در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته این یک قاعده کلی نیست، مثلا حسن فتحی هم در تلویزیون و هم سینما موفق بوده و به نوعی دوگانهساز است. نتیجه بحث اینکه سریالسازی برای تلویزیون تخصصی ویژه و منحصربهفردی است که به شناخت مدیوم تلویزیون و روانشناسی مخاطبان آن و حد و مرزهای رسانه ملی نیاز دارد. زبان تلویزیونی برای جذب مخاطب قطعا با زبان سینما متفاوت است و بسیاری که تفاوت این دو را نمیدانند، نمیتوانند در این عرصه موفق باشند. اگر نگاهی اجمالی به مجموعه نامهایی بیندازیم که دستکم طی دو دهه اخیر برای تلویزیون سریال ساختهاند، متوجه میشویم تعداد معدودی از آنها توانستهاند به برندی در تلویزیون تبدیل شوند و کارهای آنها معمولا با استقبال خوب مخاطب همراه شده، کسانی مثل سیروس مقدم، محمدحسین لطیفی، حسن فتحی و محمدمهدی عسگرپور. با وجود این برخی معتقدند سریالسازی در تلویزیون در انحصار چند کارگردان و فیلمنامهنویس قرار دارند.
به اعتقاد آنها، وقتی سریالسازی در انحصار تعدادی مشخصی از کارگردانان باشد، بتدریج سوژهها و شیوه بیان تکراری میشود؛ بنابراین صدا و سیما لازم است برای جلوگیری از ریزش مخاطبان خود به باز شدن فضای کار بپردازد و با سپردن کار به کارگردانان جدید، به فرم، مضمون و دیدگاههای تازهتری برسد. به نظر میرسد این دیدگاه منطقی باشد، اما حضور پیوسته یا پرکار یک کارگردان در تلویزیون لزوما به معنای انحصارطلبی رسانه ملی یا آن کارگردان نیست. معیار در اینجا باید کیفیت عملکرد کارگردان و اثر و رضایتمندی مخاطبان باشد. شاید یکی از نامهایی که در این بحث همیشه مصداق قرار میگیرد سیروس مقدم باشد که طرفدارانش او را به آقای سریال لقب میدهند و مخالفانش از سریدوز بودنش حرف میزنند، ولی واقعیت این است که سیروس مقدم بارها ثابت کرده مخاطب تلویزیون را خوب میشناسد و میداند باید چگونه او را سرگرم کند و پای تلویزیون بنشاند. در عین حال باید صدا و سیما بستر و فرصت لازم برای کارگردانهای دیگر را نیز فراهم کند و با حمایت خود از چند کارگردان مشخص، خود را در معرض اتهام انحطارطلبی قرار ندهد. از این سو نیز بسیاری از کارگردانها بودهاند که امتحان خود را بخوبی پس دادند، اما حمایت لازم از آنها صورت نگرفته و شرایط ادامه همکاری با سازمان برای آنها فراهم نشده است. مثلا همایون اسعدیان که مجموعه موفق راه بیپایان را در کارنامه خود دارد، چرا نباید بازهم سریال بسازد یا رامبد جوان که نخستین سریال ماه رمضانی به نام گمگشته و بعد کمدی متفاوت مسافران را با جلب تعداد زیادی از مخاطبان در کارنامه خود دارد، اکنون کجاست. حتی کسی مثل حسن فتحی که سریالهای ماندگاری برای تلویزیون ساخته، چرا دیگر سریال نمیسازد؟!
این سخن درباره سریالی شدن خود سریالها نیز قابل تعمیم است به این معنی که نه لزوما کارگردان که خود سریال به دلیل محبوبیت و استقبالی که از سوی مخاطب پیدا میکند، سریالی شده و سری بعدی آن نیز ساخته میشود، مثل «زیر آسمان شهر»، «هوش سیاه» و «پایتخت» که این آخری برای اولین بار به سریالی در تلویزیون تبدیل میشود که به سری سوم رسیده است. در اینجا نیز باز کیفیت است که حرف اول را میزند و بهترین تبلیغ و دلیل استمرار کار کارگردان یا استمرار سریال است. به عبارت دیگر آنچه سریالسازی و سریدوزی را از هم متمایز میکند کیفیت کار، تکراری نبودن فرم و مضمون و رضایت مخاطبان است. تا زمانی که کارگردان بتواند اثری ارائه کند که رضایت مخاطب را در بالاترین حد به همراه داشته باشد باید شرایط استمرار فعالیت و ادامه همکاری او برای تلویزین فراهم باشد که در غیر این صورت، فرصتسوزی اتفاق میافتد. اگر سریدوزی بد است فرصتسوزی هم بد است و برای پرهیز از سریدوزی نیازمند است استعدادهای مختلف غربال شود و آنکه خالصتر است، بماند. سریالسازی برای تلویزیون میتواند چیزی شبیه کنکور باشد. کسی که در این آزمون پذیرفته شد به مراحل بالاتر میرود و فرصت آموزشی بیشتری پیدا میکند، اما به این معنا نیست که دیگر آزمونی برگزار نشود.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: