در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بخشی از اثرگذاری دراماتیکی فیلم نیز در نسبت با همین موضوع خلق میشود. فرشتگان قصاب داستان حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان به بهانه وجود تروریستها در مدرسهای روستایی است و بعدها در روند فیلم مشخص میشود فرمانده نیروهای ایساف شخصی است که با وجود روابط خوب با نیروهای این گروه عملا با قاچاقچیان اعضای بدن انسان همکاری میکند.
فیلمسازی در خارج از جغرافیای ایران با توجه به محدودیتهای طبیعی و فرهنگی احتمالی که وجود دارد ممکن است خلق اثر را با عیب و نقصهایی مواجه کند، اما پرداخت خوب فرشتگان قصاب دستکم در فرم بصریش نشان از شناخت و توانمندی کارگردان دارد. انتخاب یک بازار صحرایی و لوکیشنها به گونهای است که حتی اگر بیننده جذب داستان نشود از تماشای فضای آن لذت میبرد. ضمن اینکه به این موارد جلوههای ویژه و میدانی را هم باید اضافه کرد، انفجارهایی که در همان ده دقیقه اول فیلم رخ میدهد، نشان میدهد کارگردان از همه ظرفیتهای موجود بخوبی استفاده کرده تا یک اثر جنگی در حد و اندازههای استاندارد جهانی البته با توجه به بضاعت موجود شکل بگیرد.
فرشتگان قصاب در کنار قساوت و جنایتهایی که از نیروهای آمریکایی در افغانستان نشان میدهد بویژه کشتار و بمباران مدرسه که نقطه اوج این جنایت است، اما در قضاوت خود درباره دشمن دچار اغراق نشده و نگاه منطقی و انسانی خود را حفظ میکند، بویژه با نوع واکنشهایی که از زن سرباز آمریکایی میبینیم.
اعتراض او به همرزمان مرد خویش نسبت به کشتار بچههای بیگناه که واجد نوعی عطوفت زنانه و مهر مادرانه است یکی از زیباترین موقعیتهای انسانی را در دل یک موقعیت ضد انسانی به تصویر میکشد. خود این نگاه زیباست و نشان میدهد فیلمساز واقعگرایانه به انعکاس این جنایتهای جنگی پرداخته است. در عین اینکه اوج رذالتهای انسانی را به نمایش میگذارد خوی انسانی را نیز نادیده نمیگیرد و شاید به همین دلیل و البته وجوه بصری اثر، بتوان آن را یک مستند جنگی درباره حضور نیروهای آمریکایی در یک کشور بیگانه قلمداد کرد.
آنچه بیش از هر چیز در این فیلم بویژه در نیمه ابتدایی اثر آزاردهنده است و امکان دارد موجب ملال مخاطب شود، ریتم و ضرباهنگ کند آن است که این موضوع با توجه به جنگی بودن اثر در تضاد است. ضمن اینکه وقتی فیلم نتواند در همان ده دقیقه اول مخاطب را با خود درگیر کند، شانس جذب او را از دست میدهد.
وقتی از جنگ حرف میزنیم یا درباره آن مطلبی میخوانیم شاید کمتر به خود زندگی و جریان آن در این فضا فکر کنیم، اما سهیل سهیلی، کارگردان فرشتگان قصاب تلاش کرده مخاطب را متوجه این بخش از ماجرا کند. یکی از عناصر جانبی فیلم که باعث جذابیت آن شده گویش و زبان افغانی است که شیرینی آن کمی از تلخی قصه میکاهد. هرچند ستاره پسیانی، بازیگر نقش گیسو توانایی بیشتری در ادا و اجرای این زبان نسبت به فرهاد (محمدرضا غفاری) دارد.
واقعیت این است که بازی در این نقشها برای بازیگران جوان آن هم در کشوری بیگانه با پیچیدگیهای خاص خودش دشوار است، اما ستاره اصلی این فیلم را باید فرشاد گلمحمدی با فیلمبرداری زیبا و خلاقانهاش دانست که با قاببندیهای زیبا فیلم را به اثری دیدنی تبدیل کرده است و پلشتی جنگ را از زاویههایی متفاوت نشان داده است.
فرشتگان قصاب با همه ضعف و قوتهایش برای کارگردان جوانی مثل سهیل سهیلی میتواند نقطه عطفی باشد، اما آنچه بیش از سویه تکنیکی و فنی کار مهم است قصهگویی است. هیچ چیز به اندازه یک قصه خوب و روایت جذاب آن نمیتواند مخاطب را پای تماشای اثر بنشاند، حتی اگر این قصه سنخیت فرهنگی و زبانی با تماشاگر ایرانی نداشته باشد.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: