در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به خانهام بیا، این را نه زبانم، که دلم میگوید، دلم که دو رکعت به خودش نزدیکتر است و با وضوی تو نماز را تنهایی به جماعت میخواند.
به خانهام بیا و مهربانی را با خودت بیاور و تقسیم کن بین آدمهایی که پنجرههای دلشان تنها به سمت صدای پای تو باز میشود، آدمهایی که انتظار را به احترام تو تحمل میکنند و میایستند زیر تیغ آفتاب تا تو بیایی و بباری و جهان سبزی خودش را تکرار کند.
تو میآیی، این را دلم میگوید که تنها به یاد تو میتپد و برای تو تنگ میشود و زمانی میشکند که اطمینان داشته باشد که میریزد زیر پای تو، زیر پای تو، که آمدنی شیرین داری و «خسروانی»هایت را تنها در گوش این خانه زمزمه میکنی.
تو میآیی و من تمام دلم را نذر پرندگانی کردهام که میدانم روزی از بلندترین شاخه درختان خیابان ولیعصر پایین میآیند تا شانههای من، تا خبر آمدنت را در گوش من زمزمه کنند. آنگاه شادی شفافی جهان را دربرمیگیرد و باران هدیه خداوندی خواهد شد که ما را بیش از پیش دوست دارد.
میدانم عزیز! من میزبان خوبی نیستم، اما به گواهی بادهایی که از حوالی تو میآیند، به شهادت خورشیدی که از افق تو شروع میشود تو مهمان بزرگی هستی و من قدر قدمهایت را که از فلق تا شفق گسترده شده است، میدانم.
مهمان بزرگ من! چهارستون این خانه در استقبال تو به سماعی ابدی دچار است، مهمانی رسم قشنگی است و من جانم جوان میشود، جوانه میزند و میرود تا خود خورشید وقتی مهمان در گوشه دلم مینشیند و ورق میزنیم خاطراتی را که داشتیم و داریم.
عزیز من! «کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست» من نگهبانی بیش نیستم و خانهای که مهمان نداشته باشد، «زندان سکندر» است.
من مهمان را دوست دارم خاصه اگر عزیزمندی چون تو باشد. چون تو که با دلت به چشمهایم گوش میکنی و با جانت دلنوشتههایم را میخوانی. مهمان من تویی. آری تو. باور کن عزیزم.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: