از ساختمان بلند پلاسکو بگیر که محل تولید و فروش کلی پوشاک است تا مغازهها و دلالان سکه و ارز و تا دستفروشانی که پول نو میفروشند. البته اگر دنبال عتیقه یا وسایل ماهیگیری هم هستید باید به این چهارراه مراجعه کنید. اما چهارراه استامبول، محل تقاطع دو خیابان فردوسی و جمهوری اسلامی، یک اهمیت دیگر هم دارد. به غیر از سفارتخانه ترکیه در این چهارراه سفارتخانههای آلمان، فرانسه و روسیه، واتیکان هم در این ناحیه است در کنار ساختمان سفارت بریتانیا در تهران. (سه عضو دائم شورای امنیت در این چهارراه سفارتخانه دارند.)
در میان این سفارتخانهها آن که تاکنون توانسته خبرسازترین باشد سفارت بریتانیا بوده است. از همان 160 سال پیش که تاسیس شده تا همین آذر 90 که عدهای از دانشجویان بسیجی به تعبیر رهبر انقلاب با احساساتی درست، اما با اقدامی نادرست، سفارت را تسخیر و تعطیل کردند و بدین ترتیب روابط سیاسی دو کشور به حالت تعلیق درآمد . اوضاع به همین منوال پیش رفت تا اینکه با استقرار دولت جدید در ایران و در آستانه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک ، صداهایی از طرفین مبنی بر احتمال از سر گیری روابط به گوش رسید و این گمانه زنی ها تا زمانی ادامه یافت که محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان، ملاقات مهمی با ویلیام هیگ همتای انگلیسی خود داشت؛ ملاقاتی که بنا بر اخبار روز های اخیر رسانه ها در آن در خصوص بر قراری مجدد روابط دیپلماتیک در سطح کاردار غیر مقیم میان دو کشور توافق شده است. با این همه اما هنوز کسانی که از راهروی شمالی خیابان جمهوری عبور میکنند میبینند که تابلوی این ساختمان عوض شده، نام سفارت پادشاهی سوئد بر آن نقش بسته و البته زیر این اسم با فونتی کوچکتر نوشته شده: «حافظ منافع بریتانیا» در تهران. اما چه شد که کار به اینجا کشید؟
ماجرای ایران و انگلیس اگر چه از قبل از دوران صفوی آغاز میشود، اما داستان این اختلاف تاریخی میان ملت و دولت ایران با انگلستان را باید از همان دوران صفوی جستجو کرد. آنگاه که انگلستان با ایران قرارداد بست که اگر دولت دیگری به تو حمله کرد یاریات خواهم کرد اما چون روسیه حمله کرد و بخشی از خاک ایران را گرفت؛ از آنجا که با این کشور علیه ناپلئون متحد بود؛ به خیالش هم نیاورد که قرارداد «مفصلی» دارد و باید به آن عمل کند.
ماجرا بدتر هم شد وقتی که بریتانیا باعث شد طی قراردادهایی بخشهایی از ایران از جمله افغانستان از ایران جدا شود. آن هم به زور سرنیزه و اشغال بخشی از نقاط دیگر ایران. ایرانیان وقتی بسیار به بریتانیا بیاعتماد شدند که دیدند رویتر و دارسی، تاجران به ظاهر مستقل انگلیسی آمدند و به ثمن بخس امتیاز همه چیز را در ایران در اختیار گرفتند. از راهسازی، ساختن راهآهن ایران و استخراج همه معادن (بجز طلا، نقره و سنگهای قیمتی) و ایجاد تاسیسات آبی و قنوات و کانالها و استفاده و بهرهبرداری از جنگلهای ایران برای مدت هفتادسال و استفاده و نظارت بر گمرک ایران به مدت بیست و پنج سال برای رویتر تا استخراج و اکتشاف و فروش نفت. اتفاقا همین نفت بود که بیاعتمادی عمده ایران به انگلیس را رقم زد.
بعد از امضای امتیازنامه دارسی بود که طی اتفاقاتی چندین ساله بخشی از وطن دوستان و مذهبیون ایران به این نتیجه رسیدند که نفت باید «ملی» باشد و از دست انگلیسیها بیرون بیاید. مبارزهای تقریبا 30 ساله علیه انگلیس صورت گرفت و النهایه چون ایرانیان پای مذاکره بر سر منافع ملی خود ننشستند؛ دولت ملی محمد مصدق در ایران با کودتایی از پا افتاد. کودتایی که اخیرا معلوم شده دست بالا را در طرحریزی و اجرای آن سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا داشته است، اما کیست که نداند چه فوایدی از آن کودتا نصیب دولت انگلستان شد.
ماجرای ایران و انگلیس کمی قبلتر از این هم پیچیده شد وقتی در اثنای جنگ جهانی اول و دوم، روسها از شمال و انگلیسیها از جنوب به ایران آمدند و ایران را به سه قسمت تقسیم کردند و هر یک برای خود سهمی برداشتند. قحطی بزرگ هم که باعث کشتهشدن بسیاری از ایرانیان در سالهای پایانی سده سیزدهم بود اثری دیگر از شاهکارها سیاست انگلیسی در ایران است. ماجرای اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم هم اتفاق افتاد و عملا ایران را هم درگیر این دو جنگ خانمان سوز کرد و بدین ترتیب دیوار رابطه میان ایران و بریتانیا هر روز بلندتر شد.
بعد از انقلاب اسلامی ماجرای ایران و انگلیس پیچیدهتر هم شد. اول ماجرای اشغال سفارت ایران در بریتانیا پیش آمد که با سوءتدبیر یا در حالت بدبینانه عملیات عمدی پلیس انگلستان به کشتهشدن تعدادی از دیپلماتهای ایرانی در جریان عملیات نجات سفارت انجامید. از ماجرای جنگ تحمیلی و حمایت انگلیس از عراق که بگذریم؛ ماجرای بزرگ را سلمان رشدی آفرید. او که «آیات شیطانی» نوشت و با حکم ارتداد رهبر کبیر انقلاب اسلامی روبهرو شد. بریتانیا به اسم حمایت از حقوق بشر به یک توهینکننده امان داد و از او محافظت کرد و رابطه سیاسی خود با ایران را هم فدای این موضوع کرد. مساله میکونوس را هم که کنار بگذاریم؛ نزدیک به 12 سال بعد، ماجرای انتخابات 1388 ایرانیان اتفاق افتاد. آنجا که به قول رهبر انقلاب دولت انگلیس از همه خبیث تر خود را نشان داد. کمی قبل از آن تاسیس بخش فارسی تلویزیون بیبیسی موضوع داغ رابطه شد و البته بعد از 88 هم ماجرای تحریم ایران و به خصوص تحریم بانک مرکزی ایران در بریتانیا که راهی شد برای تصویب طرح کاهش رابطه با انگلستان در مجلس و البته ماجرای تسخیر سفارت انگلیس در تهران توسط دانشجویان بسیجی.
به این ترتیب، این رابطه تاریخی پر فراز و نشیب باعث شد ذهنیت تاریخی دولت و ملت ایران در مورد انگلستان شکل گیرد. ذهنیتی که بیش از هر چیز در سخنان بالاترین مقام ایران یعنی رهبری در سال 1373 آشکار است: «انگلیسیها نمیتوانند از ابراز دشمنی خودداری کنند و هر چندگاه یکبار، نیشی میزنند. دولت انگلیس اینگونه است.
اما به نظر من، بهتر است دولت انگلیس در مقابل ایران، قدری محتاطتر باشد؛ چون سابقهاش در ایران خیلی بد و سیاه است.» به اینگونه است که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق ایران که رکورددار مصاحبه با رسانههای خارجی است؛ کمترین مصاحبه را با رسانههای انگلیسی چون بیبیسی و رویترز داشته است و دلیل آن، بیاعتمادی است که هنوز در میان مسئولان ایرانی و دولت ایران نسبت به انگلیسی ها وجود دارد. به این طریق است که در ایران «کیف انگلیسی» ساخته میشود تا نشان داده شود، تاریخ داغهایی بر دل میگذارد که هیچگاه از بین نمیرود. به این شکل است که ضربالمثل کار انگلیسیهاست در ایران شکل میگیرد و چند کتاب و مقاله حتی تا دوران معاصر نوشته میشود تا نشان داده شود که چه کسانی عامل انگلیس در سیاست ایرانی بودند.
البته در این میان مواردی هم بوده که میتوانسته باعث بهبود رابطه شود. پناهدادن به مشروطهخواهان ایران در سفارت انگلیس در جریان مشروطه یکی از آن وقایع است. درست مثل آزادی ملوانان انگلیسی متجاوز به ایران که میتوانست بخش مهمی از یخهای رابطه را آب کند. آمار ایرانیان مقیم بریتانیا هم میتوانست پایهای باشد برای بهتر شدن رابطه ایران و این کشور. ایران میگوید 410 هزار ایرانی در انگلیس مقیم هستند، اما آمار رسمی بریتانیا رقمی حدود 90 هزار نفر را صحیح می داند. با این حال آن قدر ابرهای تیره روی رابطه ایران و بریتانیا هست که حتی آن نسیمهای تاریخی و این جمعیت بزرگ هم نتوانستند در این میان کاری از پیش برند.
اینها که گفته شد تاریخ محض نبود. برگ برگ دفتر بیاعتمادی ایرانیان بود به بریتانیا. ماجرایی که باعث شده سفارت انگلیس آمار بالایی از بستهشدن و بازشدن مجدد داشته باشد و حالا فقط دفتری برای «حفاظت منافع» باقی بماند. میگویند لندن در یک سال نزدیک به 300 روز ابری دارد. وضعیت جزیرهای بریتانیا و جریانهای دریایی در کنار این کشور دلیل اصلی این مساله است. با این حال شما که این گزارش را خواندید حتما میتوانید بگویید که چه کسی مسئول هوای ابری رابطه ایران و بریتانیا در دو قرن گذشته بوده است... .
مصطفی مسجدیآرانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم