گاه دیده می شود که می گویند پارودی ، هجو و هزل راه های رسیدن به طنز است یا گفته می شود طنز برای پیشبرد خود از آنها استفاده می کند ، در حالی که این گونه نیست.
تنها وقتی اثری با اهداف انتقادی نوشته شود، طنز است.
نمی توان گفت فلان اثر فلان شخص را هجو کرده تا از او انتقاد کند ، چرا که بلافاصله پس از انتقادی بودن ، اثر تبدیل به طنز می شود. این سوءتفاهم از آنجا ناشی می شود که گروهی ساختار یک اثر ادبی را به اجزای آن تقلیل می دهند ، در حالی که مکانیزم ادبی فقط در صورتی معنا می یابد که تمام اجزای آن را با توجه به رابطه ای که با دیگر اجزا دارند ، بسنجیم.
چنانچه مثلا در جامعه شناسی می گویند ، نمی توان مفهوم جامعه را با جمع کردن افراد فهمید ؛ چرا که رابطه بین افراد خود بخشی از پدیده جامعه است.
در یک مکانیزم ، هیچ جزوی را نمی توان جدا از دیگر اجزا متصور شد، چرا که هستی هر کدام از آنها در گرو ارتباطی است که با دیگران دارند. در غیر این صورت ، باید گفت جزو مورد بحث در جایی خارج از مکانیزم وجود دارد و همین بیرونی بودن باعث می شود از بحث کنار گذاشته شود.
در مباحث پساساختارگرایی گاه به پدیده های خارج از ساختار هم اشاره می شود ؛ چرا که معتقدند آنها می توانند از بیرون مکانیزم (در اینجا مکانیزم اثر ادبی) را تحت تاثیر خود قرار دهند.در این صورت باید توجه داشت فقط تعریف ما از مرزهای مکانیزم گسترده تر شده است.
معتقدین هرمنوتیک می گویند از آنجا که حوزه مهم اثر ادبی در ذهن انسان است و از سوی دیگر ، ذهن انسان همواره تحت شعاع باورهایی است که گفتمان حاکم بر ادبیات می پراکند، پس نمی توان مدعی شد یک روش علمی کاملا متقن برای ادراک ادبی وجود دارد.
از هزل تا طنز
به هر روی ، طنز از دیرباز مورد توجه بوده است ؛ اما خوشبختانه بعد از مشروطه از میزان هجونویسی و هزل نویسی کم و به تعداد طنزها افزوده شده است.
ناگفته پیداست ، دلایل سیاسی موجب این تغییر شده اند. طنز را به طور کلی به دو گونه طنز ملایم و طنز گزنده تقسیم کرده اند. طنز ملایم مودبانه و تا حد زیادی اغماض گراست و معمولا حس دلسوزی انسان را نشانه می گیرد ، اما طنز گزنده ، عصبی ، تلخ و تحقیرآمیز است و اغلب حس تنفر را مورد هدف قرار می دهد.
از دیدگاه دیگری هم می توان طنز را دسته بندی کرد. اگر کارکرد طنز را در نظر بگیریم ؛ می توانیم طنز منظوم خود را به 3 دسته فلسفی ، اجتماعی و سیاسی تقسیم کنیم.
خیام را می توان مهمترین طنزپرداز فلسفی دانست. عبید زاکانی را باید در دسته دوم قرار داد و نهایتا سید اشرف گیلانی را می توان در گروه طنزپردازان سیاسی جای داد.