در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمان میگذشت. ابراهیم پیر شده بود و سارا همسر او به سبب ناباروری، سخره زمین، اما در پنجاهمین سالگرد ازدواج آنها سارا مادر شد. شادی به خانه ابراهیم آمده بود. فرزند بزرگ شد، اما به ناگاه همه چیز از دست رفته میکرد. ناگهان والدین پیر در آستانه تجربه مصیبتی سهمگینتر از ناباروری قرار گرفته بودند.1 شاید اگر از اول صاحب فرزندی نشده بودند، این واقعه این همه وحشتناک نمیبود. خداوند خود با معجزهای به زوجی که فرزندآوری برای آنها محال بود، فرزند بخشیده بود و اینک از پدر خواسته بود فرزند خود را قربانی کند.
این پاره اول روایت انجیل از قربانی کردن فرزند توسط ابراهیم است که مورد توجه کییرکگور فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهمی قرار داشت. برای ناظر بیرونی، برای چشمهایی که بنمایه ادیان ابراهیمی را مفروض نمیگیرند و به مقوم چنین اتفاقاتی توجه نمیکنند، چنین روایتی بسیار هولناک و پوچ مینماید، برای معیارهای انسانی عدالت، داستان ابراهیم (و حتی ایوب، موسی، مسیح و...) بیش از اندازه ناعادلانه و تلخ است؛ از جنس افسانههای خشن باستانی یا داستانهای دهشتزا و پرمصیبت معاصر با مایههایی از نیستگرایی. قوامبخش تمام این داستانها و معنای ملحوظ در تمام روایتهای مقدس ادیان ابراهیمی، خدا و نوع ایمان به او در دل انسان برگزیده است. ابراهیم فرزند خود را بالای کوه میبرد، بیهیچ پرسش و دوراهی اخلاقی، بدون هیچ سوالی از حکمتهای پشت پرده خداوند یا گله و شکایتی از او، قصد قربانی کردن دردانه خود را دارد. چه چیز این داستان را از پوچی نجات میدهد و به آن معنایی میبخشد که تبدیل به معنادارترین روایت تاریخی میشود. به باور کییرکگور این ایمان انفسی و عمیق ابراهیم است که چنین حرکتی را معنادار و عظیم میکند.
در تراژدیهای کهن هم خدا هست و هم انسان، اما از این معنا خبری نیست. در ساحت متافیزیکی و اعتقادی، تنها نکته در آثار تراژیک، تنهایی و بیپناهی انسان است در برابر خدایان و تیمار و التیامی که برای انسان، جز انسان نیست. التیامی برای چشمهای کور شده ادیپ یا داغ آنتیگون برای گور به گور شدن برادرش نیست. در ساحت فردی و اجتماعی مهمترین نکته تراژدی اخلاق است، اما آنچه در داستان ابراهیم است و در ایلیاد و ادیسه و تراژدیهای آشیل، سوفوکل و اوریپید و... از آن خبری نیست، مبحث ایمان است. در آن داستانها کسی به عنوان شهسوار ایمان وجود ندارد، بلکه قهرمانی اخلاقی، محور اثر است. ابراهیم قهرمان آن داستانها نیست؛ ابراهیم اساسا قهرمان نیست. تمام حکمت و قهرمانی ابراهیم در ایمان و سکوت او نهفته است. سکوت از ابراهیم شهسوار ایمان میسازد. ابراهیم و فرزندش سه روز در سکوت به سوی موریا راه پیمودند. این امتحان پر عذاب را شتابی نبود. در دل ابراهیم چه میگذشت؟ مردی پیر که همه زندگیاش را به انتظار فرزندی سپری کرده است که خداوند به او وعده داده بود، فرزندی که از جان دوستترش میداشت و حال باید این فرزند را به دست خود قربانی کند، زیرا خداوند این را به امتحان ایمان از او خواسته بود. «آیا هیچ شفقتی به این پیر ارجمند یا بر این کودک معصوم روا نبود؟»2
در اینجا کییرکگور مقایسه روشنگری بین آگاممنون به عنوان یک قهرمان برجسته تراژیک و ابراهیم، پیامبری الهی میکند. قهرمان تراژیک شخصیتی است که هر کسی آرزو دارد به او برسد. او والاترین انسان است. آگاممنون در جنگ تروا به خاطر آسایش کشورش مجبور به کشتن دخترش ایفیگنیا میشود. او قدرت بینظیری دارد؛ قدرتی درونی و غبطهبرانگیز که به او اجازه فهم مصلحت جمع، اخلاق برتر و از همه مهمتر عمل به آن را میدهد. «او قادر است خود را در جایگاهی قرار دهد که وظیفه اخلاقی بزرگتری را که نسبت به مردمش دارد بر وظیفه شخصی کوچکتری که نسبت به دخترش دارد مقدم بدارد.»3
شباهت زیادی بین آگاممنون و ابراهیم است. آنها هر دو، تن به کشتن فرزند خود میدهند. این رنج را به جان میخرند. اضطراب و عواطف سهمگینشان را در راه این عمل حس میکنند و ناچارند، اما در کنار شباهتهای زیاد، تفاوتهای بزرگی هم وجود دارد. آگاممنون در سپهر اخلاقی میماند و عمل میکند. شرایط را میسنجد و آن کاری که نفع عمومی بیشتری دارد و یونانیان را به آرامش و آسایش میرساند، انتخاب میکند. داستان از این قرار است که قوای یونان به فرماندهی آگاممنون در جنگ تروا سه ماه به علت موجهای پرتلاطم و بادهای مخالف و شدید لحظهای آرام و قرار ندارد و سفر دریایی، خواب و آرامش آنها را مختل کرده است. کشتیها در لنگرگاه اولیس ـ بندرگاه نیروی دریایی یونان پیش از حرکت به تروا ـ بیحرکت مانده است. آگاممنون ناچار از پیشگوی نامدار و آگاه به رازهای آسمان، کالخاس استمداد میطلبد و علت وزیدن بادهای مخالف را از او جویا میشود. این نهانگوی و آینده بین به آگاممنون میگوید، در صورتی بادها موافق خواهند وزید و یونانیان دروازههای شهر تروا را خواهند گشود که آرتمیس الهه شکار و دختر زئوس قربانی خود را بگیرد و این قربانی کسی جز ایفیگنیا دختر خود آگاممنون نیست.4
فارغ از خاصیت اسطورهای و حال برای ما غیرقابل باور این روایت باید در خاطر داشت آن اندیشهای که در لایه زیرین این داستان وجود دارد، قرار گرفتن آگاممنون در موقعیت یک انتخاب اخلاقی بین فرزند خود از یک سو و پیروزی یا همان زندگی یونانیان در امنیت از سوی دیگر است. انتخاب درستتر در اینجا تنها در سپهر اخلاق معنا پیدا میکند و آگاممنون هم تن به این انتخاب میدهد و دختر خود را قربانی مردم میکند، اما تفاوت این قربانی کردن با قربانی کردن ابراهیم، در اخلاق و فرااخلاق است. ابراهیم در این سنگ محک اخلاقی نمیتواند پاسخگوی قربانی کردن فرزندش باشد، چراکه برای هیچ مصلحت بیشتر یا هیچ نفع ارزشمندتری که قابل لمس و این جهانی باشد، نیست که میخواهد جوانش را قربانی کند، بلکه اراده او تنها از اینروست که خداوند این فعل را طلب کرده است. این که در انتها ابراهیم با اراده خداوند چنین نمیکند و گوسفندی برای قربانی فرستاده میشود، در این که او تن به چنین کاری داده بود و تمام تلخیها و دلهرههایش را به جان خریده بود و در پیشگاه الهی سکوت کرده بود، تغییری ایجاد نمیکند. قربانی نکردن و کردن در انتها به سبب اتفاقی بیرونی، آن هم به اراده و دستور خداوند در این روایت امری ثانوی و کماهمیتتر است. آنچه مهم است عزم و تمکین مومنانه و غیرمنطقی ابراهیم است.
ابراهیم کسی بود که به باور ادیان ابراهیمی بشارت یافته بود که همه امتهای جهان در نسل او آمرزیده خواهند شد. کییرکگور در شاهکار فلسفی خود ترس و لرز تلاش میکند این ابهت را توصیف کند، درستمانند شیفتهای که خود نمیتواند چون ابراهیم باشد، اما این هیمنه ایمان را درک میکند. بله تمایز فعل ابراهیم با آگاممنون در ایمان است و کییرکگور ایمان را سطحی فراتر از اخلاق میداند که با انتخاب و معیارهای اخلاقی قابل ارزیابی نیست. این نوع از عمل فراتر از اخلاق است و ساحتی بالاتر از زندگی اخلاقی است. کییرکگور برای انسان سه ساحت یا سلسلهمراتب تبیین میکند؛ اول ساحت زیباشناسانه که بیشتر آدمیان در آن زندگی میکنند با هیجانات و احساسات گذرا و دوم ساحت اخلاقی است که عده معدودی به آن ارتقا مییابند و در آن به درجه تعالی میرسند و ساحت سوم، ساحت زندگی دینی یا زندگی مبتنی بر ایمان است. این ساحتی است که پس از به نهایت رسیدن در اخلاق، انسان به آن نائل میشود و دیگر فراتر از اخلاق میرود، به جای قهرمانی اخلاقی به شهسوار ایمان بدل میشود. شهسواری که دیگر ملاکهای عمل برایش موضوعیت ندارد بلکه ایمان معیار عمل اوست، ایمان به خداوند؛ بنابراین ممکن است ابراهیم در نگاه انسانهای دیگر کاری غیراخلاقی کند (یعنی قصد جان فرزندش را بکند) اما در حقیقت بهترین کار را انجام میدهد که همان سختی و مخاطره عمل به ایمان است.
در ایمان هیچ عقلانیتی وجود ندارد. کییرکگور معتقد است اگر میشد خدا را به شکل عینی دید، دیگر نیازی به ایمان نبود. او میگوید: قلمرو ایمان کلاسی برای کودنان سپهر عقل یا آسایشگاهی برای کندذهنان نیست. ایمان خود سپهری به تمام است. در فلسفه کییرکگور بدیهی است ایمان محصول نبود دلیلی برای وجود خداست. ایمان اهمیت دارد چون برای وجود خدا دلیل یا تجربه حسی ملموسی نیست. تنها ایمان است که باعث میشود زندگی مومن وقف خدا شود. کییرکگور معتقد است ایمان مسیحی مبتنی بر پارادوکس است. مسیحیت هیچگاه چیزی عقلانی نبوده و شواهدی عقلانی نداشته است؛ چرا که عقلانیت ایمان را تباه میکند. در اینجا کییرکگور به امر مهمی میرسد که بنمایه ایمان در همه ادیان است و آن ایمان به مثابه عملی «ارادی» است؛ یعنی تصمیمی شخصی برای اعتقاد به وجود خدا. به همین دلیل چون و چرایی عقلانی، شکایتی از سر حدیث نفس و شرح حال یا انتظاری برای پاسخ منطقی از سوی خداوند از نظر کییرکگور اهمیت ندارد. باز به همین دلایل است که شهسوار ایمان برای کییرکگور ابراهیم است؛ چرا که او به عکس ایوب ـ با همه صبری که در ایوب بود ـ خدا را به سبب آنچه با او کرد، پرسش نکرد، بلکه سکوت کرد و به آنچه خدا گفت بدون هیچ گونه اندیشهای جامه عمل پوشید.
پانوشتها:
1 ـ ذبیح برمبنای تورات و انجیل که منبع تأملات کییرکگور است، اسحاق، فرزند ساراست، بر خلاف باور ما مسلمین که ذبیح اسماعیل است، اما این مساله به اصل موضوع که تامل در باب ماهیت «ایمان» ابراهیم است، چندان ارتباطی ندارد. 2 ـ سورن کییرکگور، ترس و لرز، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نشر نی، چاپ چهارم، 1384. 3 ـ اندسون (سوزان لی)، فلسفه کییرکگور، ترجمه خشایار دیهیمی، انتشارات طرح نو، چاپ دوم، 1387. 4 ـ راهگانی (روحانگیز)، تاریخ نمایش، تئاتر و اسطوره در عهد باستان، نشر قطره، 1388.
علیرضا نراقی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: