در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از آن بود که «سازمان مجاهدین» با شاخصههای ویژه و مختص خودش به بیرون معرفی گردید، ویژگیهای منحصربهفردی که مبین متدهای درونی و رفتارهای بیرونی آن بود. نام «فرقه تروریستی منافقان» در واقع ممزوجی از سه صفت فراگیر بود تا درون و برون یک جریان سازمان یافته را واکاوی نماید تا «خودکشی تدریجی» آنها را به تصویر بکشد.
اکنون و پس از گذشت بیش از سه دهه از عمر فرقه تروریستی منافقان، پرداختن به آنها از سه منظر حائز اهمیت است: 1 ـ ارائه تصویری روشن از یک «فرقه ارتجاعی معاصر» به منظور آموزش جامعه. 2 ـ ارائه آدرس صحیحی از یک جریان «تروریستی» و علل و عوامل پیدایش آن؛ 3 ـ ارائه تفسیر واقعی و عینی از واژه «نفاق»
سالهاست درباره منافقان مقالات، کتب، مستند و فیلمهایی تولید شده ولی متاسفانه همواره نقد این جریان از منظر سیاسی صورت گرفته و کمتر درباره ماهیت و رفتارهای چندگانه مترتب از آن نقل قولی به میان آمده یا به محاق نقد و بررسی ایدئولوژیک فرو رفته است. سال 1391 موسسه فرهنگی جامجم با ترجمه و انتشار کتاب «اسیر در زنجیر دروغ» نوشته آنتوان گسلر، محقق و نویسنده سوئیسی تلاش کرد با نگاهی متفاوت به نقد منافقان بپردازد تا مخاطب را در جایگاه قضاوت رفتارهای غیردمکراتیک و ضدبشری این فرقه معاصر قرار دهد. کتابی که بیانگر واقعیتی دردناک است که اولین قربانیان فرقهها؛ پیروانشان هستند که از دَمتیغ مغزشویی گذشتهاند و انسانیت آنها مخدوش و هویت خانوادگی و ملی آنها متاثر از القائات فرقه، به شیاطین درونی مُبدلشده تا از این شیوه بتوانند از فرد استثمارشده به صورت صددرصدی بهرهکشی نمایند.
با استقبالی که از انتشار کتاب اسیر در زنجیر دروغ به عمل آمد؛ موسسه فرهنگی جامجم تلاش مضاعفی نمود تا با تحقیق، نگارش و انتشار کتب جدیدی که بهنوعی بیانگر ماهیت واقعی منافقان باشد در این مسیر گامهای بعدی و بلندی را بردارد، همتی که با انتشار دو کتاب جدید به نتیجه رسید، که در اینجا به معرفی یکی از این دو اثر میپردازیم.
کتاب «یک نفر؛ یک روز و سی سال» حکایت جدیدی از فرقه تروریستی منافقان دارد. اگرچه محتوای کتاب تماما برگرفته از اظهارنظرهای محققان، اندیشمندان، نویسندگان یا انعکاسدهنده اظهارات اعضای پیشین منافقان است ولی با جمعبندی و کنار هم گذاشتن مقالات، بیانیهها، مطالب، مواضع سیاسی و بینالمللی 30 سال گذشته میتوان به وضوح دریافت که با جریانی پیچیده، غیرشفاف، غیراصولی، غیردمکراتیک، تروریست، جاسوس و ضدانسانی روبهرو هستیم.
کتاب یک نفر، یک روز و سی سال تنها اثر انتشار یافتهای است که مجموعهای از دیدگاههای مختلف داخلی و خارجی را در خود جای داده تا مخاطبین خود را که با هر سلیقه و دیدگاهی قصد آگاهی یافتن از حقایق مجاهدین خلق را دارند، به شکل منطقی قانع سازد که ایدئولوژی مجاهدین خیلی زود جای خود را به متدلوژی فردی به نام محمدتقی شهرام واگذار نمود تا او بتواند اکثریت نیروهایش را تحت تسلط روانشناسانه و هژمونی خودش قرار دهد و با یک حرکت اپورتونیستی چپگرایانه، سازمان مجاهدین با زمینهها و گرایشات اسلامی را به یک تشکل مارکسیستی تبدیل کند. کمتر از یک دهه بعد، همین حرکت توسط مسعود رجوی به وقوع پیوست تا از باقیمانده مجاهدین و در جریان یک کودتای ایدئولوژیک و با یک حرکت اپورتونیستی راستگرایانه، سازمان را به یک فرقه تبدیل کند تا نیروهایش را مانند برده کنترل کند تا از هرگونه انشعاب و انشقاق در میان پیروانش ممانعت و آنها را متعهد سازد تا فداییان او شوند و برای اثبات فداییبودن پیروانش از آنها خواست تا از همه متعلقات خود مثل خانواده، احساسات و حتی ملیت خود عبور کرده و آن را در جریان نشستهای موسوم به انقلاب ایدئولوژیک اثبات نمایند. روند فرقهشدن منافقان که اساسیترین مبحث درونی آنهاست را در جریان مطالعه این کتاب و مستند بر اظهارات اعضای پیشین و محققان داخلی و خارجی، مشخص خواهد شد.
کتاب هفتصد و سیوپنج صفحهای «یک نفر، یک روز و سی سال» حکایت فردی (مسعود رجوی) است که در یک روز (سیام خرداد 1360) جنگ مسلحانه خود علیه مردم ایران را آغاز کرد و طی 30 سال (خرداد60 تا خرداد 90) آن را ادامه داد تا جان بیش از 12000 نفر را در اقدامات تروریستی خود بگیرد و در جریان تجاوز رژیم صدام به ایران، با آنها همگام شد تا ماهیت ضد ایرانی خود را به نمایش بگذارد و در ادامه اقدامات جاسوسی خود، علیه منافع ملی و دستاوردهای علمی دانشمندان کشورمان از هیچ خیانتی رویگردان نشد. فهم صحیح از این خباثت، دنائت و خیانت منافقان را باید در فرقهبودن آنها جستجو کرد و این کتاب کمک شایانی به محققان، اندیشمندان و نویسندگان خواهد کرد تا از زبان و قلم دیگران به ماهیت توتالیتری منافقان آگاهی یابند.
کتاب مذکور در چهار فصل تنظیمشده که سه فصل اول متناسب با نام کتاب و فصل چهارم صرفا شامل پیوستهاست. پس از دیباچه کتاب به فصل اول میرسیم که اختصاص به نقش مسعود رجوی به عنوان رهبر فرقه دارد. بیتردید شناسایی صحیح رجوی این امکان را به مخاطب میدهد تا متناظر تاریخی او را در قلعهالموت (حسن صباح) بهیاد آورد و تصویر روشنی از خودخواهی «یک نفر» با تمام غروری که دارد، را دنبال کند... اگر حسن صباح، مردان را اخته کرد، به دستور رجوی زنان با جراحی رحمهایشان عقیم شدند. چون مشکل حسن صباح در مردان و مشکل مسعود رجوی در زنانش خلاصه میشود!
فصل دوم کتاب به سیام خرداد 60 اختصاص دارد. روزی که فرقه تحت امر رجوی با صدور بیانیه رسما جنگ مسلحانه را آغاز کردند. این واقعه تاریخی از منظر تعدادی از مورخان، محققان، نویسندگان و اعضای پیشین سازمان در داخل و خارج از کشور مورد تجزیه و تحلیل واقع شده تا پرده از واقعیتی بردارند که سازمان مجاهدین همواره سعی برکتمان آن دارد.
فصل سوم که بخش اعظم کتاب را تشکیل میدهد در سه قسمت تنظیم شده... قسمت اول از فصل سوم که خود از دو بخش مجزا تشکیل شده، فرقه رجوی را از منظر دیگران و اعضای پیشین به محاق نقد و بررسی کشانده تا مخاطب پی به واقعیت این فرقه ببرد. قسمت دوم شامل هفت بخش مستقل است که فرقه رجوی را از منظر خارجی در ابعاد سیاسی، حقوقی، حقوق بشری، بینالمللی، رسانهای، محققان و ایرانیان خارج از کشور مورد بررسی قرار داده تا نشان دهد مخالفت با سیاستها و رویکردهای رجوی، صرفا به حاکمیت مردم ایران معطوف نمیشود بلکه هر منصفی که ماهیت و عملکرد آنها را در هرکجای دنیا مورد مطالعه و بررسی قرار دهد، یقینا با آنها تضاد پیدا خواهد کرد. قسمت سوم از فصل سوم نیز معطوف به مواضع رسمی دولتهای خارجی است که در قالب بیانیههایی منتشر شده است. بیانیههایی که ماحصل تحقیقات و بررسیهای طولانیمدت دولتها یا نهادهای مستقلی است که نتیجه دستاوردهایشان را مستقلا منتشر میکنند.
فصل چهارم شامل پیوستها و مستنداتی است که مخاطب را در جریان تاریخچه و تعدادی از آثاری که تاکنون درباره منافقان تولید شده است، قرار میدهد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: