اهمیت این گفتمان جدید به قدری است که در کشور ما نیز رشته مطالعات فرهنگی و رسانه در دانشگاه تهران تاسیس شده که از منظری متفاوت به رسانهها و کالاهای فرهنگی مینگرد و دستاوردهای موثری را در اختیار کارگزاران رسانهای قرار میدهد که میتوانند بر مبنای این یافتهها به شناخت بهتر مخاطب، ارتقای کیفی تولیدات رسانهای و به طور کلی شناخت جزئیتری از این مقولات دست یابند. بدون شک یکی از ساحتهای مهم این تاثیرات در حوزه نقد سینما و تلویزیون است. نقد فیلم به عنوان یکی از شاخههای مهم و اثرگذار نقد هنری بیتاثیر از مکاتب و رویکردهای انتقادی نیست و فیلم را به مثابه یک متن هنری میتوان از منظر این نحلههای متفاوت تاویل کرد. امروزه مطالعات فرهنگی، هم به عنوان یک رشته دانشگاهی و هم یک پارادایم غالب در علوم انسانی در کانون توجه اهالی فرهنگ و هنر جهان قرار گرفته است و هر روز دامنه نفوذ خود را در ساحت دانش و آگاهی گستردهتر میکند. فیلم و نقد و تحلیل آن از منظر مطالعات فرهنگی، امروزه در علوم اجتماعی و مطالعات سینمایی جایگاه رفیعتری یافته و علاقهمندان بیشتری را به خود جذب میکند. از بنیامین، آدرنو، دلوز، لیوتار و بودریار که بگذریم امروز فیلسوفی مثل اسلاوی ژیژک درباره مطالعات فرهنگی سینما، مباحث و ایدههای جذابی مطرح کرده و در بستر این رویکرد، فیلم و سینما تا جایگاه یک ابژه فلسفی پیش رفته است. در مطالعات فرهنگی سینما، لایهها و سطوحی از یک فیلم و متن بصری، تاویل و نشانهشناسی میشود که در مکاتب متداول نقدنویسی بسادگی از کنار آن میگذرند. مطالعات فرهنگی با بهرهگیری از دانش و علومی مثل جامعهشناسی، روانکاوی، نشانهشناسی، نقد ادبی و حتی تجربههای زیسته و روزمره زندگی، فیلم را در مرکز نقادی خود قرار میدهد و نگاه همهجانبهای به اثر سینمایی دارد، اما در ادبیات سینمایی ایران و حوزه نقد فیلم، مطالعات فرهنگی بسیار غریب است و البته کلیت این رشته در جامعه علمی ما ناآشناست و حتی گاه موجودیت آن در دانشکدههای علوم اجتماعی و انسانی به رسمیت شناخته نمیشود. شاید بخشی از این مساله علاوه بر دلایل تاریخی و سیاسی، به خاستگاه هویتی و ماهیتی مطالعات فرهنگی برمیگردد که سویه روشنفکرانه و انتقادیش با دیسیپلین نظام آموزشی و ساختار دانشگاهی در تضاد است و تسلیم کلیشهها و برنامههای درسی آکادمیک نمیشود و خود را به هیچ نظم از پیش تعیین شدهای متعهد نمیداند، اما دلیل دیگری که موجب شده مطالعات فرهنگی نقد فیلم در ایران مهجور بماند زبان پیچیده و فلسفی این دانش است که درک آن نه فقط برای مخاطبان عام که برای اهل قلم و نویسندگان سینمایی هم دشوار است. در مطالعات فرهنگی فیلم نه فقط در محتوای درونی و ساختار دراماتیکش، بلکه در نسبت با عناصر فرامتنی و جامعهشناختی سینما نیز مورد توجه قرار میگیرد. در مطالعات فرهنگی نه فقط فیلم به عنوان ابژه شناخت بلکه حاشیههای آن و نسبت مخاطب با فیلم و به طور کلی سوژههای بر ساخته فیلم نیز واکاوی میشود. حاشیههایی که نه واقعیت پیش پا افتاده که گاهی در مقام حاد واقعیت فربهتر از متن اصلی میشود و در تاویل آن تاثیر میگذارد. مطالعات فرهنگی نگاه ما را متوجه عناصر و مفاهیمی از فیلم میکند که کمتر به آن توجه شده است. جای خالی مطالعات فرهنگی نقد فیلم در ایران بشدت احساس میشود و سینمای ایران بویژه در شرایط امروز به این دانش روشنگرانه و رهایی بخش محتاج است.
اما بیش از سینما، مطالعات فرهنگی برای تلویزیون به عنوان یک رسانه همگانی و قدرتمند میتواند موثر باشد. تحقیقات و پژوهشهای گستردهای که امروز این دانش در حوزه مطالعات تلویزیونی دارد در شرایط امروز جامعه ایران و البته جامعه جهانی ـ که جهان در سیطره رسانه هاست و ما نیز به همین موازات شاهد رشد و توسعه شبکههای رادیویی، تلویزیونی هستیم ـ میتواند مفید باشد. صدا و سیما بخصوص مرکز تحقیقات و پژوهشهای این سازمان میتواند به کانون تجمع و گردهمایی پژوهشگران و دانشجویانی بدل شود که در رشتههای مرتبط تحصیل کرده یا به تحقیق و پژوهش در این حوزه علاقه دارند. خود رسانه ملی باید شرایط و بستر تحقیقات مطالعات فرهنگی و رسانه را فراهم کرده و دستکم خود این موضوع را در یک برنامه گفتوگومحور به بحث بگذارد. کثرت شبکههای تلویزیونی که در سالهای اخیر رخ داده این نیاز را دوچندان میکند و رسانه ملی از دو طریق میتواند از این رویکرد تازه و پژوهشگرانش بهره ببرد یکی در تحقیق و تحلیل برنامههای تلویزیونی و دیگر از طریق بهرهبردن از نیروی انسانی متخصص این رشتهها درساخت و تولید انواع برنامهها.
سپنتا امانپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم