جالب اینکه در میان این همه روایتهایی که از جنگ هشت ساله دستکم روی کاغذ آورده و از طریق خاطرهگویی گفته شده، بیشتر روایت جنگ از زبان و نگاه یک زن در کتاب «دا» است که بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفته است.
در سینمای جنگی ما نیز گرچه تعداد فیلمهای جنگی که قهرمان قصه یک زن باشد، کم است اما برخی از آنها خوب درخشیدهاند که شاید مهمترین آن «گیلانه» ساخته رخشان بنیاعتماد باشد.
صادق پروین آشتیانی نیز در تلهفیلم «یوما» که از شبکه یک پخش شد با همین رویکرد سراغ ساخت یک فیلم جنگی رفته است. نگاهی که میتوان دو وجه برای آن در نظر گرفت. به این معنی که میتوان قصه را بهانهای دانست برای نمایش جایگاه و ارزش زن یا نمایش جنگ از زاویه نگاه و یک موقعیت زنانه.
به نظر میرسد یوما هر دو وجه را با هم به پیش میبرد و نمیتوان تفکیک و مرزبندی مشخصی بین آنها قائل شد. گرچه به نظر میرسد که قصه باردراماتیکی کمی دارد و قدرت تاثیرگذاری آن از حیث عاطفی با توجه به سویه زنانه آن زیاد نیست.
به نوعی انگار کارگردان نگاه مردانه خود را به قهرمان زن قصهاش الصاق کرده و آن ظرافتها و ظرفیتهای زنانه قصه چندان پررنگ نیست بویژه اینکه کارگردان درصدد بوده تا بیش از هرچیز وجوه مادرانه این زن را برجسته کند و نام یوما به معنای مادر برای فیلم به همین دلیل انتخاب شده است. در بحبوحه اوایل حمله ارتش بعث عراق به خاک ایران و اشغال شهرهای مرزی از جمله سوسنگرد، مادری در جستجوی فرزندان گمشده خویش است و همین موقعیت به محور اصلی فیلم تبدیل میشود که میتوانست در لایههای عمیقتری از روانشناختی حس مادرانه
بازنمایی شود.
شاید بخشی از این ضعف را باید به جنس بازی حمیرا ریاضی نسبت داد که بیشتر وجوه جنگندگی این زن را در کنشمندیها و نوع بازیش به رخ میکشد و به همین دلیل شاید سویه عاطفی این موقعیت مادرانه تحتالشعاع این بازی مردانه وی قرار گرفته باشد.
تلاش او برای فرار از دست دشمن و نجات فرزندانش به عنوان یک دغدغه مادرانه محور اصلی فیلم است، اما از این طریق به دشواریهای جنگ و خباثت دشمن نیز پرداخته میشود هرچند که تلاش شده تا از نگاه یکسویه و جانبدارانه نیز جلوگیری کند. گرچه از سویی قساوتهای دشمن به نمایش گذاشته میشود، اما از سوی دیگر در سکانسی دیگر شاهد دل رحمی سربازی عراقی هستیم که وقتی کودک را در دست زن میبیند یاد فرزند خودش افتاده و از خیر کشتن او میگذرد.
همانطور که از این سو نیز فردی وطن فروش را میبینیم که به خاطر رسیدن به پول و ثروت دست به خیانت زده و البته در نهایت توسط همین زن کشته میشود. جایی که پای عاطفه و احساسات انسانی به میان میآید مرز بین دوست و دشمن واقعی معلوم میشود. گاه مرزهای انسانی بیش از مرزهای جغرافیایی و ایدئولوژیک میتواند فرق دوست و دشمن را مشخص کند و این نگاه در فیلم توانسته زیباترین سکانسهای اثر را نیز خلق کند.
یوما با اینکه تنوع لوکیشن و تعدد سکانس دارد اما به عنوان یک فیلم جنگی چندان ریتم تندی ندارد یا دستکم فضاسازیهای آن به خلق ریتم مناسب به قصه کمک نمیکند. در واقع قرار است همه چیز در خدمت توجه مخاطب به حس مادرانه در یک فضای جنگی ختم شود. به همین دلیل موقعیتهای مادرانه فیلم پررنگتر است.
مثلا این زن در جایی با صحنهای مواجه میشود که نوزادی چند ماهه در کنار مادرش که کشته شده تنها مانده و او به واسطه همین حس مادرانه نوزاد را نجات میدهد و حتی به تقلید از سرنوشت و قصه حضرت موسی او را در صندوقچهای قرار داده و در رودخانه رها میکند که وقتی با تیراندازی دشمن مواجه میشود دشمن را متوجه حضور خود کرده و در واقع جانش را در معرض خطر قرار میدهد تا کودک نجات پیدا کند و همین کودک است که در صحنهای دیگر موجب نجات این زن از دست دشمن میشود.
یوما اگرچه واجد ارزشهای والایی از حیث موضوع و جهادهای مادرانه یک زن است، اما از منظر سینمایی و شکل روایت ضعیف بوده و فاقد جذابیتهای دراماتیکی است.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم