دانش باید دوست داشتنی باشد

هر معلمی در هر سطحی که تدریس می کند باید به این پرسش توجه کند. از نظر اهداف کلی ، بیشتر معلمان و اولیائ موافقند بچه ها باید همه چیزهایی را بیاموزند که آنها را قادر کند افرادی سالم ، باکفایت ، مولد و مشارکت کننده در مسائل جامعه خودشان شوند.
کد خبر: ۶۰۵۶۲

وقتی قرار شود به طور خاص تصمیم بگیریم که ماه بعد، هفته بعد یا هر روز خاص چه چیز باید آموخته شود، دیگر این اتفاق نظر میان همه افراد وجود ندارد. پاسخ به این پرسش تا حدودی به سن فراگیران بستگی دارد.
به عبارت دیگر، پاسخ به این پرسش که چه باید آموخته شود تا حد زیادی بستگی به این دارد که «کی » باید آموخته شود.
پرسش چه باید آموخته شود به اهداف آموزشی مرتبط است در حالی که پرسش «کی» با این سر و کار دارد که ما درباره طبیعت رشد و چگونگی ارتباط آن با یادگیری چه می دانیم.
در خیلی از برنامه های مهدهای کودک و پیش دبستانی ها، بچه ها اطلاعاتی را نظیر شعرها و دانستنی های مختلف ، به شیوه حفظی دریافت می کنند؛ اما این توصیه که بچه ها قادر به انجام این کار هستند کافی نیست ، برای این که بچه ها باید آن را انجام دهند.
صرف این که حافظه کودکی توانایی این را دارد که مثلا کل دیوان حافظ را به خاطر بسپارد، دلیل نمی شود از او بخواهیم این کار را انجام دهد. این درست است که خیلی از بچه ها وقتی بزرگترها از آنها انجام کاری را می خواهند، آن را از روی میل انجام می دهند، اما این از روی میل انجام دادن آنها دلیل قابل قبولی برای این نیست که این کار قطعا ارزشمند است.
به طور خلاصه می توان گفت تنها این مطرح نیست که بچه ها چه کار می توانند بکنند؛ بلکه کنار آن ، این پرسش هم مطرح است که بچه ها باید چه کاری انجام دهند که در درازمدت کمک بیشتر و بهتری به رشد و یادگیری آنها کند؛

اهداف یادگیری
4مقوله ای که در زیر ذکر می شود در همه سطوح آموزش مطرح است ، اما تاکید در این نوشتار بیشتر بر آموزش بچه های کوچکتر است.
دانش: در اوان کودکی ، دانش شامل حقایق ، مفاهیم ، ایده ها، گنجینه لغات ، داستان ها و بسیاری از جنبه های دیگر فرهنگ آنان است.
بچه ها این معلومات را از پاسخهایی که دیگران به پرسشهای آنها می دهند، از به خاطر سپردن وقایع و نیز از مشاهدات مستقیم و تجارب خود به دست می آورند.
مهارت: مهارت ها واحدهای کوچک عملی هستند که در یک دوره زمانی نسبتا کوتاه به وقوع می پیوندند و بسادگی قابل مشاهده و درک هستند.
از میان تعداد تقریبا بی شمار مهارت هایی که در سالهای نخستین آموخته می شوند می توان به مهارت های بدنی ، اجتماعی ، کلامی ، حساب کردن و رسم کردن اشاره کرد. مهارت ها را می توان به وسیله آموزش مستقیم یا تقلید مبتنی بر مشاهده فرا گرفت و به وسیله راهنمایی ، تمرین ، تکرار و مرور و کاربرد آنها در موقعیت های واقعی ، تقویت کرد.
تمایلات: تمایلات را می توان عادتهای ذهن یا تمایل به پاسخ به موقعیت های مشخص به شیوه های مشخص دانست. توجه به این مساله مهم است که میان دارا بودن مهارت در نوشتن و تمایل به نویسنده بودن ، یا بین داشتن مهارت مطالعه و تمایل به مطالعه کردن تفاوت وجود دارد.
تمایلات را نمی توان با آموزش رسمی یا تشویق فرا گرفت. بسیاری از تمایلات مهم مثل تمایل به یادگیری و علاقه به تجربه کردن ، از ابتدای تولد در تمامی کودکان در هر جای دنیا که متولد شوند و رشد کنند وجود دارد. بسیاری از تمایلاتی که بزرگترها علاقه مندند کودکان آنها را کسب و تقویت کنند، مثل کنجکاوی ، خلاقیت ، همکاری ، آزادی ، مهربانی و دوستی ، بسادگی با قرار گرفتن در جمع افرادی که این رفتارها را از خود بروز می دهند، آموخته می شوند و تقویت شدن این تمایلات به واسطه استفاده موثر از آنها و ارزش قائل شدن برای آنها حاصل می شود نه با تشویق و جایزه.
برای اکتساب یا تقویت یک تمایل خاص باید به کودک فرصت داد تا تمایلات خود را در رفتار بروز دهد. وقتی این تمایلات را به طور آشکار نشان دهد و نتیجه رفتار خود و عکس العمل دیگران را نسبت به این رفتار مشاهده کند، خود به خود این تمایلات در او تقویت خواهند شد.
احساسات: احساسات ، حالت های عاطفی افراد هستند. بعضی از احساسات غریزی هستند مثل بعضی از انواع ترس ، در حالی که بعضی از احساسات آموخته می شوند.
از جمله احساساتی که آموخته می شوند می توان به احساس کفایت ، اطمینان ، تعلق داشتن و امنیت اشاره کرد.

یادگیری به واسطه تعامل
تحقیقات جدید نشان می دهد موثرترین یادگیری در بچه های کوچک زمانی حاصل می شود که آنها درگیر تعامل با دیگران شوند نه این که صرفا دریافت کننده ای منفعل باشند.
وقتی بچه ها با بزرگسالان ، همسالان ، مواد آموزشی یا محیط خود به شیوه ای تعامل کنند که به آنها کمک کند تا حس بهتر و عمیق تری از تجارب شخصی و محیط خود داشته باشند، بیشتر احتمال دارد که تمایل طبیعی آنها به یادگیری تقویت شود.

خطرات شروع زودهنگام
مطالعات نشان می دهد برنامه درسی و تدریس باید به گونه ای طراحی شوند که کسب همزمان دانش ، مهارت ها، تمایلات مطلوب و احساسات را ممکن سازند.
خطر دیگر شروع نابهنگام آموزش های آکادمیک به کودکان این است بچه هایی که نتوانند با تکالیفی که به آنها ارائه می شود ارتباط برقرار کنند، احساس نبود کفایت می کنند.
کودکانی که مکرر با مشکلات مواجه شده و مرتب شکست را تجربه می کنند، احساس عدم شایستگی کرده و ممکن است خودشان را افرادی کودن تصور کرده و در نتیجه سطح رفتار خود را نیز تنزل دهند.

انواع شیوه های تدریس
برنامه های درسی دانشگاهی در مهدهای کودک و پیش دبستانی ها، روشهای آموزشی خاصی را پیشن هاد می کنند که به وسیله کتابهای کار و تمرین و تکرار مهارت های مجزا از هم ارائه می شوند و منطقی است که وقتی تنها یک روش آموزش برای گروههای متضادی از بچه ها به کار برود، بسیاری از این بچه ها به احتمال قوی شکست بخورند و موفق نشوند.
هرچه بچه ها کوچکتر باشند باید روشهای آموزش متنوع تری به کار برد، چرا که احتمال کمتری وجود دارد که به یک شیوه واحد و استاندارد به محیط اجتماعی خود پاسخ دهند. برنامه هایی که عموما به وسیله کتابهای کار ارائه می شوند به دلیل بی توجهی به تفاوت های فردی کودکان ممکن است تمایل فطری آنها به یادگیری به طور کلی یا حداقل یادگیری آنچه مدارس از آنها می خواهند را از ریشه بسوزانند.

محیط یادگیری
هر چه بچه ها کوچکتر باشند، محیط یادگیری باید غیررسمی تر باشد. محیط یادگیری غیررسمی ، بچه ها را به بازیهایی خودجوش تشویق می کند که در آنها بچه ها در فعالیت های ساده مورد علاقه خودشان درگیر می شوند.
نتایج تحقیقات درباره یادگیری کودکان نشان می دهد تجارب پیش دبستانی و مهدکودک به یک رویکرد خردگرا نیاز دارد که در آن بچه ها کنار کار روی پروژه هایی که به آنها در افزایش تجارب شخصی خود کمک می کنند، در گروههای کوچک با هم تعامل کنند.
طرح ریزی برنامه هایی مبتنی بر پروژه های ساده ای که در محیط اطراف کودکان ، قابل اجرا و آزمایش باشند، می تواند تمایل بچه ها به مشاهده ، تجربه ، پرسش و تحقیق را تقویت کند.

فاطمه شبیری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها