در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما مدرنیسم با استحکام و رشد همهجانبه خود و سیطرهاش بر هنر، این پدیده را هر چه بیشتر خودبسنده و خودبنیاد کرد. نظریه هنر برای هنر در زمینه همین خودبسندگی، گسترش یافت. در این نظریه هنر کالایی مفید نبود و اصالتش به فلسفه یا مکتبهای خارج از خود بر نمیگشت. در اینجا هنر، کالایی است که به واسطه زیبا بودن و داشتن ارزشهای هنری، هنر است، در واقع ماهیتش جز این نیست و نباید در خدمت چیزی بیرون از خود قرار گیرد. این برای بسیاری از هنرمندان تصوری از رهایی میساخت، گویی هنر برای هنر یعنی آزاد بودن آن از هر چیز دیگری (اعم از ایدئولوژی، علم، فلسفه و...). فرمگرایی افراطی، ارزش گذاشتن به سبک و دوری از واقعگرایی نتیجه این نگاه بود که بیشتر با اموری مانند هنر مفید و وظیفه اجتماعی ـ سیاسی قائل شدن برای هنر مبارزه میکرد. از اینجا مصرف اثر هنری به مصرف شیء تبدیل شد که هیچ مصرفی ندارد! تابلوهای نقاشی، تئاترها و مجسمهها، اشکال و رویدادهایی غیر کارکردی بودند که میتوانستند در گالریها، خانههای مجموعهداران و ثروتمندان همچون تافته جدا بافته چرت بزنند و برای بینندگانشان دلبری کنند، بدون اینکه حرفی بزنند و جهانی را بنمایانند.
هنر مفید، هنر متعهد، هنرهای کاربردی، حتی هنر برای سرگرمی و تفریح، هنر فلسفی، سیاسی و... همه از سوی جنبشهای هنری تحت تأثیر نظریه هنر برای هنر طرد شدند. مصرف اثر هنری در این رویکرد، جهانی تازه یافت و شکلی تزئینیتر پیدا کرد. اگر هنر دوران کهن معنایی داشت بازگشته به اصول دینی و در کلیساها به کار میرفت، یا خانهای برای عبادت میشد، اگر باعث تفریح و تزکیه آدمیان میشد، اگر پندآموز و رهنما بود، اگر یادگاری برای آیندگان و میراثی برای زندگی بهتر فرزندان بود، اینک فقط بر در و دیوار مکانهایی آویزان میشدند که جز از برای هنر و مصرف هنر کارکرد دیگر نداشتند. پیشتر مصرف اثر هنری به معنایی برمیگشت، اما اینک معنایی در کار نبود.هنر از شدت رهایی، به فضایی تهی و خالی رسید.
تئوفیل گوتیه، شاعر رمانتیک در مقدمه اشعار خود درباره هنر چنین نوشت: فایدهاش چیست؟ زیبا بودن! آیا همین کافی نیست! مثل گلها مثل عطرها مثل پرندگان مثل همه چیزهایی که بشر نمیتواند به میل خود تغییر دهد و ضایع کند، به طور کلی هرچیز وقتی که مفید شد دیگر نمیتواند زیبا باشد، زیرا وارد زندگی روزمره میشود. شعر نثر میشود و آزاده برده میگردد. همه هنرها همین است. هنر آزادی است، جلال است، گلکردن است و شکفتگی روح است در بطالت. نقاشی و مجسمهسازی و موسیقی مطلقا به درد هیچ چیز نمیخورند. این سیر در طول هنر مدرنیستی هر چه بیشتر رشد و به همه هنرها سرایت کرد.
اما در مقابل این نگاه و پس از مکاتبی همچون کوبیسم، سوررئالیسم، دادائیسم، هنر آبستره و...، هنر معاصر با صورتبندی جدید و در گونههایی مانند هنر پاپ از در دیگری با مصرف پیوند خورد و هنر برای هنر بشدت مضمحل شد. مد، موسیقی، هنر تبلیغات، پیوند با صنعت و اقتصاد و فرهنگ عامه، فاصله بین شیء کاربردی و هنری را دچار تزلزل کرد و مرز هنر و صنعت را مخدوش گردانید. حالا لباسهایی که به طور انبوه تولید و مصرف میشوند، تبلیغات روی اعلانها، میان پردههای سرگرمی ساز، همه هم هنرند و هم بخشی از جهان کالا و مصرف. خلاقیت وارد روزمرهترین ساحات زندگی شده و فاصله بین نخبهگرایی ملحوظ در نظریه هنر برای هنر و پیش پا افتادگی سرگرمیهای مردمی و همگانی به کمترین حد ممکن رسیده است.
اندی وارهول مهمترین هنرمند هنر پاپ میگوید: بوم نقاشی شیئی است که کاملا حالت روزمره دارد، درست مانند صندلی یا اعلامیه دیواری. این نگاه هنر را در قالبهایی مانند هنرهای خیابانی، تجربی، کاربردی و محیطی به مصرف کاربران عام رساند و آدمها را به مصرف روزمره هنر عادت داد. این انقلاب در مصرف اثر هنری، بیارتباط به قابلیتهای تکنولوژیک و ارزانی و همهگیرشدن ابزار هنری نبود. امروز هر کسی با سلیقه خود و قدرت انتشار شبکههای مجازی میتواند هنری را خلق و در مقیاسی وسیع پخش کند. همین نظام ساده و عمومی تولید و توزیع نتیجهاش مصرف همگانی هنر، ارزانی آن و در دسترس بودنش است و در دسترس بودن هنر را تبدیل به بخشی از جهان مصرف و مصرفگرایی کرده است به طوری که اینک هنر مصرف میشود و مصرف گزینشی هنری.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: