در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ـ مادرجون میشه موهایت را ببافم؟
نگاهم میکنی. نگاهت دور و کمرنگ است، اما هنوز جوابت مثبت است. یادم نمیآید چند سال مو کشیدنهای مرا تاب آوردهای. همینطور که موهایت را ناز میکنم، دستم را میگیری و میبوسی. زود دستم را میکشم. هر وقت این کار را میکنی احساس میکنم گناه بزرگی مرتکب شدهام.
به چشمان مهربانت نگاه میکنم و میخندم.
ـ چقدر خوشگل شدهای مادرجون!
آهی میکشی و به عکس جوانیهایت روی دیوار نگاه میکنی و میگویی: خوشگل! حرفای قشنگ حالا از صورت قشنگ هم بهتره عزیزم. من دیگه خوشگلیام را دادهام به شما.
من باز نگاهت میکنم، اما در نگاه من تو زیباترین مادربزرگ دنیا هستی. موهای پنبهای بافته و چشمانی مثل ذغال که همیشه برق شادمانی در آن دیده میشود، حتی اگر خشمگین باشد.
چهره سالهای دورت را خوب به یاد دارم، اما حالا چینهایی مثل پرده روی صورت چهل سالگیات افتاده و هر روز این پرده یکییکی به چینهایش اضافه شده تا امروز که به 80 رسیدهای، اما من هر وقت تو را مینگرم زن چهل ساله قوی و صبور دیروز در چهرهات پشت همه این پردههای شکن در شکن به من نگاه میکند. زنی که از افسانهها عبور کرده تا به امروز برسد.
مادر جون! میشه برام از جوونیهات بگی؟ آخ که چقدر قصه همه روزهایی را که زندگی کردهای دوست دارم. انگار هر بار که برایم تعریف میکنی ماجراهات تازهتر میشود.
نگاهم میکنی. اینبار تو میخواهی موهای مرا ببافی.
موهایم را ناز میکنی و آرام آرام میبافی و برایم تعریف میکنی...
ـ یک دختر کوچولو بود که با مادر و پدر و خواهرش در یک روستای قشنگ زندگی میکرد...
تو تعریف میکنی و در داستان زندگیات غصهها و شادیهایت را مرور میکنی و من در عمق قصههای تو به خواب میروم و با تو بزرگ میشوم و پیر میشوم...
بیدار که میشوم با موهای پنبهای و چشمان درخشانت توی قاب روی دیوار هنوز مرا نگاه میکنی. چقدر باز دلم هوای تو را کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: