در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر این طور باشد، پس این همه نگرانی، سعی و تلاش، اضطراب و زحمت برای رسیدن به موفقیت چه فایدهای دارد؟ با چنین شرایطی به نظر میرسد بیشتر از همه این کارها باید با رمز و راز افراد خوششانس آشنا شویم تا همه مشکلات زندگی حل شود و دنیا روی خوشش را به ما نشان دهد!
البته اگر بخواهید با رموز خوششانسی آشنا شوید، افراد خوششانس معمولا حرفی در اینباره نمیزنند یا به کل منکر آن میشوند، ولی خیلیها به چنین خرافههایی اعتقاد دارند؛ مثل استفاده از سنگهای مخصوص شانس یا نگهداری از چند شاخه بامبو در خانه ـ البته دقت کنید تعداد شاخههای بامبو فقط باید فرد باشد تا به نتیجه دلخواه برسید! ـ که میتوانند مثلا عامل افزایش شانس و موفقیت باشند. بعضیها هم میگویند اعداد خاصی برایشان خوششانسی میآورد؛ مثلا کسانی که 3 را عدد شانسشان میدانند در روز سوم ماه هم منتظر اتفاقات خوب هستند یا این که خرید سه کالای یک جور را عامل شانس و موفقیت به حساب میآورند. بعضیها هم در هر هفته، روز مخصوصی برای خودشان دارند که معتقدند در آن روز شانس و خوشبختی به آنها روی میآورد. برای همین هم در آن روز ویژه از صبح اول وقت تا آخرین دقایق شب فقط منتظر خبرهای خوش هستند و هر کاری را با هدف رسیدن به موفقیت آغاز میکنند.
البته این فقط یک روی سکه شانس و اقبال است؛ تا اینجا همه چیز به نفع این گروه از افراد بوده، همان کسانی که به شانس و اقبال اعتقاد دارند و سعی و تلاش را بیهوده میدانند، اما گاهی هم شرایط برعکس میشود. مثلا وقتی که روز، روز شانسشان نباشد و از در و دیوار مشکلات مختلف بر سرشان ببارد. آن وقتهایی که سنگ مخصوص شانسشان را گم کنند و دیگر روی خوشی را نبینند و بسیاری دیگر از اتفاقات و شرایطی که میتواند موجب بدشانسی و بدبیاری آنها شود.
اینها همه در حالی است که شانس و اقبال واقعا چنین معنایی ندارد و نمیتواند موجب خوشبختی یا بدبختی انسان شود. خانم پناهیراد که خود را فردی خوششانس میداند و باور دارد در تمام طول زندگیاش شانس آورده است، میگوید: وقتی میگوییم شانس آوردهایم، شاید در اصل منظورمان این باشد که موفق شدهایم. من هم بارها گفتهام آدم خوششانسی هستم، ولی خوششانسی برای من به معنای داشتن دوستان خوب، قدرت تعقل و تفکر، پشتکار و اراده است، نه این که بدون هیچ تلاشی به موفقیت رسیده باشم. پس شاید بهتر باشد به جای این که بگویم آدم خوششانسی هستم از واژه دیگری کمک بگیرم که بتواند رضایت و خوشبختی من را توصیف کند؛ البته خوشبختیای که ناشی از تلاش همیشگی است و بدون علت اتفاق نمیافتد.
شانس؛ خرافه یا واقعیت؟
بعضی از افراد واقعا شانس و اقبال را عامل اصلی موفقیتها یا شکستهایشان میدانند و برای رسیدن به هدفهایی که دارند، از روشهای عجیب و غریبی کمک میگیرند؛ روشهایی که میگویند شانسشان را افزایش میدهد و مشکلات را به بهترین شکل ممکن و در کوتاهترین زمان حل میکند. یکی از خانمهایی که چنین طرز فکری دارد، میگوید برای این که شانس بیاورد و بتواند در کاری که تازه شروع کرده موفق شود، یک نعل اسب گرانقیمت خریده و آن را نزدیک در ورودی خانهاش نصب کرده است، به این امید که همه مشکلات حل شود و نعل اسب برایش خوشبختی و موفقیت بیاورد.
دکتر حسین ابراهیمیمقدم، روانشناس و استاد دانشگاه در گفتوگو با جامجم توضیح میدهد: بعضی از رفتارهای انسان، رفتارهایی وابسته به تقویت است. به این معنی که آن رفتارها میتواند به وجود آمدن تقویت برای فرد منجر شود. در مقابل، بعضی از رفتارها هم به تقویت وابسته نیست. به عبارت دیگر، فرد این نوع رفتارها را در هر حال انجام میدهد؛ چه تقویتی وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد و گاهی هم ممکن است فقط خودش تصور کند ادامه کار بهدلیل تقویت رفتار بوده است. برای این که هر چه بهتر این نوع رفتارها را تشخیص دهیم و تفاوتشان را درک کنیم، این روانشناس با ذکر نمونهای در این باره میگوید: هنگامی که در ازای سلام کردن به بزرگترها، شکلات یا هدیهای به کودک داده شود، طبیعی است که او هم بیش از پیش به این کار توجه کند و بیشتر به سلام کردن اهمیت دهد. بنابراین این رفتار، همان رفتار وابسته به تقویت است. در مورد رفتارهایی که به تقویت وابسته نیست هم میتوان نمونهای را در نظر گرفت. مثلا بازیکنی را تصور کنید که وارد زمین بسکتبال میشود و میخواهد توپش را داخل سبد بیندازد، ولی در این کار موفق نیست. بعد از این که چند بار سعی میکند و باز هم نتیجه نمیگیرد ممکن است بهصورت ناخودآگاه کلاه روی سرش را جابهجا کند و حالت آن را تغییر دهد. در این زمان ممکن است به طور اتفاقی توپش هم به داخل سبد راه یابد و به هدفش برسد و اینجاست که فرد میتواند فکر کند جابهجا کردن کلاهش عامل اصلی موفقیت او بوده است. در حالی که گل زدن و موفقیتش به هیچ عنوان به جابهجایی کلاهش ارتباطی نداشته، ولی در بازیهای بعدی هم هر وقت بخواهد دقت بیشتری داشته باشد و توپش را گل کند ممکن است اول کلاه را جابهجا کند. البته با انجام این کار، چون خود بازیکن هم دقت بیشتری میکند احتمال گل شدن ضربه و موفقیت او هم بیشتر میشود. بنابراین در چنین شرایطی ممکن است او به اشتباه تصور کند جابهجایی کلاه، عامل موفقیت اوست و فکر میکند اگر این کار تکرار نشود، او هم موفق نخواهد شد.
دکتر ابراهیمی مقدم با اشاره به این که شانس و اقبال هم نوعی از تفکرات خرافی انسانها به حساب میآید، یادآور میشود: درجهای از تلقینپذیری در وجود همه ما انسانها قرار دارد و زمانی که فردی دائم به خودش تلقین میکند بدشانس است و موفقیت هیچگاه به او روی نمیآورد، به طور ناخودآگاه هم سعی و تلاش کمتری خواهد داشت. نتیجه چنین برخوردی هم مشخص است؛ تلاش کمتر، موفقیت کمتر هم دربردارد.
بدشانسها از نگاه دیگران
کسانی که به شانس اعتقاد دارند و خودشان را فردی بدشانس میدانند، معمولا سعی و تلاشی هم نمیکنند. چرا خودشان را به زحمت بیندازند وقتی خوششانسها میتوانند به موفقیت برسند و آنها در هر صورت شکست میخورند؟
آنها چنین شیوهای را انتخاب میکنند و نمیدانند نظر دیگران در موردشان چیست؟ شاید اگر زمانی متوجه شوند از نظر سایر افراد، انسانهایی تنبل هستند که نمیتوانند از موقعیتهای زندگی استفاده کنند، شیوه زندگیشان را هم تغییر دهند، ولی مشکل اینجاست که هیچ وقت به فکر این موضوع نیستند.
دکتر ابراهیمی مقدم با تاکید بر این که این گروه از افراد برای رسیدن به اهدافشان معمولا تلاش کمتری هم میکنند، خاطرنشان میکند: کسی که به اندازه کافی سعی و تلاش نمیکند از نظر دیگران هم انسانی تنبل و بیمسئولیت است که نمیتواند از موقعیتها و فرصتهایی که در زندگی برایش ایجاد میشود، بخوبی استفاده کند.
البته مشکل به همین جا ختم نخواهد شد و آن طور که این روانشناس میگوید، با وجود چنین شرایطی، احتمال برقراری ارتباطهای اجتماعی مناسب هم کمتر میشود و همین موضوع میتواند عاملی باشد برای کاهش موفقیتهای فرد و افزایش شکستهایش. اینها همه اتفاق میافتد و این همه مشکل سر راه او قرار میگیرد، ولی باز هم اصرار دارد خودش را فردی بدشانس بداند و بگوید برای تغییر شرایط کاری از دستش ساخته نیست.
خوششانسها هم اشتباه میکنند
حالا اگر کسی خودش را خوششانس بداند، چطور؟ این که دیگر مشکلی ندارد، همه چیز بخوبی پیش میرود و کارها به بهترین شکل ممکن انجام میشود. اما نه، دکتر ابراهیمی مقدم میگوید این طرز فکر هم اشتباه است. به گفته وی، امید به کسب موفقیت در فردی که به خودش تلقین میکند و میگوید همیشه خوششانس است، بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، احتمال موفقیت این افراد با توجه به تلاش بیشتری که داشتهاند و همین طور به دلیل انگیزه بالاتر و تصویر ذهنی مثبتی که نسبت به آینده در ذهنشان دارند، افزایش مییابد. در نتیجه، ارتباطهای اجتماعی بیشتر و بهتری هم خواهند داشت و از موقعیتهایی که در زندگی پیش میآید، بهتر استفاده خواهند کرد. به طور خلاصه میتوان گفت موفقیتهای بیشتر این افراد موجب افزایش اعتماد به نفس و ایجاد احساس ارزشمندی و بیشتر شدن عزت نفس آنها خواهد شد.
خصوصیات رفتاری بدشانسها
همان طور که گفته شد، خوششانسی و بدشانسی به این معنا که اتفاقی بدون علت رخ دهد و موجب موفقیت یا شکست فرد شود، واقعیت ندارد. پس حتما مشکلات و مسائل دیگری در زندگی این افراد وجود دارد که آنها را از نظر خودشان بدشانس ساخته است.
دکتر ابراهیمی مقدم درباره این خصوصیات رفتاری میگوید: افرادی که خودشان را بدشانس میدانند، اغلب انسانهایی افسرده هستند که اعتماد به نفس پایینی هم دارند. این گروه معمولا با حالتی وسواسگونه بر اختلالات و مشکلات جزئی که دارند، تمرکز کرده و بیش از حد به آن فکر میکنند. وی میافزاید: افرادی که فکر میکنند بدشانس هستند، معمولا موفقیتهایشان را ناشی از شانس میدانند و شکستها را ناشی از بیلیاقتیهای خود و مسلما با چنین طرز فکری نمیتوانند به موفقیت بیشتری دست پیدا کنند.
تغییر کنید تا خوششانس شوید
چطور میتوان تصویر بدشانسی را از ذهن افراد پاک کرد و به آنها اطمینان داد که شانس خوب یا شانس بد، نقش موثری در زندگی، موفقیتها و شکستهای ما ندارد؟ این سوالی است که برای خیلیها مطرح میشود تا بتوانند زندگی جدیدی برای خود بسازند و بدون فشار ناشی از شانس بد، آن را ادامه دهند.
دکتر ابراهیمی مقدم بر این باور است که تا وقتی طرز فکر افراد تغییر نکند، نمیتوانند شرایط موجود را تغییر دهند. به عبارت دیگر، کسانی که فکر میکنند انسانهایی بدشانس هستند باید این نوع تفکر را فراموش کنند و به کلی شیوهشان را تغییر دهند. آنها باید بپذیرند شانس و اقبال نمیتواند موجب موفقیت یا شکست افراد شود و آنچه در این زمینه مهم محسوب میشود، برنامهریزی، تلاش، پشتکار، تفکر و توکل است.
به گفته این استاد دانشگاه، انسان واقعبین همان طور که موفقیتهایش را ناشی از لطف خدا، تلاش و تمرکز خود و حمایت دیگران میداند، به شکستهایش هم توجه میکند و به دنبال نقاط ضعفش میرود تا با شناخت صحیح آنها، به بهترین شکل ممکن هم نقاط ضعفش را برطرف سازد. در چنین شرایطی، فرد به جای این که به مواردی مانند خوششانسی و بدشانسی فکر کند و به آنها باور داشته باشد، به صورت واقعگرایانه به مواردی از قبیل توکل، پشتکار و تفکر میاندیشد و به آنها استناد میکند.
نیلوفر اسعدیبیگی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: