تلخ وگزنده باچاشنی لبخند

سرزمین ایران از دیرباز به دلیل موقعیت درخشان جغرافیایی موردتوجه و هجوم بیگانگان بوده است. جنگ ها و مصیبت ها ، آریایی ها را به مردمانی جدی و مغموم تبدیل کرد و شادی به تبع آن ، در حاشیه ادبیات فارسی قرار گرفت.
کد خبر: ۵۹۹۹۷

اغلب مورخان ادبی معتقدند ادبیات سرزمین ما بیشتر به تراژدی میل دارد ، تا طنز ، اما در دوره معاصر پدیده شادی به دلایل متعدد و پیچیده جایگاه بیشتری را اشغال کرده است ، به همین دلیل ، جستار در زمینه شوخی ادبی ضروری به نظر می رسد.
این که چه انگیزه هایی باعث ایجاد شادی (به معنای خوب و بد) بوده اند یا چه ویژگی هایی می تواند به شناخت طنز از نوع ایرانی آن کمک کند ، بیش از هر چیز نیاز به دقت در اصطلاحات مربوط به آن دارد.
شاید کاربرد شوخی به طور جدی از زمان فردوسی آغاز شده است ؛ زمانی که با بی مهری سلطان محمود مواجه شد و به خاطر دل چرکین شدن از او ، وی را به تیغ هجو آزرد.
از آن زمان به بعد ، حجم فکاهی های منظوم در ادبیات فارسی بتدریج بیشتر شد و هر چه به دوره معاصر نزدیک شدیم ، صراحت آن افزایش یافت.


شوخی های ادبی



از میان رویکردهای متفاوت ، پارودی و طنز بیشترین اهمیت را دارند ؛ چرا که هجو و هزل نمی توانند مولد نوع درخشان ادبی باشند. هجویه ها بیانگر دشمنی ها و کینه های خصوصی سرایندگان هستند.
هزل ها هم اغلب شوخی های بی محتوایی هستند که در قصیده ها و مثنوی ها سست گفته می شوند. کمدی نیز در شعر ایران شکل نگرفت و تنها آثاری از دانته و مولیر به زبان فارسی ترجمه شد. برولسک هم به دلایل دیگری با تمام اهمیتی که دارد ، در ایران مورد استقبال قرار نگرفت و آثار فاخری با این شیوه نگاشته نشد. مثنوی جنگنامه نظام الدین محمود قاری یزدی (قرن نهم) یکی از اشکال برولسک است که به آن حماسه مسخره mock heroic نیز گفته می شود. در این نوع ادبی زبان و شیوه به بیان حماسی برای موضوعی مسخره به کار گرفته می شود ، چنانکه در جنگنامه چنین اتفاقی افتاده است.

  • پس ازجنبش مشروطه میزان هجو و هزل نویسی در ادبیات فارسی کم و به تعدادطنزها افزوده شده است

  • تفاوت مهم برولسک با پارودی در این است که پارودی نوعی برولسک محسوب می شود ، هر چند گاهی دیده می شود این دو را مترادف می دانند ، اما نمی توان پارودی را که تنها به تقلید از آثار ادبی پیشین می پردازد ، با برولسک که هر نوع تقلید مبالغه آمیزی را در خود جای می دهد ، یکی دانست.
    در برولسک عادات مردم و اشخاص خاص هم به بازی گرفته می شوند و تفاوت عمده آن با طنز، ویژگی انتقادی طنز است ، در حالی که برولسک جنبه سرگرمی دارد.


    حماسه مسخره



    حدود قرن چهارم پیش از میلاد، نمایشنامه ای باعنوان «نبرد غوکان و موشها» به قلم آریستوفان و به تقلید از تراژدی های اوریپید نوشته می شود که معمولا در کتابهای تاریخ ادبی به عنوان اولین شکل پارودی معرفی شده است.
    پیش از این به حماسه هزلی با عبارت حماسه مسخره پرداخته ایم و از آنجا که «نبرد غوکان و موشها» تقلیدی از حماسه های کلاسیک است ، راهی جز پارودی دانستن آن نداریم.
    اگر این شعر منظوم به طور مستقیم از هیچ روایت حماسی تقلید نمی کرد ، می توانستیم آن را نوعی حماسه هزلی بدانیم.
    آریستوفان در اثر خود، ارتباط میان حیوانات و خدایان ، کشته شدن قهرمانان و نطق های مهیج فرماندهان نظامی را به استهزا می گیرد. حماسه غوکان و موشها به بهترین شکل ، ویژگی های پارودی را به نمایش می گذارد.
    گفته می شود هدف پارودی گاهی انتقاد از اثر اصلی یا نویسنده آن است و گاهی خود به عنوان اثری مستقل می خواهد بر پایه اثر دیگری به نوع خاصی از انتقاد اجتماعی و سیاسی بپردازد. حماسه غوکان و موشها هر دو هدف را دنبال کرده و از این حیث جایگاه ویژه ای دارد.
    هیچ گاه پارودی به اندازه دوران معاصر محل اهمیت نبوده است ؛ چرا که گرایش های پست مدرنیستی باعث شده اند، مناقشات زیادی حول وحوش پارودی شکل بگیرد. در ادبیات غربی فکاهی جلوه بیشتری داشته و دارد ، آرتور پلار در کتابی با نام طنز معتقد است در دوره روشنگری وقتی از قدرت و تبع آن خشونت حاکمان کاسته شد ، نویسندگان شروع به شوخی کردن با شخصیت های قدرتمند کردند و از آن پس ، هیچ ممنوعیتی در برابر خود نمی دیدند.
    در دوران معاصر ادبیات پست مدرنیستی از پارودی به عنوان یک اصل یاد می کند ، چرا که 3 وجه از وجوه هنر پست مدرن در پارودی نهفته است: اول گرایش به عامه مردم ، دوم اصل بازتولید آثار گذشته و سوم ریشخند جدیت هنر مدرن.
    موارد دوم و سوم با توجه به آنچه گفته آمده است ، نیازی به توضیح بیشتر ندارند ، اما درباره عامه گرایی باید دانست که سهل انگاری ، بازارگرایی و ابتذال با عامه گرایی متفاوت است.
    مثلا نمی توان رساله اخلاق الاشراف ، اثر عبید زاکانی را که نقیضه ای بر اوصاف الاشراف خواجه نصیرالدین طوسی است ، اثری پست مدرنیستی دانست ، حتی اگر بپذیریم که نقیضه ای [پارودی] تمام عیار باشد ، چرا که بستر تاریخی و اجتماعی زاکانی با بستر تاریخی و اجتماعی که دوران پست مدرن با آن روبه روست ، کاملا متفاوتند.


    اهداف انتقادی



    گاه دیده می شود که می گویند پارودی ، هجو و هزل راه های رسیدن به طنز است یا گفته می شود طنز برای پیشبرد خود از آنها استفاده می کند ، در حالی که این گونه نیست.
    تنها وقتی اثری با اهداف انتقادی نوشته شود، طنز است.
    نمی توان گفت فلان اثر فلان شخص را هجو کرده تا از او انتقاد کند ، چرا که بلافاصله پس از انتقادی بودن ، اثر تبدیل به طنز می شود. این سوءتفاهم از آنجا ناشی می شود که گروهی ساختار یک اثر ادبی را به اجزای آن تقلیل می دهند ، در حالی که مکانیزم ادبی فقط در صورتی معنا می یابد که تمام اجزای آن را با توجه به رابطه ای که با دیگر اجزا دارند ، بسنجیم.
    چنانچه مثلا در جامعه شناسی می گویند ، نمی توان مفهوم جامعه را با جمع کردن افراد فهمید ؛ چرا که رابطه بین افراد خود بخشی از پدیده جامعه است.
    در یک مکانیزم ، هیچ جزوی را نمی توان جدا از دیگر اجزا متصور شد، چرا که هستی هر کدام از آنها در گرو ارتباطی است که با دیگران دارند. در غیر این صورت ، باید گفت جزو مورد بحث در جایی خارج از مکانیزم وجود دارد و همین بیرونی بودن باعث می شود از بحث کنار گذاشته شود.
    در مباحث پساساختارگرایی گاه به پدیده های خارج از ساختار هم اشاره می شود ؛ چرا که معتقدند آنها می توانند از بیرون مکانیزم (در اینجا مکانیزم اثر ادبی) را تحت تاثیر خود قرار دهند.در این صورت باید توجه داشت فقط تعریف ما از مرزهای مکانیزم گسترده تر شده است.
    معتقدین هرمنوتیک می گویند از آنجا که حوزه مهم اثر ادبی در ذهن انسان است و از سوی دیگر ، ذهن انسان همواره تحت شعاع باورهایی است که گفتمان حاکم بر ادبیات می پراکند، پس نمی توان مدعی شد یک روش علمی کاملا متقن برای ادراک ادبی وجود دارد.


    از هزل تا طنز



    به هر روی ، طنز از دیرباز مورد توجه بوده است ؛ اما خوشبختانه بعد از مشروطه از میزان هجونویسی و هزل نویسی کم و به تعداد طنزها افزوده شده است.
    ناگفته پیداست ، دلایل سیاسی موجب این تغییر شده اند. طنز را به طور کلی به دو گونه طنز ملایم و طنز گزنده تقسیم کرده اند. طنز ملایم مودبانه و تا حد زیادی اغماض گراست و معمولا حس دلسوزی انسان را نشانه می گیرد ، اما طنز گزنده ، عصبی ، تلخ و تحقیرآمیز است و اغلب حس تنفر را مورد هدف قرار می دهد.
    از دیدگاه دیگری هم می توان طنز را دسته بندی کرد. اگر کارکرد طنز را در نظر بگیریم ؛ می توانیم طنز منظوم خود را به 3 دسته فلسفی ، اجتماعی و سیاسی تقسیم کنیم.
    خیام را می توان مهمترین طنزپرداز فلسفی دانست. عبید زاکانی را باید در دسته دوم قرار داد و نهایتا سید اشرف گیلانی را می توان در گروه طنزپردازان سیاسی جای داد.



    علی رضا سمیعی
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها