«سوختگی »دربیمارستانی با امکانات سوخته

وارد بیمارستان که می شوم بوی عفونت و زخم همراه با بوی بتادین آزارم می دهد. برای اولین بار دلم می خواهد نگهبان بیمارستان سر برسد و بگوید: ورود به بیمارستان بدون هماهنگی ، ممنوع.
کد خبر: ۶۰۵۲۳

این اتفاق نمی افتد. در راهروی بخش سوانح و سوختگی در کنار دری که نیمه باز است ، ایستاده ام. داخل اتاق سرک می کشم. کنار پنجره ، زنی تلخ می گرید. صدای هق هق گریه اش راهرو می پیچید و خود را روی زمین بخش سوانح و سوختگی می سراند و من گیج و مبهوت به زنی که می گرید نگاه می کنم. ورود برای همه ممنوع است. بدون لباس و کفش مخصوص ، کسی حق ورود ندارد. خدمه بیمارستان سراپایم را ورانداز می کند و می گوید: بخش 2 شوخی ندارد. حادثه مسجد ارک بهانه ای شد تا زخمهای تنها بیمارستان سوانح و سوختگی پایتخت سر وا کند تا وزیر بهداشت ، از بیمارستان مطهری دیدن کند ، تا پای خبرنگار و عکاس به بیمارستان باز شود. تمام طول سال ، هر جا که لازم بوده از مشکلات پرستاران و پرسنل بیمارستان نوشته ایم . پایین بودن حقوق ، سختی کار ، کمبود نیرو و... اما به اینجا که می رسی این مسائل کم رنگ می شوند ، خنده دار می شوند. اتفاقی که می خواستم ، می افتد: «بدون هماهنگی با دفتر پرستاری ، امکان صحبت با پرسنل را ندارید.» تردید در برگشتن خجالت زده ام می کند. وقتی تحمل یک ساعت بودن در بیمارستان را نداری چگونه این پرستاران باید ساعت ها ، روزها و ماهها در میان سوختگی و تاول ها گام بردارند ، بخندند و صبور باشند. حسن نمازی ، سوپروایزر آموزشی ، هماهنگی ها را انجام داده و به برخی از سوالات پاسخ می دهد. «سختی کار پرسنل بیمارستان سوانح و سوختگی 65 درصد است و سایر بیمارستان ها 35 درصد که با حقوق دریافتی می شود ، 10 تا 15 درصد تفاوت حقوق». نمازی تجربه کار در بیمارستان تعطیل شده توحید را دارد و می گوید: «کار در بیمارستان سوانح و سوختگی با سایر بیمارستان ها قابل مقایسه نیست ، اینجا سختی کار به مراتب بالاتر است . مقایسه کنید کار پرستاری را در بخش قلب ، زنان و داخلی در یک بیمارستان عمومی و کار همین پرستار در این بیمارستان. در این بیمارستان ، در واقع کار پرستار، کار با زخم و عفونت است». برای مصاحبه ، پرسنل همان بخش 2 را انتخاب می کنم. بخش 2 بخش سوختگی های بالای 70 درصد است. به دلیل حساسیت بیماران بستری ، ورود افراد متفرقه و همراهان اکیدا ممنوع است. هر اتاقی ، پنجره ای بزرگ به سمت بیرون دارد. همراهان بیماران ، از آن طرف شیشه ، بیمارانشان را می بینند. باند پیچیده شده ، بی حرکت و رنجور. صدایشان در راهرو می پیچد ، ناله نیست ، مثل سوز سوختن است ، مثل فریادی خفته در گلو. هر حرکتی ممکن است به پارگی پوست های سوخته شان منجر شود. خانم مشیری ، مسوول بخش است با 18 سال سابقه کار که 2 سال اخیر در بیمارستان سوختگی بوده: «تا وقتی وارد بیمارستان نشده بودم واقعا نمی دانستم کار در بخش سوانح و سوختگی یعنی چه؛» می پرسم یعنی چه : «یعنی کار با بیماری که از سر تا نوک پا سوخته است ، یعنی بیماری که حتی نمی دانی چگونه به او دست بزنی تا پوستش پاره نشود ، تا عفونتش خارج نشود ، تا... حالا بقیه پرسنل هم جمع شده اند. از سوختگان حادثه ارک می پرسم. شاکی هستند: «ما همیشه از مشکلاتمان گفته بودیم ، از کمبود نیرو ، کمبود امکانات و... اما حادثه ارک که اتفاق افتاد ، شروع کردند به انتقاد ، گفتند پرسنل بیمارستان ، به بیماران نمی رسند ، بیماران را با شلنگ آب شستشو می دهند ، دستشویی ندارند و...» و البته فقط یک توالت و دستشویی دارد برای همه بیماران با هر درجه سوختگی و مختلط یعنی زن و مرد از همان یک توالت استفاده می کنند». مشیری ادامه حرفشان را می گیرد: «نیرو هم فرستادند ، اما از کجا؛ از بیمارستان روانی. از نیروهایی که تجربه کار در بخش سوختگی را نداشتند. خودشان معذرت خواهی می کردند که نمی توانند کمک کنند. رگ گرفتن از یک بیمار با 90 درصد سوختگی ، کار هر پرستاری نیست ، تجربه کار در چنین بخشی را می خواهد. روزهای حادثه ارک کار پرسنل چند برابر شد. شیفت ها به 50 ساعت هم رسید. اما این همه ماجرا نیست ، چون بیمار سوختگی فقط یک بیمار نیست. این بیماران از نظر روحی شرایط خاصی دارند ، بیماری که خودسوزی کرده ، بیماری که حتی امکان خرید یک قلم دارو را ندارد ، فقط سختی کار فیزیکی ندارد ، سختی کار روحی دارد». می گویند حقوق بیشتر نمی خواهند:«26 مریض باید با 4 پرسنل اداره شوند ، 50 ساعت شیفت با حقوق و اضافه کاری جبران نمی شود ، نیرو می خواهد و امکانات». وقت بازگشت است ، یکی از پرسنل صدایم می کند: «سوختگان ارک رفتند ، اما مشکلات ما همچنان سر جای خودش خواهد ماند» ، وزیر بهداشت هم در همان روزهای پس از آتش سوزی مسجد ارک به بیمارستان مطهری سری زد و قول هایی داد که کسی نمی داند آن قولها کجا رفت. لباس و کفش را تحویل می دهم ، خدمه بیمارستان بتادین می آورد ، باید دستها را شست. کاش چشم ها هم شسته شوند. اما مگر این بوی زهم سوختگی رهایم می کند. وقتی از بیمارستان خارج می شوم پرستاری صدایم می کند و فریاد می زند: «حال آقای وزیر چطور است ، سلام ما را به ایشان برسانید».
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها