در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
منیر مدعی است صبح همان روز کیفش که حاوی کارت عابربانک، تلفن همراه و دیگر مدارک بود به سرقت رفته است. کارآگاه شهاب و ستوان ظهوری اکنون به منیر مشکوک و در حال بازجویی از این زن هستند. ادامه ماجرا را بخوانید:
منیر از واریز 14 میلیون تومان به حسابش آن هم توسط حمید و به صورت اینترنتی واقعا شوکه شده بود. تازه میفهمید سرگرد شهاب و ستوان ظهوری به چه دلیل به وی ظنین شدهاند. او قسم خورد که به هیچ وجه از این انتقال خبر نداشت، البته باور کردن حرفش سخت بود. کارآگاه کمی به فکر فرورفت و بعد به زن گفت: الان کارت همراهتان است؟
نه حسابم را مسدود کردم تا کارت جدید بگیرم طول میکشد.
قرار شد منیر به بانک برود و صورتی از تراکنشهایش بگیرد. او یک ساعت بعد برگشت. خودش هم شوکه شده بود. ماجرای 14 میلیون تومان حقیقت داشت، اما نیم ساعت بعد از واریز آن مبلغ را از حسابش خارج کرده بودند.
سرگرد با دقت پرینت حساب منیر را نگاه کرد و بعد برگهای را روی میزش گذاشت و گفت: ماجرای دزدی کیف شما با قتل حمید ارتباط دارد. کار خیلی حرفهای انجام شده. هر دو نفرتان از مدتها قبل زیرنظر بودید.
دو همکار وقت را تلف نکردند و با گرفتن حکم قضایی به شرکت کارگزاری بورس رفتند تا درباره حمید تحقیق کنند. مقتول روز قتل نیز مثل همیشه به آنجا رفته و چند معامله انجام داده بود. کارآگاه فیلم دوربین مداربسته آن روز را خواست و همانجا تماشا کرد.
حمید سراغ یکی از جوانان حاضر در کارگزاری رفته، کمی با او حرف زده، دو نفری پای دستگاه رایانه نشسته و کارهایی را انجام داده بودند. کارمند کارگزاری آن جوان را خوب میشناخت.
اسمش بابک است. هر روز میآید. با حمید هم دوست بود. امروز هم میآید. اگر کمی صبر کنید پیدایش میشود.
دو مامور نیم ساعت منتظر بابک ماندند تا اینکه او از راه رسید. جوان شاد و سرزندهای بود. کارمند شرکت دو مامور را به بابک معرفی کرد. جوان اول کمی جا خورد، اما خیلی زود بر خودش مسلط شد و گفت: چه کمکی از دست من برمیآید؟
ستوان جواب داد: شما روز دوشنبه با حمید پای رایانه نشستید. داشتید چه کار میکردید؟
جوان لحظهای هم مکث نکرد: حمید بلد نیست با اینترنت کار کند. از من خواست 14 میلیون تومان از حسابش به حساب زنش بریزم، من هم این کار را کردم. راستی کجاست، یکی دو روزی است که پیدایش نمیشود؟
سرگرد پاسخ داد: به قتل رسیده.
رنگ از چهره بابک پرید. شهاب حرفش را ادامه داد: شما باید همراه ما بیایید.
بابک چارهای نداشت. خوب میدانست در اینجور مواقع پای هرکسی که با مقتول مراودهای داشته گیر است. او در اداره آگاهی تمام جزییات روابطش با حمید را که همه مربوط به بورس و سهام بود توضیح داد و گفت: آن روز وقتی حمید از من خواست پول را بریزم خیلی دستپاچه بود. به او گفتم اتفاقی افتاده؟ جواب داد مشکلی برای زنش پیش آمده است. او مرتب دور و اطرافش را نگاه میکرد. بعد از اینکه پول واریز شد کسی به موبایلش زنگ زد و او سریع رفت. بابک حرف دیگری برای گفتن نداشت و با این تعهد که از تهران خارج نشود اداره آگاهی را ترک کرد. دو روز طول کشید تا کارآگاه توانست رد 14 میلیون تومان را بگیرد و بفهمد این مبلغ در آبادان نقد شده است.
همان روز بابک هم به اداره آگاهی رفت تا خبر تازهای بدهد: حمید با شوهرخواهرش اختلافاتی داشت. ظاهرا به نام خودش برای او سهم خریده و طرف ضرر کرده بود و خیال میکرد حمید میخواهد سرش کلاه بگذارد. کارآگاه از طریق منیر اسم و مشخصات شوهرخواهر مقتول را بهدست آورد و دستور بازداشت این مرد چهل و دو ساله را که سیاوش نام داشت صادر کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: