مکث

اکران انفرادی، شکست جمعی

پنجشنبه‌ای که گذشت، تصمیم گرفتم به تماشای فیلم جدیدی بروم. چون فیلم قبلی کارگردانش، بدجور به دلم نشسته بود. این بار نیز برای تماشای فیلم راهی پردیس سینمایی ملت شدم. با کلی مصیبت خود را به پردیس ملت که وسط بزرگراه ساخته شده، رساندم.
کد خبر: ۶۰۱۹۷۷

جدای از این‌که پردیس خوب و مجهزی است، اما باید این را هم در نظر گرفت که همه مردم وسیله نقلیه شخصی ندارند. به هر حال یک ربع قبل از شروع سئانس به گیشه مراجعه کردم. متوجه شدم که این فیلم در مقایسه با دیگر فیلم‌ها از نوبت اکران و سئانس‌های کمتری برخوردار است. با وجود این متصدی گیشه گفت شما اولین نفری هستید که برای این فیلم در این سئانس مراجعه کرده‌اید. گفت اگر سالن به حدنصاب نرسد، نمی‌توانیم پولتان را عودت دهیم و باید فیلم دیگری را ببینید. گفتم مشکلی ندارد، بلیت را صادر کنید. بعد پرسیدم دست‌کم باید چند نفر باشند تا به حدنصاب برسد و فیلم اکران شود؟ متصدی گیشه گفت برای سالن‌های 270 نفره، باید دست‌کم پنج نفر و برای سالن‌های 30 نفره باید حداقل دو نفر باشند. بعد ادامه داد که فیلم مورد نظر شما در سالن‌های کوچک ما اکران می‌شود، پس باید حداقل یک نفر دیگر هم بیاید تا فیلم اکران شود. در انتظار یک شخص دیگر درنگ کردم. با خود فکر کردم انگار نه انگار روز نیمه‌تعطیل است. یعنی واقعا آیا چیزی از صنعت سینما باقی مانده؟ گفتم باز هم خوب است حاضرند برای دو نفر سیستم پخش فیلم را راه بیندازند و پرده نقره‌ای‌شان جان بگیرد. به اطرافم نگاه‌کردم ببینم اگر مخاطبی هست، رأیش را برای دیدن این فیلم بزنم تا فیلم را نمایش دهند. در همین افکار بودم که ساعت اکران فرا رسید. باز هم به گیشه رجوع کردم. پرسیدم آیا کسی آمد و متصدی گیشه گفت بروید داخل سالن، اکران می‌شود. بسرعت خودم را به سالن رساندم. حتی شک کردم. هیچ کسی جلوی در ورودی نبود که بلیتم را کنترل کند. با چراغ قوه تلفن همراه راهم را به سالن و صندلی‌ها پیدا کردم. روی صندلی نشستم و وقتی چشمانم به تاریکی داخل سالن عادت کرد، خودم را یکه و تنها دیدم.

در تمام طول فیلم جز ماموری که آمد بلیتم را کنترل کرد و همچنین خدمات سالن که یک بار آمد و جاروزنان صحنه‌های کوتاهی از فیلم را ایستاده تماشا کرد، هیچ کس دیگری نبود و من در سراسر این فیلم لذت یک اکران منحصر به فرد را تجربه کردم؛ لذتی که در عمقش نوعی اندوه هم مستتر بود؛ اندوه خالی بودن سالن، قهر با سینما و فکر کردن به تمام روزهایی که مردم جلوی سینماها ساعت‌ها صف می‌کشیدند تا آخر هفته‌های خاطره‌انگیزی را خلق کنند. حالا از آن همه چه مانده است؟ فقط لذت یک اکران انفرادی برای من و شکست جمعی سینما و سینماگر و سینمادار.

سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها