؟
این مدیر تلویزیونی ادامه میدهد: تصورم این است که این فضا زمانی میتواند به سینما کمک کند که سینما به اندازه کافی قدرتمند باشد. انتظارم این بود که منتقدان و برگزارکنندگان از صداوسیما برای فرصت دیدهشدن در تمام کشور، تشکر و از این زمین حاصلخیز استفاده کنند. به نظر میرسد میخواهند بخشی از مشکلات موجود را به گردن صداوسیما بیندازند!
وی ادامه میدهد: همه ظرفیتهای تلویزیونی که میتواند به گونه سینمایی بدل شود، به طور ناخودآگاه و حمایت دولتی به این فضا نزدیک میشود. کلاه قرمزی وقتی احساس میکند میتواند در سینما بهتر جلوه کند، در زمان مناسب روی پرده نقرهای ظاهر میشود. «شهر موشها» نیز از تلویزیون شروع شد و به سینما آمد و امیدوارم شهر موشهای 2 هم بتواند سلسله این موفقیتها را کامل کند. سال گذشته هم فیلم سینمایی «فیتیلهایها» تولید شد و تلویزیون وظیفه خودش را در بالاترین حد انجام میدهد. ویژگی تلویزیون این است که به برجستهسازی دست میزند. یعنی اگر موفقیتی در سینما به دست آید، تلویزیون میتواند این موفقیت را ضرب در دو کند.
مشکلات و راهکارها
زارعان ادامه میدهد: در نشستهای شبانه جشنواره فیلم کودک اصفهان که منتقدان و کارگردانان شرکت کردند، پیشنهادی دادم که قبلا با متولیان سینمای کودک در میان گذاشته بودم و آن پیشنهاد این بود که بهتر است یک تشکل صنفی و تعاملی مناسب فراهم شود تا این تشکل با عنوانی مانند کانون سینماگران کودک و نوجوان از کارهای دیگر سینماگران حمایت کند. بخشهایی از سینمای کودک و نوجوان تکهتکه شده و نتوانسته در همافزایی مشابه با نهادهای دیگر، رشد مطلوب داشته باشد. اگر این کانون تشکیل شود، میتواند حمایت نهادهای دیگر نظیر آموزش و پرورش، فارابی و سازمان سینمایی را جلب کند. این کانون میتواند بازوی حمایتی رفتارها و کنشهای سینمایی باشد و کاری انجام دهد که حقوق سینمای کودک و نوجوان تضییع نشده و دیده شود. حقیقت این است که حتی اگر یک فیلم خوب تولید شود و اکران مناسبی نداشته باشد در چرخدنده اکران نابود میشود. تصورم این است که در بخشهای مختلف از جمله سیاستگذاری تا اکران دچار مشکلیم و نیازمند یک نهاد آرام و خالی از سیاست هستیم. زیرساخت سینمای کودک و نوجوان جهان فلسفه است. آیا به این موضوعات توجه شده است؟ آیا برای نوع دیدگاه کودک و نوجوان و خردسال تفکیک قائل شده و اقدامی انجام دادهایم؟
زارعان میگوید: اگر دو ریل را از هم دور کنید، برگرداندن آنها به حالت اولیه سخت و زمانبر است. حداقل میان تلویزیون و سینما به اندازه ده سال فاصله افتاده است. شاید دلیلش اختلاف سلیقهها و نظرها باشد و بخشی از آن به این برمیگردد که حوزههای مختلف فکر میکنند محور حرکتهای فرهنگی هستند و این منیتها مانع همنوایی و همنفسی میشود. طی سالهای آینده باید تفکر هدف محور و خالی از قدرتطلبی و خودخواهی در فرهنگ حاکم شود. سینمای کودک، سینمای پاکی است و طبعا باید از این منیتها خالی باشد. احتمالا تمام اهالی سینما به این اتحاد رسیدهاند و امیدوارم این افتراقها به اتحاد تبدیل شود.وی ادامه میدهد: هر اثر سینمایی مثل یک موجود زنده قابلیت بررسی دارد و صاحب این تفکر کارگردان است. کارگردانان موفق در حوزه کودک شناخت صحیحی از دو طیف بزرگسال و کودک داشتند. تجمیع مخاطب کار هنرمندانهای است که به خلاقیت کارگردان و ذهن او برمیگردد.
تمام دوربینها به سمت تلویزیون زوم شده است!
علیاکبر عبدالعلیزاده، نویسنده و منتقد نیز در این زمینه میگوید: سینمای کودک و نوجوان چیزی حدود هشت سال است متولی مناسبی ندارد و تمام دوربینها به سمت تلویزیون زوم شده است. قبل از این هم تلویزیون نقش خوبی در زمینه سینمای کودک و نوجوان داشت و جایگاهی برای آن به وجود آورده بود. نباید فراموش کنیم تهیهکنندگان بخش خصوصی با بودجه دولتی که فارابی تأمین میکرد، آثار ماندگاری تولید کردند. طی هشت سال گذشته نهتنها سینمای کودک به سرزمین سوخته تبدیل شده بلکه نمونه جدی تولیدی هم نمیبینید. بیشتر فیلمهای کودک تولید شده به صورت سفارشی و در حلقه محدودی تولید شده و هیچ کدام، سینماگر کودک جدی نبودهاند.
وی ادامه میدهد: سال گذشته و سال قبل داور جشنواره کودک بودم و به این مسائل اشاره کردم، اما ظاهرا هیچ فردی دغدغه آن را ندارد. متأسفانه طی این سالها حتی در حد متوسط هم فیلمی تولید نشده است. آنچه مسلم است باید در شکل جدید مدیریتی برای سینمای کودک و نوجوان چارهای در نظر گرفته شود. آقای رضاداد در دورههای قبل توانست سینمای کودک را که رو به افول بود، جانی دوباره ببخشد. شما فیلمهایی را در جشنواره کودک و نوجوان میبینید که حتی در شبکههای کم مخاطب تلویزیون هم پخش نمیشوند و گاهی متعجب میشویم که چطور به بخش مسابقه راه پیدا کردهاند!
وی ادامه میدهد: دهه 60 به طور کلی دهه طلایی رونق سینمای کودک و نوجوان است. در آن دوران فیلمهای متعدد و موفق تلویزیون را میبینیم. البته تعامل تلویزیون و سینما در تمام دنیا منطقی و جواب داده است. وقتی یک شخصیت در تلویزیون دولتی موفق باشد، براحتی میتواند الگویی برای ساخت آثار سینمایی باشد. در گذشته تلویزیون سازوکار اداری سیمافیلم را برای تولید آثار سینمایی داشت، اما متأسفانه در آن بخش ضعفهایی وجود دارد که خروجیهای موفقی مثل فیتیلهایها به اثر سینمایی ضعیف تبدیل شد. به نظرم این تعامل به شیوه صحیحی میان تلویزیون و سینما برقرار نشده و وارد جریان غیرکارشناسی شد که الان قابلیت عرضه ندارند. اگر روند تهیهکنندگی از تلویزیون به سیمافیلم یا تهیهکننده معتقد به تلویزیون منتقل شود، قطعا فیلمهای کودک ماندگارتری تولید میشد.
دلیل استفاده نکردن از ظرفیتهای تلویزیون
عبدالعلیزاده میگوید: اگر از ظرفیتهای تلویزیون بخوبی استفاده نمیشود، بخشی از این قضیه به نبودشناخت و ساختار داخلی تلویزیون بازمیگردد. بخشی هم به نبود شناخت در حیطه کاری ارشاد و فارابی ربط پیدا میکند و به نظر میرسد هیچ کس توجهی به این مسیرها ندارد و هر بار باید تاریخ از نو آغاز شود. مدیران تلویزیون اگر به تلویزیون نگاهی بیندازند مشاهده میکنند جنگها، مجریها، شخصیتهای کارتونی عروسکی و داستانی موفق بسیاری هستند که میتوانند در سینما موفق باشند. به نظرم انیمیشن «شکرستان» با توجه به بومیبودن، قابلیت عرضه جهانی دارد و میتواند سبک جدایی برای خودش داشته باشد. متأسفانه تلویزیون هنوز به این نیاز نرسیده که اثر سینمایی تولید کند و در مرحله دوم این که این امتیاز را به دیگران و تهیهکنندگان اصلح نمیدهند و در مرحله دوم از سمت ارشاد اهمیتی برای ایجاد این پل ارتباطی میان تلویزیون و سینما وجود ندارد.
او راهکار خود را برای ارتباط و تعامل کارسازتر در این راستا چنین برمیشمارد: در حوزه کودک و نوجوان بهترین اتفاق باید در حوزه مدیریت ایجاد شود. مدیران تلویزیون و سینما باید در بخشهای مختلف با یکدیگر تعامل داشته باشند و همنشین شوند. مثلا آقای رضاداد، سالها مدیر تلویزیون بود و به صورت معناداری این ارتباط میان تلویزیون و سینما برقرار میشود. وقتی این همنشینی رخ بدهد، خودبهخود خروجی خوبی خواهد داشت. وقتی سینماگران و تهیهکنندگان مشاهده کنند در حوزهای موفقیت مالی صورت گرفته ناخودآگاه جذب میشوند.
نقطه شروع محبوبیت از تلویزیون
مسعود کرامتی، فیلمساز سینمای کودک و یکی از برگزیدگان آخرین دوره این جشنواره میگوید: تعامل میان تلویزیون و سینما بدون تردید تأثیرگذار است. وقتی یک فیلم سینمایی براساس کاراکترهای تلویزیونی ساخته میشود، به طور طبیعی به نظر میرسد تیزرهای تبلیغاتی بسیاری داشتهاند. این آشنایی تماشاگر با قصه و کاراکتر که قبلا در تلویزیون اتفاق افتاده، میتواند به ساخت آثار سینمایی بسیار کمک کند. در تمام دنیا معمولا سراغ برنامههایی میروند که محبوب بودهاند و این محبوبیت از طریق تلویزیون به دست آمده است.
کرامتی میگوید: در بررسی وضع سینمای کودک، به صورت صددرصد موافق نیستم که تعامل تلویزیون و سینما باعث رونق سینما شد. در دهه 60، سینمای کودک جایگاهی ویژه داشت و بسیاری از فیلمهای موفق آن دوره ربطی به تلویزیون نداشت. یکی از معضلات سینما یا تلویزیون ما این است که صددرصد دولتیاند. این موضوع همان طور که میتواند در قسمتهایی کمککننده باشد، میتواند معضلآفرین هم باشد. دولت به دلیل داشتن منابع مالی و قدرت میتواند با برنامهریزی صحیح از جریانهای فرهنگی حمایت کند. وقتی مدیریت فرهنگی جامعه به دست دولت باشد، میتواند خطرآفرین باشد که متأسفانه بیشترین تأثیر آن برای ما منفی بوده است. طی ده تا 15 سال گذشته ارشاد و تلویزیون در کنار هم نبودهاند و این امر باعث ایجاد لطمه شده است. از این دیدگاه، به نظرم چون تلویزیون قدرت و نفوذ بیشتری دارد، لطمه بیشتری به سینما زده است.
مشکلات در راه رسیدن به تعامل
این کارگردان در بخش دیگری از سخنان خود میگوید: ما همیشه از یک جهت لطمه میبینیم و آن این است که همه چیز را سیاسی میکنیم. حتی مدیران فرهنگی ما هم زمانی که منصبی میگیرند، رفتار و مدیریتشان سیاسی میشود! منشأ تقابل ارشاد و تلویزیون به دلیل تقابل سیاسی مدیران بوده است. به عبارتی دیگر، مدیران در جناحهای مختلف سیاسی هستند و این جناحبندی را وارد مدیریت فرهنگی خودشان میکنند.
وی درباره ارائه راهکار برای حل مشکلات در برقراری این رابطه میگوید: اگر تعاریف خودمان را از یک حرکت فرهنگی ـ چه در سینما و چه در تلویزیون ـ مشخص کنیم و فارغ از جناحبندی سیاسی، به این تعاریف برسیم و تعامل نهادهای فرهنگی با مردم بیشتر باشد و به خواست مردم احترام بگذاریم، طبیعتا این تعامل میان سینما و تلویزیون به صورت ناخودآگاه ایجاد میشود. مشکل از جایی است که مدیریت فرهنگی ما طی این سالها در پی تعیین تکلیف برای مردم بوده است. به دنبال این بوده تا سلایق مردم را به سمت و سویی سوق دهد یا حرفی را به لحاظ فرهنگی بیان کند که خودش تصور میکند مردم باید از آن فرهنگ پیروی کنند. باید بیشتر به مردم احترام بگذاریم تا بدانیم چه چیز میخواهند.
علت موفق نشدن برخی آثار تلویزیونی در سینما
اما مسعود کرامتی درباره علت موفق نشدن برخی آثار تلویزیونی به نمایش درآمده در سینما میگوید: من فیلم فیتیلهایها را ندیدم، اما خودم در دورهای قرار بود فیلمی با همین گروه بسازم و هنوز فیلمنامه اولیه آن وجود دارد. قرار بر این بود که مردم هنگام ورود به سینما همین فیتیلهایها را ببینند و نه آقای مسلمی یا گلی را. این مسأله مربوط به هفت سال پیش بود. به نظرم تهیهکننده اصلا حرفهای نبود و میخواست هزینهها را کمتر کنیم، اما فیلم خوب نمیشد و بحثها به جایی نرسید. به نظرم این دوستان دچار این توهم شدند که اگر فیتیلهایها باشند، فیلم گیشه خودش را پیدا میکند و عملا این طور نشد. شکل تولید این فیلم برای ورود به سینما اصلا صحیح نبود و یک خامی در آن وجود داشت. برای ورود از تلویزیون به سینما باید ضوابطی را رعایت کرد و هر کسی نمیتواند براحتی به تهیهکننده تبدیل شود. تماشاگر سینما با تماشاگر تلویزیون متفاوت است و کیفیت آثاری که به سینما عرضه میشود باید در حد سینما باشد و به نظرم باید با نوعی شناخت انجام شود.
نسرین بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: