در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سخن توجه را از انسان میگیرد. آنها که زیاده میگویند کمتر میبینند؛ کمتر میشناسند و آرامش کمتری در خود حس میکنند. کنفوسیوس، حکیم بزرگ چین باستان گفته است: تمام ظلمهایی که در جهان رخ داده است، ظلمی است که بر کلمات رفته است. این به آن معناست که عمده سخنانی که از زبان ما بیرون میآید فکر ناشده و بیجهت است و گاه تبعات سهمگین و نتایج تلخی را به بار میآورد. اگر هنگام سخن گفتن به آنچه میگوییم از سر روشنبینی و خیر نظر کنیم، بسیاری از سخنان ما کم میشود. آلدوس هاکسلی، نویسنده انگلیسی معتقد بود اگر سخنانی را که طی روزهای عادی از دهان بیرون ریختهایم مرور کنیم، خواهیم دید که بخش اعظم آنها تحت سه عنوان اصلی طبقهبندی میشود: سخنانی که از سر بدخواهی و بیانصافی است، سخنانی که از سر حرص و طمع، شهوت و حبذات است و سخنانی که از سر حماقت به زبان میآید؛ یعنی بیدلیل و بیمناسبت بیان میشود. این قسم سوم بخش اعظم سخنان آدمیان را تشکیل میدهد، زیرا آدمیان یقینهای اندکی نسبت به عالم و رخدادهای جزئی و مهمش دارند؛ بنابراین زمانی که زیاد سخن میگویند یعنی دارند به طور عمده حرفهایی سست و بیپشتوانه میزنند. از همینروست که هیچ توجیهی در عالم انسانی برای زیادهگویی نیست.
سخن برای انسان مسئولیتزاست. آنچه میگوییم همچون قول ماست. آن تصویری که از خود، عالم و عقاید میسازیم مسئولیت دارد، به سبب اینکه ما را چه بخواهیم و چه نخواهیم به خودشان تقلیل میدهند. هر چیز ساکتی حتی اگر انسان نباشد، شئ یا اثری هنری باشد ـ که میتواند با نشانهها و خلاصه بودن در پرداخت سخن نگوید ـ میل به کشف بیشتر را برای شناسنده ایجاد میکند. انسان که اصلیترین نشانه گویا بودنش در طول تاریخ زبان شده است، با سکوت، راههای کشفشدن خود را متعدد میکند لذا گستره و ابعاد وجودی خود را در همان گستردگی و پیچیدگی واقعی که هست، حفظ خواهد کرد. این نوعی از صداقت است چرا که سخن ساده ساز و تقلیلدهنده است و به سبب ساختار خود وجود را حبس میکند و محدود. سخن گفتن وابسته به میزان دایره لغات، توان جملهسازی و تبحر زبانی و اعتماد به نفس روانی میتواند تصویری از انسان بسازد که بیشتر کمتر از خود واقعی او و در مواردی دروغین و متفاوت و بیشتر از واقعیت وجودی اوست. به هیچوجه مهارت ردیفکردن کلمات و جملات پشت هم به معنای بیانکردن خود نیست. بلکه اغلب مانعی است در جهت گوش فرا دادن به خود واقعی،گاه پرچانگی بر تأمل درونی چنان غلبه میکند که انسان شناختی غلط از خود و روحیاتش پیدا میکند و این احساس آرامش را در او تقریبا ناممکن خواهد کرد.
بسیاری از متفکران، زبان را وسیله اصلی انسان برای بیان میدانستند، انسان گنگ و ناشناخته است و با گفتن شناخته میشود. اما در تفکر معاصر و با پیشرفت علم شناخت روان، فلسفه زبان، مطالعات مردمشناسانه در شناخت رفتار جمعی و همچنین کشف تفکرات، ادیان و مکتبهای شرقی، این آگاهی در جهان اندیشه حاصل شد که زبان بیش از اینکه آشکار کند، وسیله پنهانکردن است. بسیاری به این نتیجه رسیدند که زبان وسیله بیان نیست، بلکه راهی است برای پوشش واقعیت. انسان سخن میگوید برای اینکه از طریق هیاهو و تصویری که با جملات میسازد خود را پنهان کند، نه آشکار. در این رویکرد سخن گفتن نه برای گفتن، بلکه برای نگفتن است!
اما رنج سخن گفتن در شیوه گفتن است یا سخن گفتن ذاتا رنجآور است، حتی اگر حرفهای خوبی بزنیم؟ سکوت ذاتا فارغ از محتوایش بر سخن ترجیح دارد. از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که: سخن گفتن زنگار بر دل من مینشاند و از این نظر من روزی هفتاد بار از سخن گفتن استغفار میکنم. پیامبر(ص) در نظرگاه مسلمانان نه سخنچین بود و نه خلاف میگفت، او بری از هرگونه استفاده غلط از زبان بود و حتی برعکس، هر چه میگفت احسان و شفقت نسبت به آدمیان و اندرز برای ساختن زندگی بهتر بود. با وجود این، او که خللی در کلامش نبود هر روز 70 بار برای گفتههایش که همه نیاز بشر بود، استغفار میکرد. خود این نشاندهنده آسیبهای سخن گفتن است، حتی اگر از سر نیکخواهی و مهر باشد.
بودا میگفت سکوت طلاست و بهترین سخنها چیزی بیش از نقرهای از سکه افتاده نیست. از این جمله میتوان نتیجهای عملی گرفت و آن عبارت است از این که در جایی که گفتن کلامی با نگفتنش تفاوتی نمیکند، سکوت بهترین انتخاب است. اگر گفتن کلامی ضروری نیست با تأملی کوچک باید آن را نگفت. اگر سخنی خالی از تعادل، اخلاق و همچنین نا اندیشیده است گفتنش مساوی است با رنج شنونده و رنج عظیمتر و حتی بینهایت خود گوینده. سخن اینجا غیر از اینکه زنگار روح است و صداقت، توجه و شفافیت درون را از انسان میرباید، دارای نتایجی هولناک، تلخ و یکسره غیراخلاقی است.
اما سکوت را غالب متفکران بر سه نوع تقسیم کردهاند: سکوت دهان، سکوت ذهن و سکوت اراده. یکی اجتناب از گفتن سخن با دهان است، یعنی سکوتی که در برابر دیگران میکنیم و خود را از گفتن حرف لغو و مشکوک باز میداریم. دیگری سکوت ذهن است که در واقع خالیکردن ذهن از گفتوگوهای بیثمر و پریشان با خود است. بسیاری از مواقع که انسانها با خود حرف میزنند، به سبب شلوغی ذهن است، با خود وارد دیالوگ و چالش میشوند و این از بدترین حالها در ارتباط با سخن گفتن است و به روان آسیب میزند، هر چه انسان سکوت ذهنی بیشتری داشته باشد، سلامت بیشتری هم در روان خود حس خواهد کرد. اما سکوت دیگر که دشوارترین هم هست، سکوت اراده است که به معنای خاموشکردن نفرت، امیال و نیازهای تزئینی و خواستهای ناشی از طمع است. خاموشکردن چنین میلی خاصه در قرن بیست و یکم و یکهتازی سرمایهداری بیملاحظه و کنترل بسی دشوار است، اما تلاش در این جهت میزان آرامش، سلامت روح و رضایت از زندگی را به شکلی بسیار فزاینده افزایش میدهد و اتفاقا حس بیشتری را نسبت به خود ایجاد میکند. این درست همان آرامش و قناعتی است که در مکاتب شرقی همواره توصیه شده است.
اما نکاتی را هم باید در این میان و در برابر همه ستایشی که از سکوت صورت گرفته، مورد توجه قرار داد: سکوت انسان به معنای سکوت عالم نیست. سکوت عالم برای انسان به اندازه سکوت خودش التیامبخش نخواهد بود، بلکه اغلب به تشویش و پوچی منجر میشود. اما پیششرط سخن گفتن جهان به باور بسیاری از اهالی معنا و متفکران معنوی جهان، سکوت انسان است. جهان زمانی با انسان سخن خواهد گفت که انسان با کمکردن سخن و تأمل، صدای اطراف و نفوس آدمیان دیگر را به حقیقت ببیند. پس به سبب سکوت، کشف عمیقتری از هستی حاصل میشود و دید وسیعتری نسبت به عالم صورت میپذیرد.
نکته دیگر بحث نیازمندیهای انسان برای خود بیانگری و گفتن آلام است. سکوت به معنای انباشت عقدهوار درددلها و ناملایمات نیست. البته بسیاری از ناملایمات به سبب سکوت تسلی پیدا میکند. همچنین درصد بالایی از خواهشهای گفتن هم با طیکردن مراتب سهگانه سکوت خود به خود از بین میرود. اما با این حال، سکوت به معنای ترک دنیا نیست، بلکه به معنای داشتن دنیایی بهتر و وسیعتر در بیرون و درون است. یکی از ثمرات پرهیز از زیادهگویی و گزینش دوستیهای سالمتر و باشناختتر است. سکوت سبب میشود دوستان خودمان و میزان قابل اطمینان بودنشان را بهتر بفهمیم و به همین جهت توان حدیث نفس و گفتوگو با آنها در ما افزایش پیدا کند. به همین سبب بخش عمدهای از ان ناملایمات درونی در دوستیهای دور از طمع و خبث نیت التیام مییابد و از بین میرود.
در جهان امروز، در جهان صداهای بیرونی و سخنهای انباشته شده سکوت بسیار دشوار است. با وجود رسانههای متعدد و همهگیر، شبکههای اجتماعی که با کلمات روز انسان را به شب و شب او را به روز میدوزند، در خیابانهای پر از تبلیغات و هیاهو و شهرهای پر صدا و انباشته شده از کلمات بیمصرف و زشت، سکوت دشوار است. اگر از ساحت اول سکوت، فردی بتواند به ساحت دوم که همان سکوت ذهنی است نزدیک شود، میتواند در برابر این انباشت آزاردهنده کلمات و سخنهای مشکوک خود را حفظ کند و روانی سالمتر و روحی گویاتر برای خود دست و پا کند. طلای گرانبهای سکوت امروز به سبب کمیابی، دشواری و دیریابی و البته نیاز بیشتر، برای انسان باارزشتر از همیشه است.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: