در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

همه چیز از کلاس کارگردانی یک شروع شد، وقتی استاد مرادی متنهای پایان ترم را اعلام کردند. شکسپیر تنها نویسندهای بود که تا آن روز سعی میکردم از خواندن نمایشنامههایش فرار کنم، اما وقتی استاد وقت داد تا فکر کنیم کدام متن شکسپیر را کار میکنیم باعث شد مجموع آثار شکسپیر را طی یک ماه کامل بخوانم و از میان این متنهای شاهکار دو اثر ذهن من را بشدت مشغول کرد؛ لیر شاه و مکبث. این دو اثر در تاریخهای نزدیک به هم نوشته شدهاند و شباهتهای زیادی باهم دارند و سرانجام لیر شاه تا پایان دانشگاه دغدغه من شد.
آن چیزی که در هر دو نمایشنامه جذاب است انتخاب و خطای اولیهای است که همه چیز را در برمیگیرد. خشم لحظهای و وسوسه آن چیزی است که همه انسانها شاید براحتی درگیرش شوند، مکبث در لحظهای از موقعیت زندگی وسوسه میشود و انتخاب میکند و چون میداند راه برگشتی نیست تا آخر با قدرت راه خود را ادامه میدهد.
آن چیزی که من از این اجرا خواستم، همراه شدن با مکبث است. او به خانه بازمیگردد، برای کشتن دانکن وسوسه میشود، این در حالی است که تماشاگر هم دارد نان را در دهان مزه مزه میکند و با مکبث به داخل میآید. این نانها تکههایی از بدن دانکن هستند که به شکل تاج خود را نمایان میکنند. تماشاگر از همان ابتدا وارد بازی لیدی مکبث میشود، درست مانند خود مکبث. من سعی کردم در این اجرا حس کنم اگر من در آن جایگاه بودم چه میکردم. آیا هنوز هم قبل از خوردن سیب به آن فکر میکنیم؟
در کارگردانی این کار سعی کردم از نشانههای آشنا و حسها و فضای ایجاد شده با استفاده از تمام حواس تماشاگر، چشایی، بویایی و... به یک اجرای عالی برسیم؛ اجرایی که گاهی از ریتمها و بازیهای متفاوت برای جلو رفتن استفاده میکند، آن چیزی که من از مکبث دریافتم رابطه دو نفری لیدی مکبث با همسرش است. این زن مدتهاست که تصمیم دارد مکبث را شاه کند، در اجرا ما سه لیدی مکبث داریم که وجوه مختلف لیدی مکبث را نشان میدهد و دو مکبث، یکی مردی که سردار جنگهاست و دیگری آن که در خانه پیش لیدی مکبث است، او اجازه ورود به چارچوبها را دارد. در نمایش وجدان و کارهای خود مکبث و لیدی مکبث است که او را به ترس و نابودی میکشاند. این اجرا نیازمند سالن بزرگی بود که وسط آن قصر پارچهای ما ساخته شود. سالنهایی مثل حافظ، ایرانشهر (سالن سمندریان) و سالن اصلی مولوی را میخواست.
این اجرا در جشنواره فجر در پارکینگ حافظ اجرا شد، اما بعد از جشنواره جایی برای اجرای عموم پیدا نکردیم و با پیشنهاد امیر حسین دوانی به پشت بام تالار شمس آمدیم.
یکی از مهمترین نکات در این اجرا طراحی صحنه بود. از روزهای اول که تصمیم به اجرای این کار گرفتم با یکی از دوستان (امیرعلی گروسیان) صحنه را در میان گذاشتم و به شکلی مکعبی یا لابیرنتهای ساده رسیدیم. در اجرای فجر متاسفانه بچههای صحنه نتوانستند ما را همراهی کنند و چون طرح ثابتی نداشتیم از گروه امیرحسین دوانی کمک خواستیم و این تیم کار ما را در جشنواره نجات دادند، بعد از آن تصمیم گرفتم کمی به طراحی صحنه دقت بیشتری کنیم و فقط ایده اولیه خودم نباشد و چون گروه قبلی زمانی برای کارکردن نداشتند این افتخار را پیدا کردیم که با امیرحسین دوانی و گروهش کار کنیم که این اتفاق بشدت به کار و به ایدههای کارگردانی من کمک کرد. در این اجرا همچنین هیچ صدای سازی را بهعنوان نواخته شدن خود آن ساز نمیشنویم چون قرار نیست زمان و مکان خاصی از اجرا برداشت شود و موسیقی همراهی است برای ساختن فضایی که وارد آن میشوید.
ملودی آرامنیا / کارگردان تئاتر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: