در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصهها و واقعیتها: فیلمی تلویزیونی به کارگردانی حجت قاسمزاده اصل و تهیهکنندگی محمدرضا تختکشیان که محصول سال 1388 سیما فیلم است. این فیلم تلویزیونی، جمعه چهارم مرداد ساعت 23 با بازی مهدی هاشمی، آتنه فقیهنصیری و امین زندگانی از شبکه دو پخش شد.
داستان «قصهها و واقعیتها» درباره تصادف فردی به نام احمدی (با بازی امین زندگانی) با یک راننده کامیون حمل آهن به نام رحمت (با بازی مهدی هاشمی) است که به دنبال احضار بیموقع محمدی، رئیس ادارهاش اتفاق میافتد و او در این تصادف کشته میشود. در پی این حادثه با آدمهایی آشنا میشویم که به نوعی در این حادثه نقش داشتهاند.
قصهها و واقعیتها یکی از بهترین فیلمهای تلویزیونی است که میتوان به آنها اشاره داشت؛ فیلمی که کاملا حرفهای ساخته شده و بازیگران و تمام گروه نیز کار خود را جدی گرفتهاند. بیراه نیست اگر بگوییم نمونه واقعی یک فیلم تلویزیونی، همین قصهها و واقعیتهاست که چیزی کم از یک اثر سینمایی ندارد و در عین حال میداند مدیومش تلویزیون است.
یکی از برگهای برنده این تلهفیلم، شناخت ریتم تلویزیونی از سوی کارگردان و انتخاب فیلمنامه و قصهای است که مخاطب خود را ساده نمیگیرد. قاسمزاده که خود نویسندگی این اثر را به عهده داشته با این کار نشان داده تلقی درستی از فیلم تلویزیونی دارد، علاوه براینکه انتخاب درست بازیگران (با حضور بازیگری مثل مهدی هاشمی) خود را در این کار کاملا نشان میدهد.
آرش و پدر زن: فیلمی به کارگردانی حسین باباییان و تهیهکنندگی علیرضا کریمزاده پنجشنبه سوم مرداد ساعت 17 از شبکه سه پخش شد.
در این فیلم کمدی امیرمحمد زند، پرستو صالحی، حلیمه سعیدی و رضا بنفشهخواه ایفای نقش کرده و قصه آن درباره آرش، جوانی دانشجوست که به همکلاسی خود هما علاقهمند شده است و قصد دارد از او خواستگاری کند. هما به آرش میگوید پدر او بسیار سختگیر و علاقهمند به شعر و ادبیات است. آرش چند روز قبل از خواستگاری با پدر زن خود، جلوی در منزل وقتی داشته با هما پشت آیفون صحبت میکرده، روبهرو میشود و به دروغ میگوید از شرکت گاز آمده است و میرود. آرش برای اینکه در جلسه خواستگاری، پدر زن آیندهاش او را نشناسد، با تغییر چهره، سبیل مصنوعی میگذارد و همین، آغاز دروغهای بعدی وی است!
«آرش و پدر زن» فیلمی بشدت ضعیف است که فرسنگها از دانش مخاطبش عقب مانده و چیزی بیش از یک کمدی بسیار سطحی نیست.
چند سالی بود در تلویزیون هم مانند سینما به مقوله طنز و کمدی نگاه جدی نمیشد، اما خوشبختانه تلویزیون با هوشمندی توانست در عرض چندسال از این دایره اشتباه خود را بیرون بکشاند و آثار کمدی قابل قبولی روی آنتن بفرستد که نمونه آن، کارهایی چون «پایتخت» یا «ساختمان پزشکان» و... است. اما وجه تمایز چنین محصولاتی با سایر آثار نازل طنز در رسانه ملی چیست؟ پاسخ چندان سخت نیست. ابتدا و مهمتر از همه شاخصههای دیگر، دقت در فیلمنامه و نگارش آن است و بعد نگاه کارگردان و سازنده و شناخت درست از مقوله کمدی.
متاسفانه هنوز بعضی دوستان فیلمساز بر این باورند که با چند شوخی سطحی توسط بازیگران سر صحنه و استفاده از یکی دو بازیگر کمدی، تماشاگر جلوی تلویزیون از خنده رودهبر میشود و جذب کار خواهد شد، در حالی که واقعا چنین نیست. یک کار کمدی، نخست یک متن حساب شده و دقیق میخواهد، به مهندسی فیلمنامه نیاز دارد و شخصیتپردازی آن، دقیقتر از نوشتن یک درام است. بازیها و در آمدن طنز در صحنه به مراتب سختتر از یک کار عادی است و استفاده از هر نوع شوخی و لودگی طنز نیست.
داستان کوتاه زندگی: فیلمی به کارگردانی مسعود کرامتی و تهیهکنندگی بهروز خوشرزم، از محصولات سیما فیلم که جمعه چهارم مرداد ساعت 13 و 30 دقیقه روی آنتن شبکه تهران رفت.
در این فیلم تلویزیونی بهناز جعفری، آهو خردمند و مهدی احمدی ایفای نقش کردهاند و داستان آن درباره معلمی بازنشسته است که برای دیدن فرزندانش از یکی از شهرهای شمال کشور به تهران میآید. زنی سنتی و در عین حال با مولفههای امروزی که مناسبات مکانیزه دنیای معاصر را چندان بر نمیتابد. او نخست مهمان دخترش میشود. دختر مجرد است و به فراخور روحیات شخصیاش که متاثر از پدیده اپیدمی شده پایتخت نشینی نیز محسوب میشود، ارتباط عاطفی خود را با آدمهای اطراف قطع کرده و روابط او تنها به فضای شغلیاش منحصر میشود. مادر تلاش میکند آرامآرام این شرایط را تلطیف کند. فضای خانه را تغییر میدهد و در را روی همسایگان مجتمع آپارتمانی میگشاید که البته در آغاز چندان هم خوشایند دختر نیست، اما رفتهرفته با فضای جدید ارتباط برقرار میکند. زن پس از این سرو سامان نسبی زندگی دختر به دیدار پسرش میرود. پسر که مدتهاست رابطه سردی با خواهر دارد در آستانه جدایی از همسر است. اما با آمدن مادر همه چیز تغییر میکند. مادر تصمیم میگیرد با پساندازی که دارد برای فرزندانش خانهای مشترک تهیه و آنها را وادار کند این دیوار سرد را بشکنند.... او درنهایت عازم شهر خود میشود و فرزندان تازه درمییابند مادر به بیماری حاد قلبی مبتلاست.
این فیلم ساختار بدی ندارد و تفکر پشت آن، بر شیوه روایت قصه نشسته است. اتفاقا کرامتی با شیوه خود و بخوبی از پس تولید این فیلم تلویزیونی برآمده است. بازیها هم یکدست است، اما مشکل عمده این است که متاسفانه این کار هم مانند بسیاری از دیگر کارهای تلویزیونی، بدون توجه به قواعد ساختاری فیلم تلویزیونی ساخته شده است. از سوی دیگر، شاید اینگونه اندیشیده شده که چون در اینجا مثل سینما، بحث گیشه مطرح نیست، پس میتوان دغدغه جذب مخاطب را حذف کرد یا جدی نگرفت؛ در حالی که اتفاقا، یک کار تلویزیونی به ریتم، تحرک و یک موتور محرکه قوی برای جذب مخاطب نیاز دارد، چرا که باید تماشاگر را سرگرم کند. اما این فیلم، هیچکدام از مولفههای ذکر شده را ندارد، بسیار کند و کمتحرک است و سوژهاش هم بارها به تصویر کشیده شده است. ضمن آن که با همین سوژه تکراری (مادری فداکار که از شهرستان به تهران میآید و تصمیم به حل مشکلات فرزندانش میگیرد)، کاملا کلیشهای برخورد شده است.
البته مسعود کرامتی دچار اشتباهی نشده و فیلم خود را ساخته، اما مدیوم و قواعد آن را اشتباه گرفته است. باید پذیرفت این نوع فیلمها و استفاده از این دست فرمهای ساختاری، در سینما و در بخش فیلمهای خاص و فرهنگی بیشتر جا میافتد.
محمدرضالطفی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: