چنددرصد از این 48 میلیون نفر؛

مقامات رسمی اعلام کردند میزان واجدان شرکت در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری از مرز 48 میلیون نفر خواهد گذشت. به این ترتیب تعداد افرادی که در خرداد آینده پای صندوق های رای خواهند رفت در مقایسه با انتخابات خرداد 1380 بین 3-4 میلیون نفر افزایش خواهد داشت.
کد خبر: ۵۹۷۹۵

پرسشی که از هم اکنون در محافل سیاسی به طور جدی مطرح است این که فرایند اجتماعی و سیاسی جامعه فضای حضور چند درصد از این 48 میلیون نفر را فراهم خواهد آورد؛اگر حضور مردم به نسبت گذشته کمتر باشد آن را چگونه باید توجیه و ارزیابی کرد؛آیا کاهش احتمالی رای دهندگان را نباید از علایم ناکامی توسعه سیاسی دانست؛
18 خرداد 1380 ، هنگامی که هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، 14 میلیون نفر از شهروندان که می توانستند پای صندوق های رای بیایند، ترجیح دادند در خانه بمانند، یا اگر برای گشت و گذار به خارج از شهر می روند، شناسنامه هایشان را همراه نبرند. سیدمحمد خاتمی در آن انتخابات توانست اندکی بیش از دوم خرداد 76، رای شهروندان را به دست آورد، گو این که به دلیل افزایش تعداد رای دهندگان در یک فاصله 4ساله ، نسبت آرای او به کل واجدان شرایط شرکت در انتخابات ، کاهش نشان می داد.
جناح دوم خرداد ابتدا کوشید حضور نیافتن آن 14 میلیون نفر را به هیچ انگارد، زیرا پذیرش این واقعیت که این خیل فراوان جمعیت ، به هر دلیل در انتخابات حضور نیافته اند، بدان معنا بود که با وجود 4 سال شعارهای توسعه طلبانه و مشارکت جویانه به تعداد کسانی که از صندوق های رای گریزان شده اند، نسبت به خرداد 76 فزونی معنادار و قابل توجهی نشان می دهد.
برخی از تئوری پردازهای دوم خرداد که شعار «ایران برای ایرانیان» را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده بودند و از آن مهمتر به خطکشی میان شهروندان و تقسیم آنها به خودی و غیرخودی را برنمی تابیدند، اعلام کردند این 14 میلیون نفر، کسانی هستند که اعتقادی به نظام ندارند! این پاسخ ، بیش و پیش از آن که وجاهت منطقی داشته باشد، توجیهی برای به سکوت کشاندن منتقدانی بود که آن غیبت 14 میلیونی را از علامت های بارز شکست جناح دوم خرداد در تحقق شعارهایشان می دانستند. اصلاح طلبان معتدل تر و خردورز ، البته این را آسیبی برای جریان دوم خرداد می دانستند و برای برخی از آنها زنگ خطر از همان موقع به صدا در آمد. این زنگ خطر ملایم ، در انتخابات دومین روز شوراها که همه گروههای سیاسی کشور در آن حضور یافتند ، به یک آژیر پر سرو صدا تبدیل شد. این آژیر هشدار می داد که در شهرهای بزرگ قاعدتا نشانه های توسعه یافتگی سیاسی باید بارزتر باشد تعداد شرکت کنندگان در انتخابات ، کاهش چشمگیر نشان می دهد. اینک و در مقدمه انتخابات ریاست جمهوری نهم ، مقامات رسمی اعلام کرده اند حدود 48 میلیون نفر حایز شرایط رای دادن هستند.
نظرسنجی هایی که اخیرا درباره میزان مشارکت شهروندان انجام شده ، نتایج متفاوتی را نشان می دهد. در این نظرسنجی ها حداقل مشارکت مردم 50 درصد عنوان شده و این رقم تا اندکی بیش از 70درصد نیز پیش می رود. تخمین درصد حضور مردم در پای صندوق های رای هرچه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک تر شویم ، به واقعیت نزدیک تر می شود ، اما تا رسیدن آن هنگام ، می توان این پرسش را مطرح کرد که شرکت گسترده در انتخابات ، به چه پارامترهایی بستگی دارد؛


احساس نگرانی



یکی از دلایل حضور پررنگ شهروندان ، وجود و غلیان نگرانی در آنهاست. باید دید در شرایط کنونی ، چنین احساسی در شهروندان به وجود آمده است ، یا نه. در انتخابات گذشته (شوراها و مجلس) نشان داد که نوعی بی تفاوتی در جامعه رسوخ کرده است.

  • اگر از هم اکنون تصور شود حاکمیت قوه مجریه به یک جناح خاص می رسد حضور شهروندان عملابه طور چشمگیری کاهش می یابد

  • این بی تفاوتی بر اثر ناکارآمدی شوراهای پیشین و نیز مجلس ششم پدید آمد. ممکن است با حاکمیت اصولگرایان بر این دو نهاد مدنی ، تصور عامه حول این محور بچرخد که حاکمیت قوه مجریه نیز به طور طبیعی به این جناح خواهد رسید. این تلقی ، عملا می تواند حضور شهروندان را به طور چشمگیری کاهش دهد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، صندوق های رای به سود اصولگرایان پر نخواهد شد. با این همه معلوم نیست ، برنده این فضا، جبهه دوم خرداد باشد ؛ زیرا طرفداران سنتی این جناح ، همان گونه که در 2 انتخابات گذشته نشان داده اند، رویکرد مثبت به آنها نداشته اند و از قراین نیز برنمی آید که معجزه ای به نفع آنان رخ دهد.


    چهره های استثنایی



    اگر با کمی تسامح ، حضور آقای خاتمی را در انتخابات دوم خرداد 76 یک واقعه استثنایی و شخص او را نیز چهره ای استثنایی بدانیم ، در انتخابات آینده ریاست جمهوری ، چنین بختی برای هیچکدام از 2 جناح سیاسی کشور پیش بینی نمی شود. آقای خاتمی با آن که دوره ای نه چندان طولانی را در وزارت ارشاد گذرانده بود ، کارنامه ای که مردم براساس آن به وی رای بدهند ، نداشت.
    همه چیز ، دفعی اتفاق افتاد و آنچه شانس وی را افزایش داد، ضعف شدید تبلیغاتی جناح مقابل بود. او، علاوه بر آن ، وامدار تئوریسین هایی است که پرونده جنگ روانی را از آرشیو سازمان های اطلاعاتی خارج کردند و عملیات خود را نه علیه دشمن خارجی که علیه رقیب داخلی به اجرا گذاردند. شرایط و فضای سیاسی کنونی انتخابات ، بعید است چنان ظرفیتی داشته باشد. بویژه آن که آقای خاتمی در دور دوم ریاست خود بر قوه مجریه ، این واقعیت را نمایاند که حتی چهره های محبوب ، با عملکرد حداکثر توسط عناصر دولت خود ، به آسانی پشتیبانی عمومی را از دست می دهند. این فرآیند ، محصول کارنامه دولتمردانی است ، که بخش قابل توجهی از وقت و توان و امکانات خود را صرف دفع تزاحم های درونی قوه مجریه کرده اند و اگرچه رئیس دولت ، از آن مبراست ، اما نمره ای که در کارنامه دولت درج می شود، خواه ناخواه به حساب او نیز منظور می شود. از سوی دیگر، سایر نامزدها (در هر دو جناح) از ویژگی استثنایی برخوردار نیستند. تقریبا همه آنها دارای سابقه کار اجرایی و مدیریتی هستند که برای اثبات خود ناگزیر به دفاع از عملکرد پیشین خویش هستند.


    شعارهای احساسی



    زمان برای سر دادن شعارهای احساسی هم به سر آمده است. مقولاتی مانند «حقوق شهروندی» ، «آزادی بیان و قلم» ، «کرامت انسانی» و... طی سالهای اخیر ، آنقدر نابجا مورد استفاده قرار گرفته که باوجود برخورداری از مفاهیم والای انسانی ، متاسفانه به تعابیری بی ارزش و پیش پا افتاده تبدیل شده است ؛ بویژه این که برخی عناصر افراطی ، در حالی این شعارها را مطرح می کردند که هیچ التزام عملی به آن نداشتند.
    از سویی تفسیر مضیق از این تعابیر، دلزدگی مخاطبان را به همراه آورد؛ مثلا کرامت انسانی تنها در مواردی به کار برده می شد که فلان متهم ، چند روز بیشتر در بازداشتگاه نگاه داشته می شد و در همان حال ، هتک حیثیت و زایل کردن حرمت بسیاری از شهروندان ، مشمول لغو کرامت انسانی نمی شد. مثال دیگر این که رعایت حقوق شهروندی ، تنها درباره افرادی صدق می کرد که وابسته به یک جناح خاص بودند. فرضا رد صلاحیت (ولو نادرست) نامزدهای یک جناح ، رعایت نکردن حقوق مدنی شهروندان به حساب می آمد، اما در همان حال ، محروم ماندن میلیون ها نفر از شغل مناسب (که در قانون اساسی به آن تصریح شده) مورد غفلت قرار می گرفت.
    این تضادها و سیاست یک بام و دو هوا، عملا ارزش شعارها را در حد واژه هایی که مورد مصرف شان خاص است تنزل دارد و بعلاوه تاریخ مصرف آنها را بشدت کوتاه کرد. نتیجه آن که امروز، نه جناح دوم خرداد می تواند از آن شعارها بهره گیرد و نه جناح مقابل می تواند شعارهای محوری خود را که بر توسعه عدالت اجتماعی و نیز رشد اقتصادی بنا نهاده در فضایی بی شبهه مطرح کند. به عبارتی ، شهروندان به مصداق «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد» تمایلی به شنیدن شعارها و برنامه ها ندارند. طبیعتا ضعیف شدن رویکرد مردم به شعارها، می تواند علاقه آنها را به کاندیداها کاهش دهد.


    رای اولی ها



    در انتخابات دوم خرداد 1376 رای اولی ها نقش تاثیرگذاری در انتخابات ایفا کردند. بین 2 تا 3 میلیون رای دهنده در برخی شرایط می توانند نتیجه انتخابات را متحول کنند. این پدیده در انتخابات مجلس ششم نیز تکرار شد و رهیافتگان این دوره خانه ملت ، بخش قابل توجهی از قدرت خود را مدیون آنانند. در مورد این انتخابات گفته می شد نقش رای اولی ها تنها به رایی بسنده نمی شد ، که آنها در صندوق های رای می ریختند ؛ بلکه آنها واسطه هایی بودند که اولا پدران و مادرانشان را به آمدن پای صندوق های رای ترغیب کنند و ثانیا برگ رای آنها را به نفع لیست جریان دوم خردادی پر کنند.
    این ادعا، کاملا درست و برای همگان قابل تشخیص و درک است ؛ اما باز هم این اتفاق خواهد افتاد؛ رای اولی ها، به اقتضای سن و موقعیت اجتماعی خود معمولا بیشتر از احساساتشان پیروی می کنند. (همین ویژگی باعث شده برخی صاحب نظران به افزایش سن رای دهندگان معتقد گردند.) آیا برای تهییج و برانگیختن این احساسات ، هنوز هم انگیزه های جدی وجود دارد؛ به نظر می رسد جناح دوم خرداد، بیش از جناح رقیب ، در پی تحریک این احساسات است ، اما آیا توش و توان این کار را دارد؛ باید تا خرداد و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نهم ، صبر کرد.


    انگیزه های 2 جناح



    آیا شهروندان ، از عملکرد 2 ساله شوراهای شهر و شهرداری ها و نیز رفتار چندماهه مجلس شورای اسلامی توانسته اند به یک ارزیابی دقیق از جریان اصولگرا برسند و آیا حاصل این ارزیابی آن است که قدرت را در قوه مجریه به دست همان هایی بسپارند که در 8 سال گذشته سپرده اند؛ جناح دوم خرداد، با دفاع از عملکرد 8 ساله و به گردن دیگران انداختن ناکارآمدی هایش ، همه تلاش خود را به کار می برد تا خودش را یک بار دیگر اثبات کند.
    این جناح به دلیل از دست دادن پایگاه شوراها و مجلس ، حفظ قدرت را تنها راه ماندگاری می داند. جناح اصولگرایان نیز با اعتقاد به این که هر چه مجلس و نهادهای مدنی قوی باشند ، دولت ضعیف ، برآیند کارشان را نابود می کند، به دنبال نوعی هماهنگی و یگانگی بین قوه مقننه و قوه مجریه هستند. انگیزه های هر دو جناح ، به اندازه کافی جذابند که بتوانند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را پای صندوق های رای بکشاند. میزان حضور مردم در انتخابات ، در واقع معیار محاسبه توان 2 جناح سیاسی کشور برای طلب مشارکت شهروندان است .



    محمد مهاجری
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها