ازقیل وقال «مدرسه» دلم نمی گیرد

بای بسم الله: اثر طبع مرحوم امیری فیروزکوهی برای دخترش امیر بانو: از تست که چون شمع سحر خانه برافروخت آن دختر از خیل پسر خوب تر من
کد خبر: ۵۹۷۲۱

چون عشق کز افلاک سوی خاک گذر کرد
آمد به جهان دختر دانا سیر من
فخر ادب است این گهر پاک و مرا بس
این فخر که شد دختر من
مفتخر من هم طبع من از ذوق نشان خرد وی
هم ذوق وی از لطف عیار غرر من
انگیزه طبع من هوش و خرد او
آویزه گوش وی عقد درر من
مستغنیم از صحبت مردم که زخویش است
هم طوطی و هم آینه و هم شکر من
هم صحبتی اوست مرا بس که خداوند
از من طرفی ساخت سزای هنر من
یارب که به پاس دل این خسته نگه دار
از چشم بد این نوگل پر زیب و فر من

شما بیشتر مورد توجه اید یا همسرتان دکتر مظاهر مصفا؛

این چه حرفیه؛ می خواین دعوامون بندازین؛!

حکایتی از قهر و آشتی ها؛

فراوان.

شکاف نسلها در خانه شما هم رخنه کرده؛

آره ، ولی خیلی احترام آمیزه.

نظر همسرتان درباره کار شما؛

ظاهرا که بد نیست تایید می کنه. ولی باطن را خدا می دونه.

و درباره خانه داری تان؛

اصلا هیچ ، صفر.

دانش و زندگی یعنی؛

آگاهانه قدم برداشتن.

حقوق کتابهایتان مهمتر است یا حقوق همسر؛

اگر همسرم باور کنه ، حقوق همسر... ولی باور نمی کنه.

شباهت کتاب و فرزند؛

من بچه هام رو بیشتر دوست دارم.

با این «سبک گزاری»های آکادمیک (از سوی ملک الشعرای بهار) موافقین؛

اینها مصطلح و معمول شده و بعضی ها خوبه بعضی ها «تالی فاسد» داره مثل عنوان «سبک هندی» که مورد قبول اساتید بزرگ مثل استاد همایی و استاد امیری نبوده{به دلایل متعدد}.

آیا به چشم ایران معاصر ، «انوری خراسانی» هنوز هم یکی از 3 پیامبر شعر فارسی است؛

نه.

جهان را از دیدگاه یک شاعر مکتب خراسان چگونه ببینیم؛

عینی می بینیم.

فرق و شباهت نیما با نظامی عروضی سمرقندی (هر دو درباره شعر نوشته اند)؛

والا ، من نمی دونم چی بگم. هر کدام با پند زمانه از دید خودشان صحبت کرده اند.

عشق ورزیدن به جهان در نگره شاعران پس از حافظ، گویا تعطیل شده؛

هیچ وقت تعطیل نمی شه. این عقیده منه. منتها هر کسی باید به سبک خودش صحبت کنه. اصلا عشق ورزیدن به جهان جزو ذات آدمه.

ادبیات ما چه چیزهایی ندارد واقعا؛

شما از من که غرق در ادبیاتم و خودم یکی از متصدی هاشم می پرسین و من می گم همه چی داره.

به نظر ، «بازگشت» خیلی پوچ ، بی محتوا ، تقلیدی و تهی مایه می آید؛

نه به این افراط. من با تعدیل این حرف را می زنم. اکنون بیدل را قله ای چون مولوی می پندارند و صائب را شاعری نه بیشتر از متوسط: افراطی هستند ظرایف ، تنوع و جهان بینی صائب و عمق مضامین صائب آشنا نیستند. من در حقیقت بیدل را کوچک نمی کنم وی بی انصافیه که صائب را زیر پای بیدل بگذارند.

صائب ، گویا تفنی کارتر است و به جدیت سعدی و نظامی و... با «زبان» برخورد نداشته؛

سبک اش اینه آقا. صائب چون مضمون یابه ، در همه زمینه ها وارد می شه. سعدی سعدیه ، صائب صائبه.

آیا از ظهور بزرگانی در حد و اندازه سعدی و حافظ و... ناامیدین؛

دیگه ظهور نمی کنه.

بهروزی و زیبایی ایرانی در شاهنامه به چیست؛

در خردورزی و وطن پرستی.

از ادبیات فارسی خیلی چیزها «باید» آموخت ، ازجمله؛

یکیش خداشناسی و خرد ورزیدن. دوم عشق ورزیدن و.... فرهنگی که بی کرانگی و غنای حافظ و...را داشت

چرا در سبک بازگشت به تک بیت ها و تک شعرهای مکرر و مدعی و نه چندان قوی ، قناعت کرد؛

به هر الفی ، الف قدی برآید.

از ویژگی های مهمترین شعرهای پارسی؛

عشق به خدا و انسان.

عشق زندگی شما؛

پدرم.

شاعر خیلی خیلی طرف علاقه؛

یه نفر بگم!کدوم!

چه کسانی را که در ادبیات به حساب نیاوریم ، آب از آب تکان نمی خورد؛

خیلی ها خیلی ها.

ادبیات فارسی بدون چه کسی ادبیات فارسی نمی شد؛

اول ، فردوسی.

بدون چه کسانی ، آثاری اوج نمی گرفت؛

بدون شاهنامه ، مثنوی ، نظامی و سعدی.

بدون چه کسی اثری ، بیمه نمی شد؛

بدون فردوسی.

تهیه مادام العمر غذا از بیرون؛

اصلا مخالفم. غذای سوخته ترجیح داره ، نون پنیر خیلی خوبه. بهترین غذاست.

بهترین غذاهایی که می پزید؛

غذاهای ایرانی دیگه ، آبگوشت و آش و پلو.

سلیقه تان از بین خورشت ها کدام را اول می پزد؛

من فسنجون دوست دارم و بادمجون.

برای یک مهمانی دوستانه چقدر وقت و ریال هزینه می کنید؛

هر دوش خیلی کم ، چون من آدم بی رودربایستی هستم و خیلی راحتم. در این موارد اهل تشریفات نیستم.

سخت ترین مشکل زندگی؛

مرگ و نیستی.

نصیحت همیشه به فرزند؛

بیشتر نصیحت هام عملی و رفتاریه ، نه گفتاری.

نقش پروانه ها در زندگی شما؛

خیلی چیز قشنگیه. منظر خوبیه برای چشم ها.

و نقش نور در زندگی تان؛

نور ، نقشی قوی در زندگی من داره.

چراغ قرمز زندگی تان؛

جایی که آسایش را از همراهانم سلب کنم.

در زندگی خانوادگی چه وقت چراغتان زرد می شود و احتیاط می کنید؛

وقتی که می بینم ممکنه یه بلوایی درست بشه.

جایگاه اصلی زن؛

اولا در مقام مادر و مدیر خانه.بعد هم در اجتماع پابه پای مردها.

زنان جامعه ما به...احتیاج دارند؛

به بازنگری مجدد در خوانده ها وبرنامه ها و رفتارهاشون و آرزوهاشون ، خواسته هاشون.

شیوه های زندگی بهتر با خانواده چگونه به دست می آید؛

با محبت و تفاهم و قبول کردن همدیگه.

سعی همیشگی خانوادگی؛

الفت دادن دلها.

رویای والدینتان در باره شما؛

  • روح شعر پارسی عشق به خدا و انسان است

  • مادرم خیلی دوست داشت من به جاهای خوب برسم ، ولی پدرم مثل خودم اهل رویا نبود. به خدا واگذاشته بود. فرزند خویش را به خدا واگذار کن یادم نیست بقیه شو. تحسین بابا برای... بابای من چون خیلی علاقه به شعر و شاعری داشت ، ذوق شعر فهمی منو تحسین می کرد. می گفت شعر خوب می فهمی.

    نتیجه عصبانیت های خانوادگی؛

    تلخی.

    آخرین ظرفی که شکستید؛

    پریروز یه دونه بشقاب شکستم ، ما چیز لوکس توی خونه نداریم.

    این که بعضی وقتها بعضی چیزها سرجای خودشون نیستن؛

    بدبختی بشر.

    به طور معمول توقعی که همسرتان از شما دارد؛

    تایید دربست.

    زندگی را چه چیزی شیرین می کند؛

    امنیت و سلامت.

    علت العلل تلخکامی ها؛

    حرص و حسد.

    کسی که همه برنامه هایش به هم ریخته و شکست خورده همیشه ناکام؛

    تقصیر خودشه.

    چه چیز ما ایرانی ها باید اصلاح شود؛

    دو رویی مون.

    کدام زندگی را نمی پسندید؛

    زندگی های بی بند وبار ، خیلی تجملی و لوس و پر خرج زندگی از یک نورمی بالاتر بره ، واقعا آفته.مگه آدم چقدر رفاه می خواد؛

    «تا نشنید هر کسی اکنون به جای خویشتن» یعنی؛

    هرکسی به حسب لیاقتش ، تخصص و توان و استحقاقش که متاسفانه کمتر کسی سرجاش نشسته یکی از گرفتاری های مهم مملکت ما همینه....

    خط فکرتان را قطع می کند؛

    پیش اومدن یک گرفتاری ، حادثه ای ، یه چیز بدی خلاصه . به چی پناه می برید:

    پس از کار ، هنگام استرس و فشار، موقع گرفتاری و غیره؛

    به یه شعر خوب مثل تک بیت های صائب یا یک موزیک ایرونی خیلی خوب ، آواز شجریان مثلا.

    پیغام به یک دوست قدیمی و دور در این گفتگو؛

    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.

    به دانشجوهایتان چه می گویید؛

    شرمنده ام از دانشجویانم.

    اهل دقیقه 90 هستید یا وقت اضافه یا برنامه ریزی سر وقت و منظم؛

    به کسی قول بدهم سر وقت هستم ، ولی اهل برنامه ریزی نه.

    شما و فمینیست ها؛

    تا یه جاهایی باهاشونم ، ولی نه خیلی مبالغه آمیز.افراط را دوست ندارم.

    چیزی که برایتان دشوارترین است؛

    دل کندن از اونایی که دوستشون دارم.

    تا امروز نوشتن دشوارتر بوده یا خانه داری؛

    خونه داری نگذاشت اون طوری که دلم می خواست بنویسم.

    تازه ترین مطلبی که اخیرا یاد گرفته اید؛

    والا من دیگه پیر شدم ، خیلی حافظه ندارم برای یاد گرفتن.

    روی چه چیزی خیلی پافشاری می کنید؛

    من خیلی اهل پافشاری نیستم ، اصلا، بنویس قضا و قدری ام.

    از چه چیزی راحت می گذرید؛

    چون قضا و قدری هستم ، راحت هم می تونم بگذرم ، تفکرم تقدیریه.

    کاری که نشد؛

    افسوس نمی خورم.

    آیا در جوانی این روزها را می دیدید؛

    اصلا.

    شیرین ترین اوقات؛

    وقتی کنار بابام می نشستم و حرف می زدم.

    کشف لذت زیستن ، در...؛

    در سلامت با خانواده و احساس امنیت.

    شباهت امیربانو کریمی به...؛

    به مادرش به پدرش.

    شبانه روز چند بار به خودتان سر می زنید؛

    بستگی به اعمالم داره.

    به آیینه چند بار؛ صبحها که از خواب پا می شم ، گاهی وقتها که می خوام برم بیرون.

    کی احساستان بهاری است؛

    ما دیگه در پاییز عمریم ، احساساتمون بهاری نمی شه به اون صورت.

    و چه وقت زمستان روحتان سر می رسد؛

    خدا نکند از این بدتر بشم.

    ثروت حقیقی؛

    خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی.

    واقعیت زیبایی؛

    هماهنگی.

    رنگی مورد علاقه برای لباسهایتان؛ خوبه این سوال؛

    آره خیلی خوبه.چند تا رنگه ، قرمز و سفید و زرد و فیروزه ای.

    آتیش زدن کدام کاغذها و چرا؛

    غالبا دوست ندارم کاغذ جمع کنم ، پاره می کنم و می ریزم دور.

    جدالی با خودتان؛

    با سادگی درونم جدال دارم.

    هنوز هم؛

    هنوز هم! هنوز هم فریب می خورم.

    بهترین های زندگی تان به ترتیب اهمیت؛

    پدر و مادرم ، شعرهای بابام ، خانواده ام ، وطن.

    از چه چیز خودتان راضی هستید؛

    این که همیشه فکر مردمم ، با غمهای مردم شریکم.

    و از چه چیزتان خیلی خوشتان می آید؛

    هیچی ، خدا نکند که من از خودم خوشم بیاد.

    عکس العمل تان وقتی که نادیده گرفته شوید؛

    هیچی!

    وقتی که پذیرفته نشوید؛

    این هم برام مهم نیست.

    چیزی که همیشه ادامه دارد؛

    زندگی....

    هیچ وقت تمام نمی شود؛

    اونهم زندگیه.

    احساسی که پیر نمی شود؛

    احساس عشق به همنوع...عشق به مردم.

    بزرگترین گناه؛

    دروغ و دورویی دیگه.

    باور نکردنی؛

    هیچی ، همه چی احتمال داره باشه.

    مهمترین پیشامد؛

    انتخاب بوش!

    خوشبختی تان در چیست؛

    در سلامت ، امنیت و رضایتی که دارم.

    رویای کودکی ها، خوشبختی تان را آن روزها کجا و در چه چیزهایی تصور می کردید؛

    پهلوی پدر و مادرم ، توی خانه ام.

    کار فوق العاده؛

    کاری که همه علما توی دنیا دارن هر روز می کنن ، توی آزمایشگاه هاشون.

    لذت نوشتن و پختن؛

    به خوراکی تشبیه کنم؛... مثل خوردن یک چایی تازه دم با یه تیکه باقلوای یزد که الان این جا هست.

    آخرین ساعت بیداری؛

    یک و دو.

    کلاسها را سر ساعت آغاز می کنید یا دقایقی دیرتر یا حتی زودتر؛

    سر ساعت.

    اگر احیانا کلاس را تعطیل کنید؛

    من کلاس را تعطیل نمی کنم.

    طولانی ترین مرخصی؛

    تمام سالهای تدریس هیچ مرخصی نگرفتم.

    یک شوهر مقتدر یعنی؛

    از لغت مقتدر خوشم نمی یاد ، شوهر همراه.

    مرد سختگیر؛

    اصلا. برای زن اهل دانش و فن سختگیری معنا نداره.

    تمرکز پرسشها بر...؛

    هر چی شما بگین.

    فرقتان با سالهای دانشجویی؛

    امیدوار و ناامید.

    فرق مهم یک آدم اداری و یک آدم هنرور؛

    نظم و بی نظمی.

    جایگاه خلاقیت در زندگی شما؛

    جایگاهش خیلی عزیز و والاست. در زندگی ما... هی بد نیست متوسطه.

    ترس همیشه از...؛

    نبودن ، نیستی.

    ترس بچگی ها از...؛

    مردن بابام.

    استرس امروز بعدازظهر؛

    من آدم آرومی ام.

    فکر دیروز و دیشب؛

    به این زلزله جنوب شرق آسیا.

    وقتی خبر شوم و بد بیاورند؛

    وای ، نعوذبالله ، خدا نکنه.

    وقتی مژده بزرگی بشنوید؛

    خدا را شکر می کنم.

    گم شدن یک وسیله خیلی مهم و باارزش؛

    ناراحت می شم ولی نه آنقدر که همه چیز تحت تاثیر آن مساله قرار بگیر.

    زدن دزد به منزل تان؛

    چند بار زده ولی خیلی ناراحت نشدم طلا ، فرش و ظرف برده.

    و یا...آتش سوزی جایی؛

    خدا نکنه ، بده ، اینها دیگه سخته.

    چه چیزی را به روی خود نمی آورید؛

    دروغهایی که بهم می گن.

    چقدر وقت تلف کرده اید؛

    خیلی ، خیلی ، خیلی ، واقعا خیلی.

    اهل گوش دادن به شایعات؛

    بدم نمی یاد ، می خندم لااقل.

    برای آشپزی چقدر وقت دارید؛

    معمولا میز کارم در آشپزخانه کنارمه. می نویسم ، به غذا سر می زنم و غالبا غذاهام سوخته است.

    برای دم کردن و سرو چایی؛

    آنقدری نیست ، الان هم واسه شما چایی می یارم.

    چیدن میز طولانی تر است یا برچیدنش؛

    برچیدنش. هر چیزی برچیدنش بده.

    ظرف شستن و کار منزل؛

    خیلی کم ، چون بچه ها نیستند ما دو نفریم فقط.

    چند ساعت روزهایتان صرف درس و بحث می شود؛

  • بهروزی ایرانیان در وطن دوستی و خردورزی است

  • حالا بیشتر توی خونه کارهای ناتموم را می خوام تموم کنم یا رساله بچه ها را می خونم ....

    مثل حافظ از قیل و قال مدرسه دلتان می گیرد؛

    نه ، من برعکس! خیلی هم مدرسه را دوست دارم.

    مهمترین مشکل خانوادگی؛

    الحمدلله مشکل نداریم جز زندگی در تهران و آن هوای بد و زمینگیر شدن در این شهر.

    بحثی که دیشب در خانواده مطرح بود؛

    من و شوهرم اسم علی دایی یادمون رفته بود.

    یک بغرنجی؛

    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود....

    یک شادمانی مشترک؛

    شرکت در تولد نوه کوچولو... چند شب پیش بود. 10 دی.

    خاطره یک جشن خانوادگی؛

    ما هیچ وقت جشنهای بزرگ نداریم. همین جمع شدن های مختصر ، یک ساعتی شام خوردن ، بعد هم جمع شدن ، غیبت کردن ، سروصدای بچه ها را شنیدن و پاورچین و ملکی و... تماشا کردن.

    شما و بالاترین حد تعیین مهریه...قانون تعیین سقف برای مهر؛

    اینقدر بی مزگی کردن که حالا باید همین جور هم باشه یعنی اختیار هم از مردم سلب بشه ، این نتیجه افراطهای پدر و مادرهاست.

    برای یک ادیب ، گل مهمتر است یا طلا؛

    به نظرم کتاب اگه باشه بهتره.

    بزرگترین پشیمانی ها؛



    چرا بزرگترین؛ غالبا آدم پشیمونی داره.

    اقتدارتان کجاها نمایان تر است؛

    شاید توی کلاس ، و نه در خانه.

    و عصبانیت تان کجاها بروز می کند؛

    کم عصبانی می شم.

    دانشجوی خوب؛

    خیلی تیز و باذوق و درسخون و موقع شناس و...

    چه کسانی را تحویل نمی گیرید؛

    من اهل تحویل نگرفتن نیستم.

    یک اظهار تاسف مادرانه؛

    برای این بچه هایی که توی زلزله بم پدر و مادرشان را از دست دادند.

    یک اظهار تاسف استادانه؛

    از رساله های قلابی که در دانشگاه ها دفاع می شه.

    فاصله شما را با دیگران چه جور رفتارهایی تنظیم می کند؛

    بی تفاوتی و سکوت.

    باور داشتن به چشم زخم و نفوس بد؛

    خیلی بندرت.سعی می کنم نداشته باشم.

    طلسم محبت؛

    ایثار.

    قوی ترین جادوی انسانی؛

    ایمان به خدا.

    یک حرف مشترک شما و همسرتان؛

    نمی دونم ، باید از همسرم بپرسم همیشه می گه: «عجب»

    شما سر حرف را باز می کنید یا همسرتان؛

    این را از چیزهای فرنگی ترجمه کردین؛...گاهی وقتها او سر حرف را وا می کنه ، گاهی وقتها من.

    زن صاحب فکر؛

    زنی که در پی به دست آوردن حقوق از دست رفته اش باشه. کسب حق بکنه.

    زن روز؛

    همین زنی که خودش را مجهز می کند به سلاح فرهنگ و دانش و به دنبال احقاق حقوق زنان مظلوم می ره.

    بهترین دلخوشی برای زندگی؛

    اوضاع مملکتم بسامان باشد و جوانها همه در راه سازندگی و ترقی باشن.

    بزرگترین دلخوشی شما چیست؛

    این که بچه هام سلامت و موفق باشن و در مورد خودم به انجام رساندن کارهای نیمه تمام.

    احساس افتخار بچه ها به شما مثل چیه؛

    به من افتخار نمی کنن.

    از باورهایی که بتازگی دریافتید باید اصلاح شود و شد؛

    من خیلی دیر به باور می رسم. همیشه در شک ام.

    چند وقت یکبار خودتان و بینش تان را بازنگری می کنید؛

    من اصلا فکر می کنم بینشی به دست نمی یارم ، چون پیوسته در حال جستجو و شک ام.

    گامی که به جلو برداشته اید؛

    ببینید اصلا من آدمی هستم که همیشه گام به عقب برداشته ام!... نمی دوم چی می شه این مصاحبه... توی این مراحل همیشه درجا می زنم. این را جدی می گم.

    باعث استحکام زندگی؛

    تفاهم.

    از زمان چه وقت عقب می افتید؛

    خیلی عقب می افتم. چند سالی همیشه عقب بوده ام.

    تجربه گمشدگی؛

    آره یه دفعه داشتم. پسرم توی پاریس گم شد فقط یک ساعت.

    بازی کودکانه؛

    یه دونه باید بگم؛ جفتک چارکش ، الک دولک...

    احساس بهت ، گیجی و منگی؛

    خیلی ندارم.

    همین لحظه؛

    نه حواسم خیلی جمعه.

    یاس؛

    چیز وحشتناکیه.

    امیدواری؛

    خیلی خوبه ، فریب خوبی است.

    شاعر یگانه؛

    فردوسی.

    شاهکار؛

    خلقت.

    چقدر معاصر هستید؛

    والله خیلی کم... بعد از این که همه معاصر شدن ، تازه می یام تو خط.

    کار موثرتان؛

    بزرگ کردن بچه هام.

    الگوی استادی؛

    استادهای خودم بودن که هیچ وقت نتونستم بهشون برسم.

    کدام نگره و ذهنیت بانوان ، ضرورت بازنگری دارد؛

    بانوان خودشون را بشناسن ، اینقدر به ظاهر و رفتن به دنبال هوسهای زنانه مثل زینت و جراحی پلاستیک و... نپردازن. اینقدر خودشان را سبک نکنن...از حالت عروسکی دربیان ، خانمها خودشان را متاع نکنن.

    چرا کم نمی آورید؛

    اعتماد به نفسم بد نبود / نیست.

  • بانوی ادب


    امیر بانو ، فرزند ارشد امیری فیروزکوهی شاعر معاصر در تهران چشم به جهان گشود و تحصیلاتش از ابتدا تا انتها در همین شهر طی شد. از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات فارسی دکتری گرفت. استادانش علامه همایی ، فروزانفر ، معین ، صفا ، خانلری و... بودند. پس از حدود 45 سال تدریس همین یکی دو سال اخیر به تقاضای شخصی بازنشسته شد. اما همچنان رشته پیوند او با دانشگاه برجاست و به کار تحقیق و راهنمایی دانشجویان مشغول.وی همچنین در سال جاری به عنوان چهره ماندگار ادبیات برگزیده شد. از کارهای منتشر شده بانو کریمی است: دوره چند جلدی جوامع الحکایات ، متن معتبر قرن هفتم ، تصحیح دیوان فیاض لاهیجی و دیوان قاضی سعیدقمی و شرح و تحلیل قسمتی از حدیقه سنایی و غزل های صائب و گردآوری اشعار پدرش و استاد امیری و شرح قصاید او و نیز تنظیم کتاب تاریخ موسیقی ایران نوشته مرحوم حسن مشحون و مقالات متعدد در مجلات ادبی کشور.
    او 2 دختر و 2 پسر دارد که هر چهار ، تحصیلات عالیه دارند، به اضافه 4 نوه خواستیم اشعاری را که دکتر مظاهر مصفا همسرش برای ایشان سروده تقدیم کنیم که به دستمان نرسید.


  • علی اکبر مظاهری
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها