در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

اخوان سالها در یونیسف کار کرده و تاکنون برگزاری دو نمایشگاه انفرادی را در گالری دی تجربه کرده است. همچنین او شرکت در پنج نمایشگاه گروهی از جمله «هفت نگاه» و «از گذشته تا امروز» را در کارنامه خود دارد. آخرین نمایشگاهش در گالری دی برپا شده است که به بهانه آن گفتوگوی کوتاهی با وی داشتهایم.
چطور شد که از معماری به نقاشی رسیدید؟
نقاشی را ناگهانی شروع کردم. سال 1389 بود که به یکباره احساس کردم وقت این است که به جایی پناه ببرم. نقاشی پناهگاه من بود، نوعی هدیه از طرف خداوند در روزهایی سرد و زمستانی. من سابقه 15 سال همکاری با صندوق کودکان سازمان ملل متحد «یونیسف» را دارم. شغلم در این دفتر انتخاب آثار قدیم تا جدید هنری برای چاپ کارت تبریکهای بود. در همین دوران بود که با روانشاد خانم سیحون آشنا شدم. ایشان همیشه به من میگفتند: «اخوان روحیه تو بسیار به نقاشی کردن نزدیک است. نقاشی کن»و من هر بار سکوت میکردم. تا اینکه احساس نیاز به پناهگاهی را کردم که خداوند، نقاشی را جلوی پایم قرار داد.
چه شد که فکر کردید حالا زمان نمایش آثار فرا رسیده است؟
من وسایل را تهیه کردم و در خانه خودم شروع به نقاشی کشیدن کردم. نتیجه سه ماه کار متوالی خلق 80 اثر شد. در این زمان بود که دوستانم را خبر کردم تا کارهایم را ببینند. آنها مرا تشویق کردند تا تابلوها را در گالری برای نمایش بگذارم. بالاخره نخستین نمایشگاه انفرادیام در گالری دی برپا شد. بخشی از آثار به فروش رسید و قسمتی را هم هدیه دادم. تعدادی را هم برای امورخیریه در نظر گرفتم. درواقع دیگر کار من تمام شده بود. نوبت مخاطب بود که با کار من ارتباط برقرار کند.
آثار به نمایش درآمده اخیرتان در گالری دی حاصل شش مجموعه هنری بودند. از این مجموعهها بگویید.
در این نمایشگاه 37 اثر نقاشی از هفت مجموعه بهار، تابستان، پاییز، زمستان، چشمانداز، گرگ و میش و سایهروشن را به نمایش گذاشتم. تابلوهایم با تکنیک اکرلیک خلق شدهاند. البته در جاهایی از رنگ روغن بهره گرفتم. خوبی اکرلیک این است که زود به نتیجه میرسد و رنگ سریع خشک میشود و هنرمند میتواند ثمره کارش را ببیند. هرکدام از این مجموعهها تحت تاثیر حال و هوای درونیام شکل گرفتهاند. اگر فضای زمستان را به تصویر درآوردم بهطور قطع هوای دلم زمستانی بوده. البته برای بیان احساسات درونم تنها به خلق یک اثر اکتفا نکردم و مجموعهای از زمستان را کشیدم. در دوران دردمندیام به سمت سیاهیها رفتم و به نظرم درون پنهان من در مجموعه «سایه روشن» بیشتر نمایان شده است. سعی کردم در سیاهیهایم درد شیرینی را به مخاطب القا کنم و این درد را با بیننده آثارم به اشتراک بگذارم. در حین برگزاری نمایشگاه هم چند نفر پیش من آمدند و گفتند این آثار با اینکه فضای تیرهای دارد، ولی ما از آن ناراحتی و غم را نمیگیریم بلکه درد شیرینی را برای ما یادآور میشود. من ادعایی در نقاشی ندارم. نقاش هستم، نقاشی میکشم ولی هیچگونه ادعایی ندارم.
اگر بخواهید آثارتان را در گروه سبکهای نقاشی طبقهبندی کنید، این آثار در چه سبکی قرار میگیرد؟
با اینکه سالها با هنرمندان در ارتباط بودم و نقاشی و آثار هنری زیادی را دیده و میشناسم، ولی سبکی برای آثارم قائل نیستم. من هیچگاه به دنبال سبک نرفتم. واقعا این نقاشی است که من را به سمت خود میکشاند. البته فکر میکنم تمام کسانی که نقاشی میکنند همین نظر را داشته باشند.
در تابلوها رنگگذاریها در کنار هجمه خطوط قرار گرفته و معنایی را منتقل میکنند. در اینباره صحبت کنید.
رنگگذاریها، هجمه خطوط و زمینه در عین داشتن هوشیاری، اختیاری نبود. درواقع باید بگویم سردی فضای حاکم بر بوم، قطعا از روحیه خود من نشات میگیرد، زیرا من آدم پرشور و گرمی نیستم. روحیه من سردی را بیشتر میپذیرد.
حریم بومهای شما در قلمروی فضاهای روستایی است و از شهرنشینی و برجهای سر به فلک کشیده در آن خبری نیست. چرا؟
روحیه من به این سمت بوده است. به نظرم آرامش درون روستاست. البته من روستایی نیستم، ولی شاید این خاطرات گذشته من است که در این سالها من را به این سمت برده و به صورت مجموعه نقاشی بروز کرده است. برای ارزشها و باورهای قدیمیها ارزش قائلم و طبیعتگرا هستم. با توجه به اینکه در دفترجهانی یونیسف کار کردهام که مملو از تکنولوژی بود و کارم نیز در حوزه ارتباطات بود، ولی هنوز هم با اینترنت میانه خوبی ندارم و ترجیح میدهم به دوستانم تلفن بزنم یا برایشان نامه بنویسم. اعتقاد دارم هرچند آدمها این روزها به تکنولوژی و صنعتی شدن نزدیک میشوند، ولی باید دوباره به اصل خودشان بازگردند.من در خانواده ای بزرگ شدم که اهل هنر بودند و همواره در خانه ما صدای اذان ، موسیقی، شاهنامه و دیگر هنرها برجسته بود.
برای من روستا و طبیعت هرچه سادهتر زیباتر است. آنجا اگر باران میبارد سادهتر است. باد سادهتر و آدمها نیز سادهتر هستند. تلاش دارم در زندگی در این اجتماع تمام اینها را در نظر بگیرم و اگر مراودات و محدودیتهای اجتماعی نبود پا برهنه راه میرفتم.
در پایان مایلم از تمام کسانی که در این سال ها به من شادی و حتی غم منتقل کرده اند و بخصوص خانم سلحشور مدیر گالری دی تشکر کنم.
سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: